مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۵۴ - تفسیر یا ایها المزمل

مولوی
خواند مزمل نبی را زین سبب که برون آ از گلیم ای بوالهرب
سر مکش اندر گلیم و رو مپوش که جهان جسمیست سرگردان تو هوش
هین مشو پنهان ز ننگ مدعی که تو داری شمع وحی شعشعی
هین قم اللیل که شمعی ای همام شمع اندر شب بود اندر قیام
بی فروغت روز روشن هم شبست بی پناهت شیر اسیر ارنبست
باش کشتیبان درین بحر صفا که تو نوح ثانیی ای مصطفی
ره شناسی می بباید با لباب هر رهی را خاصه اندر راه آب
خیز بنگر کاروان ره زده هر طرف غولیست کشتیبان شده
خضر وقتی غوث هر کشتی توی هم چو روح الله مکن تنها روی
پیش این جمعی چو شمع آسمان انقطاع و خلوت آری را بمان
وقت خلوت نیست اندر جمع آی ای هدی چون کوه قاف و تو همای
بدر بر صدر فلک شد شب روان سیر را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان هم چون سگان بر بدر تو بانگ می دارند سوی صدر تو
این سگان کرند از امر انصتوا از سفه و عوع کنان بر بدر تو
هین بمگذار ای شفا رنجور را تو ز خشم کر عصای کور را
نه تو گفتی قاید اعمی به راه صد ثواب و اجر یابد از اله
هر که او چل گام کوری را کشد گشت آمرزیده و یابد رشد
پس بکش تو زین جهان بی قرار جوق کوران را قطار اندر قطار
کار هادی این بود تو هادیی ماتم آخر زمان را شادیی
هین روان کن ای امام المتقین این خیال اندیشگان را تا یقین
هر که در مکر تو دارد دل گرو گردنش را من زنم تو شاد رو
بر سر کوریش کوریها نهم او شکر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند مکرها از مکر من آموختند
چیست خود آلاجق آن ترکمان پیش پای نره پیلان جهان
آن چراغ او به پیش صرصرم خود چه باشد ای مهین پیغامبرم
خیز در دم تو بصور سهمناک تا هزاران مرده بر روید ز خاک
چون تو اسرافیل وقتی راست خیز رستخیزی ساز پیش از رستخیز
هر که گوید کو قیامت ای صنم خویش بنما که قیامت نک منم
در نگر ای سایل محنت زده زین قیامت صد جهان افزون شده
ور نباشد اهل این ذکر و قنوت پس جواب الاحمق ای سلطان سکوت
ز آسمان حق سکوت آید جواب چون بود جانا دعا نامستجاب
ای دریغا وقت خرمنگاه شد لیک روز از بخت ما بیگاه شد
وقت تنگست و فراخی این کلام تنگ می آید برو عمر دوام
نیزه بازی اندرین کوه های تنگ نیزه بازان را همی آرد به تنگ
وقت تنگ و خاطر و فهم عوام تنگ تر صد ره ز وقت است ای غلام
چون جواب احمق آمد خامشی این درازی در سخن چون می کشی
از کمال رحمت و موج کرم می دهد هر شوره را باران و نم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، خطابی حماسی و عرفانی به «انسان کامل» یا همان رهبر معنوی و هادی طریق حق است. شاعر با الهام از آیات سوره مزمل، مخاطب خویش را دعوت می‌کند که از خلوتِ عزلت و حجابِ تن (گلیم) بیرون آید و رسالتِ هدایتِ مردمانِ سرگردان و «کور» را بر دوش گیرد. این ابیات، بر اهمیتِ حضورِ راهنما در جامعه‌ای که گرفتار غفلت و مکر است، تاکید می‌ورزد.

درونمایه اصلی اثر، لزومِ عمل‌گراییِ عارفانه است؛ به این معنا که رهبرِ معنوی نباید تنها به تماشایِ جهان بنشیند، بلکه باید همچون نوح کشتی‌بانی کند و همچون اسرافیل، با دمِ مسیحاییِ خویش، مردگانِ غفلت‌زده را به حیاتِ جاودان بازگرداند. در نهایت، شاعر با اذعان به تنگنای زمان و محدودیتِ درکِ عوام، سکوت را در برابرِ نادانان، پاسخی حکیمانه و راهگشا معرفی می‌کند.

معنای روان

خواند مزمل نبی را زین سبب که برون آ از گلیم ای بوالهرب

خداوند، پیامبر را به سببِ اینکه در گلیمِ تن پوشیده بود و خلوت گزیده بود، «مزمل» نامید تا از این خواب و خلوت بیرون آید و به میانِ مردم برود ای کسی که از سختی و کار گریزان بودی.

نکته ادبی: «مزمل» به معنای جامه‌به‌خود‌پیچیده است؛ «بوالهرب» به معنای کسی است که از کارزار و سختی می‌گریزد.

سر مکش اندر گلیم و رو مپوش که جهان جسمیست سرگردان تو هوش

سر در گلیمِ خلوت مبر و روی خود را از خلق نپوشان، چرا که این جهان همچون جسدی بی‌جان است و تو به مثابه خرد و هوشِ آن هستی که باید آن را هدایت کنی.

نکته ادبی: «سر کشیدن در گلیم» کنایه از پنهان شدن و گوشه‌گیری اختیار کردن است.

هین مشو پنهان ز ننگ مدعی که تو داری شمع وحی شعشعی

از سرزنشِ مدعیان و دشمنان پنهان مشو، زیرا تو از شمعِ درخشانِ وحی برخوردار هستی و نورِ حقیقتِ تو برتر از طعنه‌های آنان است.

نکته ادبی: «شعشعی» به معنای درخشان و تابناک است.

هین قم اللیل که شمعی ای همام شمع اندر شب بود اندر قیام

برخیز و به نمازِ شب بایست (قم اللیل)؛ چرا که تو ای انسانِ بزرگ، همچون شمعی هستی که حقیقتِ وجودی‌اش در ایستادن و قیام کردن است و باید روشنی‌بخش باشد.

نکته ادبی: «قم اللیل» اشاره به آیه اول سوره مزمل است. «همام» به معنای بزرگ و بلندهمت است.

بی فروغت روز روشن هم شبست بی پناهت شیر اسیر ارنبست

بدونِ پرتوِ وجودِ تو، روزِ روشن نیز برای مردم همچون شبِ تاریک است و بدونِ پناهِ تو، حتی شیرِ بیشه نیز اسیرِ خرگوشِ ضعیف (نفسِ اماره) خواهد شد.

نکته ادبی: «ارنب» به معنای خرگوش است. تقابل شیر و خرگوش کنایه از غلبه ناتوانی بر قدرت در نبودِ هدایت است.

باش کشتیبان درین بحر صفا که تو نوح ثانیی ای مصطفی

ای مصطفی، در این دریایِ پر تلاطمِ دنیا، تو کشتی‌بان باش؛ چرا که تو همچون نوحِ ثانی هستی که نجات‌دهنده‌ی انسان‌هاست.

نکته ادبی: «بحر صفا» استعاره از عالم هستی یا دریای معنویت است.

ره شناسی می بباید با لباب هر رهی را خاصه اندر راه آب

در هر راهی، به‌ویژه در راهِ پرخطرِ آب (دریا)، نیازمندِ راهنمایی هستی که دارایِ مغز و خردِ اصیل (لباب) باشد تا مسیر را بشناسد.

نکته ادبی: «لباب» جمعِ لُب، به معنای مغز و خردِ ناب است.

خیز بنگر کاروان ره زده هر طرف غولیست کشتیبان شده

بپاخیز و بنگر که کاروانِ بشریت راه را گم کرده است و در هر طرف دیو‌سیرتی (غولی) در کمین است که خود را کشتی‌بان و راهنما جا زده است.

نکته ادبی: «غول» در اینجا استعاره از راهنمایانِ دروغین و فریب‌کار است.

خضر وقتی غوث هر کشتی توی هم چو روح الله مکن تنها روی

تو خضرِ زمانِ خود و فریادرسِ هر کشتیِ در راه مانده‌ای؛ پس همچون حضرت عیسی (که منزوی بود) عمل نکن و تنها مسیر را طی نکن.

نکته ادبی: اشاره به داستان خضر و نقشِ او در هدایتِ موسی، و مقایسه با انزوای مسیح در برخی روایت‌های صوفیانه.

پیش این جمعی چو شمع آسمان انقطاع و خلوت آری را بمان

هرچند میانِ این مردم هستی، اما همچون شمعی در آسمانِ رفیع، تنه و بی‌همتایی؛ بنابراین از این خلوت و انقطاعِ کاملِ دست بکش.

نکته ادبی: اشاره به تنهاییِ ذاتیِ اولیاء حتی در میانِ جمع.

وقت خلوت نیست اندر جمع آی ای هدی چون کوه قاف و تو همای

اکنون زمانِ خلوت‌گزینی نیست، به میانِ جمع بیا؛ ای هادی که همچون کوه قاف هستی و دیگران همچون همایِ سعادت گردِ تو هستند.

نکته ادبی: تشبیه عارف به کوه قاف و مردم به همای در جهتِ جذبِ آنان به سوی کمال.

بدر بر صدر فلک شد شب روان سیر را نگذارد از بانگ سگان

ماه حتی در شب نیز به مسیرِ خود در آسمان ادامه می‌دهد و بانگِ سگان، مانع از حرکت و درخششِ او نمی‌شود.

نکته ادبی: «سگان» استعاره از بدگویان و منتقدانِ جاهل است.

طاعنان هم چون سگان بر بدر تو بانگ می دارند سوی صدر تو

عیب‌جویان نیز همچون سگان به سوی جایگاهِ والای تو بانگ می‌زنند و قصدِ تخریبِ تو را دارند.

نکته ادبی: «صدر» به معنای جایگاهِ بالا و رفیع است.

این سگان کرند از امر انصتوا از سفه و عوع کنان بر بدر تو

این سگانِ کینه‌توز، به امرِ «سکوت کنید» (انصتوا) گوش نمی‌دهند و از روی حماقت، همواره در حالِ پارس کردن به سویِ ماهِ وجودِ تو هستند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ جاهلان از درکِ حقیقت.

هین بمگذار ای شفا رنجور را تو ز خشم کر عصای کور را

ای شفا‌بخش، این بیمارانِ معنوی را رها مکن؛ تو با خشمِ مقدسِ خویش، عصایِ معجزه را به کورانِ دل‌بسته بده تا راه را بیابند.

نکته ادبی: اشاره به عصای موسی که مایه معجزه و راهنمایی بود.

نه تو گفتی قاید اعمی به راه صد ثواب و اجر یابد از اله

مگر خودت نگفتی که هرکس دستِ کوری را بگیرد و او را راهنمایی کند، نزدِ خداوند صد پاداش و اجر خواهد گرفت؟

نکته ادبی: اشاره به روایاتِ اخلاقی و دینی درباره ثوابِ دستگیری از ناتوانان.

هر که او چل گام کوری را کشد گشت آمرزیده و یابد رشد

هرکس که دستِ یک فردِ کور (از حقیقت) را بگیرد و چهل گام او را هدایت کند، مشمولِ آمرزشِ الهی شده و به رشد و کمال می‌رسد.

نکته ادبی: «چل گام» کنایه از همراهی و هدایتِ مرحله‌به‌مرحله است.

پس بکش تو زین جهان بی قرار جوق کوران را قطار اندر قطار

پس تو این جماعتِ کور و سرگشته را از این دنیایِ ناپایدار، دسته‌دسته و قطار‌وار به سویِ حقیقت رهبری کن.

نکته ادبی: «جوق» به معنای دسته و گروه است.

کار هادی این بود تو هادیی ماتم آخر زمان را شادیی

کارِ اصلیِ یک رهبر همین است و تو اکنون این راهنما هستی؛ تو برایِ این ماتم‌کدۀ آخرالزمان، مایه‌ی شادی و امید هستی.

نکته ادبی: «ماتم آخر زمان» استعاره از روزگارِ غفلت و دوری از حقیقت است.

هین روان کن ای امام المتقین این خیال اندیشگان را تا یقین

ای پیشوایِ پرهیزکاران، این گروهی را که گرفتارِ خیال‌بافی و اوهام هستند، به سویِ یقینِ راستین هدایت کن.

نکته ادبی: «خیال‌اندیشگان» کسانی هستند که حقیقت را با وهم اشتباه می‌گیرند.

هر که در مکر تو دارد دل گرو گردنش را من زنم تو شاد رو

هرکس که با مکر و حیله‌اش قصدِ فریبِ تو را دارد، من (خداوند/حقیقت) گردنش را می‌زنم، تو با شادی به راهِ خود ادامه بده.

نکته ادبی: این تعبیر استعاره از پیروزیِ نهاییِ حقیقت بر باطل است.

بر سر کوریش کوریها نهم او شکر پندارد و زهرش دهم

من بر سرِ کوریِ آنان، کوری‌هایِ بیشتری می‌افزایم؛ به گونه‌ای که آنان مکرِ خود را شکر می‌پندارند، در حالی که من به آنان زهر می‌خورانم.

نکته ادبی: «زهر دادن» در اینجا به معنایِ عقوبتِ طبیعیِ اعمالِ نادرست است.

عقلها از نور من افروختند مکرها از مکر من آموختند

تمامِ عقل‌ها از نورِ من روشن شده‌اند و حتی تمامِ مکرها و حیله‌ها نیز از مکرِ (طرحِ حکیمانه‌ی) من آموخته شده است.

نکته ادبی: «مکر» در ادبیاتِ عرفانی به معنای تدبیرِ حکیمانه‌ی الهی است.

چیست خود آلاجق آن ترکمان پیش پای نره پیلان جهان

آلاچیقِ یک ترکمان در برابرِ قدرتِ عظیمِ فیل‌هایِ جهان چه ارزشی دارد؟ (قدرتِ دنیوی در برابرِ حقیقت هیچ است).

نکته ادبی: «آلاجق» به معنای چادر و خیمه ایلیاتی است.

آن چراغ او به پیش صرصرم خود چه باشد ای مهین پیغامبرم

چراغِ کوچکِ آنان در برابرِ طوفانِ سهمگینِ قدرتِ من چه ارزشی دارد ای پیامبرِ بزرگوار؟

نکته ادبی: «صرصر» به معنای بادِ سرد و سهمگین است.

خیز در دم تو بصور سهمناک تا هزاران مرده بر روید ز خاک

برخیز و در دمِ حیات‌بخشِ خود، به صورِ سهمناکِ الهی بدم تا هزاران مرده‌یِ غفلت‌زده از دلِ خاکِ دنیا زنده شوند.

نکته ادبی: اشاره به صورِ اسرافیل و زنده کردن مردگان.

چون تو اسرافیل وقتی راست خیز رستخیزی ساز پیش از رستخیز

چون تو نقشِ اسرافیلِ زمان را داری، قیام کن و رستاخیزیِ معنوی را پیش از قیامتِ کبری برپا نما.

نکته ادبی: «رستخیز» به معنای قیامت و زنده شدن است.

هر که گوید کو قیامت ای صنم خویش بنما که قیامت نک منم

هرکس که به تمسخر می‌پرسد قیامت کجاست؟ به او بگو: ای بی‌خبر، به خودِ من نگاه کن که همین دمِ من، قیامتِ توست.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید).

در نگر ای سایل محنت زده زین قیامت صد جهان افزون شده

ای سائلِ رنج‌دیده‌ای که به دنبالِ حقیقت می‌گردی، در این قیامتی که من برپا کرده‌ام بنگر که صد جهانِ نو آفریده شده است.

نکته ادبی: «سایل» به معنای پرسشگر و نیازمند است.

ور نباشد اهل این ذکر و قنوت پس جواب الاحمق ای سلطان سکوت

و اگر کسی اهلِ درکِ این سخنان و عبادت نیست، پس طبقِ سنت، سکوت در برابرِ او بهترین جوابِ احمق است ای سلطانِ سکوت.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل و حدیثِ «جواب الاحمق السکوت».

ز آسمان حق سکوت آید جواب چون بود جانا دعا نامستجاب

از آسمانِ حق، سکوت به عنوانِ پاسخ می‌آید؛ چرا که دعا وقتی نامستجاب است، سکوتِ خدا بهترین پاسخ است.

نکته ادبی: اشاره به پذیرشِ حکمتِ سکوت در برابرِ دعاها یا پرسش‌های نابجا.

ای دریغا وقت خرمنگاه شد لیک روز از بخت ما بیگاه شد

افسوس که زمانِ خرمن‌چینی و برداشتِ محصولِ عمر فرا رسیده، اما بختِ ما تیره است و وقتِ کار تمام شده است.

نکته ادبی: «خرمنگاه» استعاره از زمانِ نتیجه‌گیری و آخرت.

وقت تنگست و فراخی این کلام تنگ می آید برو عمر دوام

زمان بسیار تنگ است و این سخنِ من بسیار فراخ و گسترده؛ این عمرِ کوتاه برایِ این دریایِ سخن، بسیار تنگ است.

نکته ادبی: تضادِ تنگنای زمان و فراخیِ کلام.

نیزه بازی اندرین کوه های تنگ نیزه بازان را همی آرد به تنگ

نیزه‌بازی و هنرنمایی در این کوه‌هایِ تنگ و باریک، برایِ نیزه‌بازان دشوار است.

نکته ادبی: استعاره از دشواریِ بیانِ حقایق در قالب‌های محدود و اذهانِ بسته.

وقت تنگ و خاطر و فهم عوام تنگ تر صد ره ز وقت است ای غلام

زمان تنگ است و فهمِ مردمِ عادی از این هم تنگ‌تر است؛ پس ای غلام، سخن گفتن در این وضعیت دشوار است.

نکته ادبی: توصیفِ محدودیتِ مخاطب و زمان.

چون جواب احمق آمد خامشی این درازی در سخن چون می کشی

از آنجا که سکوت بهترین پاسخ برای احمق است، پس چرا این سخن را بیش از این طولانی می‌کنی؟

نکته ادبی: پرسشی بلاغی برای دعوت به سکوتِ حکیمانه.

از کمال رحمت و موج کرم می دهد هر شوره را باران و نم

خداوند از روی رحمت و دریایِ کرمِ خویش، بر هر زمینِ شوره‌زاری نیز باران و نمِ رحمتش را می‌فرستد تا شاید سبز شود.

نکته ادبی: اشاره به عمومیتِ رحمتِ الهی برای تمامِ موجودات.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلیم

نمادِ حجابِ تن، خلوتِ دنیوی و انزوایِ عارفانه.

تلمیح مزمل و قم اللیل

ارجاع مستقیم به سوره مزمل قرآن کریم درباره وظیفه پیامبر.

تشبیه نوح ثانی و اسرافیل

تشبیه رهبر معنوی به نوح برای کشتی‌بانی و به اسرافیل برای زنده کردن مردگانِ غفلت.

تناقض (پارادوکس) جواب الاحمق السکوت

استفاده از خاموشی به عنوانِ بالاترین مرتبه‌ی سخن‌گویی در برابرِ نادان.

کنایه بانگِ سگان بر بدر

کنایه از طعنه‌های بدگویانِ کوچک به بزرگانِ حقیقت‌جو.