مثنوی معنوی - دفتر چهارم
بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این قطعه داستانی تمثیلی و آموزنده، با روایتی ظاهراً ساده از خرید و فروش در دکان عطاری آغاز میشود، اما به سرعت به نقدی عمیق بر خوی طمعکار و غفلتزده آدمی تبدیل میگردد. شاعر با هوشمندی، ماجرایِ خریدِ قند توسط فردی که به خوردن گل عادت دارد را بهانه قرار میدهد تا نشان دهد چگونه انسانها با تمرکز بر بهرههای ناچیز و زودگذرِ دنیوی، از اصلِ کمال و حقیقت باز میمانند و خود را در بندِ نادانی خویش اسیر میکنند.
فضای حاکم بر این اثر، فضایی انتقادی و بیدارگرانه است که با بهرهگیری از طنز پنهان در رفتار شخصیتها، پوچیِ دلبستگی به مال دنیا را به تصویر میکشد. شاعر مخاطب را متوجه میکند که آنچه آدمی با حریصبودن در پیِ آن است، در واقع دامی است که جانِ او را محدود و محبوس میکند و آنچه را که او
مایه ی فخر و مالکیت میپندارد، در حقیقت بندِ اسارت اوست.
معنای روان
فردی که به خوردن گِل اعتیاد داشت، نزد عطاری رفت تا از او قندِ مرغوب و درشتی بخرد.
نکته ادبی: ابلوج به معنای قطعه قند است و زفت صفت برای قند به معنای بزرگ و ستبر.
آن عطار که زیرک و دغلکار بود، تودهای از همان گِل (که مشتری به آن میل داشت) را به جای سنگِ ترازو استفاده کرد.
نکته ادبی: طرار به معنای دزد و حیلهگر است که اینجا صفتِ فاعلی برای عطار آمده است.
عطار گفت اگر قصد خریدنِ شکر داری، همین گِل که در ترازوی من است، سنگِ میزانِ من محسوب میشود.
نکته ادبی: اینجا عطار با نوعی ترفند، گِل را به عنوان سنگ ترازو جا میزند.
مشتری گفت: من برای خرید قند در عجله هستم، هرچه میخواهی به عنوان سنگِ ترازو بگذار و کار را شروع کن.
نکته ادبی: مهمی به معنای کارِ مهم و فوری است که به اضطرار اشاره دارد.
عطار با خود اندیشید که چون این مشتری گِلخوار است، گِل برای او از طلا هم ارزشمندتر و خوشایندتر است.
نکته ادبی: گلخوار در اینجا کنایه از کسی است که در بند لذات پست و بیارزش است.
عطار مانند آن دلالِ حیلهگر شد که به پسری گفت: نو عروسی بسیار زیبا برایت پیدا کردهام.
نکته ادبی: این تمثیل برای بیانِ وسوسه و فریبکاریِ دلالگونه به کار رفته است.
دلال گفت: بسیار زیباست، اما یک عیب دارد و آن اینکه دخترِ یک زنِ حلواگر است.
نکته ادبی: ستیره به معنای زن است و در اینجا اشاره به قداست یا موقعیتِ پستِ مادر دختر دارد.
مشتری گفت: اگر همانطور است که میگویی (و مادرش حلواگر است)، پس دخترش از او هم شیرینتر و چربتر است.
نکته ادبی: در اینجا کنایه به این است که گِل برای گلخوار، جاذبهای دوچندان دارد.
عطار با خود گفت: اگر سنگ نداری و سنگِ ترازویت از جنس گِل است، این گِل نزدِ من، از هر میوه و خوراکیِ دلی محبوبتر است.
نکته ادبی: مرا میوه دل، استعاره از محبوبترین چیز نزدِ من است.
سپس عطار برای تعادلِ ترازو، به جای سنگِ واقعی، همان گِل را در کفه ترازو قرار داد.
نکته ادبی: اعتدال در اینجا به معنای برابر کردنِ کفه ترازوست.
سپس برای کفه دیگرِ ترازو، به همان اندازه گِل، قند (شکر) را شکست و ریخت.
نکته ادبی: شکستن قند به معنای خُرد کردنِ قندِ کله برای وزن کردن است.
چون عطار تیشهای نداشت که قندها را خُرد کند، کار طول کشید و مشتری را در انتظار گذاشت.
نکته ادبی: مشتری در اینجا همان گِلخوار است که عطار او را در حالتِ طمع نگه داشته است.
مشتری که چشمانش به دنبال گِل بود، در حالی که عطار حواسش نبود، دزدیدنِ مخفیانه گِل را آغاز کرد.
نکته ادبی: ناشکفت در اینجا به معنای کسی است که خود را کنترل میکند اما در باطن حریص است.
او با ترس و لرز دزدی میکرد که مبادا عطار ناگهان او را در حالِ دزدی ببیند و مچش را بگیرد.
نکته ادبی: از امتحان کنایه از آزمایش و مچگیری است.
عطار متوجه شد و خود را به مشغول بودن زد و گفت: ای زردرو، تندتر بدزد و بیشتر بردار!
نکته ادبی: روی زرد، کنایه از حالِ پریشان و بیمارگونهیِ فردِ حریص است.
اگر قرار است گِلِ مرا بدزدی و ببری، برو که این گِل را از داراییِ خودت (پهلوی خودت) میخوری (چون بهای آن را با قندِ کمتر میپردازی).
نکته ادبی: پهلوی خود کنایه از اینکه دزدیِ تو در نهایت به ضررِ خودت است.
تو از من میترسی، اما من از این نادانیِ تو میترسم که چرا کمتر از گِلِ من میخوری.
نکته ادبی: خری در اینجا به معنای حماقت است که شاعر با صراحت به کار برده است.
گرچه به کار خود مشغولم، اما آنقدر احمق نیستم که تو بیش از نیمی از مقدارِ توافق شده، قند برداری.
نکته ادبی: تأکید بر هوشیاریِ عطار در برابر طمع مشتری.
وقتی شکر را وزن کنی و ببینی که چقدر است، آنگاه میفهمی که احمق و غافل، تو بودی نه من.
نکته ادبی: آزمود در اینجا به معنای وزن کردن و سنجشِ نهایی است.
پرنده به دانه با لذت نگاه میکند، اما همین دانه از دور، وسیلهی گرفتاری و شکارِ اوست.
نکته ادبی: نمادپردازیِ پرنده برای روحِ انسانی و دانه برای لذاتِ دنیوی.
تو که از دزدیِ چشم (نگاهِ طمعآلود) لذت میبری، در واقع از سرمایهیِ جانِ خودت مایه میگذاری (نه اینکه چیزی به دست بیاوری).
نکته ادبی: زنای چشم کنایه از نگاهِ آلوده به طمع و هوس است.
این نگاهِ طمعآلود از دور، مانند تیر و زهر است که عشقت را به دنیا زیاد میکند و صبرت را کم میکند.
نکته ادبی: تیر و سم، استعاره از آسیبهای نگاهِ طمعکارانه است.
مالِ این دنیا دامِ مرغانِ ضعیف است و ثروتِ آخرت، دامِ مرغانِ بلندپرواز و شریف.
نکته ادبی: اشاره به مراتبِ مختلفِ دلبستگیهای انسان.
تا بدین وسیله (دنیا که خودش دامی عمیق است)، مرغانِ بلندپرواز را به دامِ شکار بکشند.
نکته ادبی: ژرف صفتِ دام است که به عمقِ فریبندگیِ دنیا اشاره دارد.
من نه به دنبالِ اینم که مانند سلیمان ملک و پادشاهیتان را بگیرم، بلکه میخواهم شما را از هر نوع هلاکت و تباهی نجات دهم.
نکته ادبی: سلیمان نمادِ پادشاهِ الهی است که مالکِ دنیاست اما وابسته به آن نیست.
چون شما در این زمان، خودتان مملوکِ (بردهیِ) اموالتان هستید، تنها کسی مالکِ حقیقی است که از هلاکتِ دنیا رها شده باشد.
نکته ادبی: تضاد میان مملوک (برده) و مالک (آزاد) در اندیشه عرفانی.
تو دقیقاً برعکس عمل میکنی؛ اسیرِ این دنیایی اما نام خود را امیر و فرمانروای این جهان میگذاری.
نکته ادبی: بازگونه به معنای وارونه است که به تناقضِ رفتارِ انسانِ غافل اشاره دارد.
ای تو که بنده ی دنیایی و جانت در حبس است، چطور با این حال خود را پادشاهِ جهان مینامی؟
نکته ادبی: محبوسِ جان کنایه از اسارتِ روح در بندِ تمایلاتِ جسمانی است.
آرایههای ادبی
استفاده از یک داستان کوچک بازاری برای بیان حقیقتِ بزرگِ اسارتِ روح در لذاتِ دنیوی.
تضاد میانِ جایگاهِ واقعیِ انسانِ غافل (اسیر) و ادعایِ او (امیر) برای نشان دادنِ جهلِ او.
پرنده نمادِ جانِ آدمی و دانه نمادِ وسوسههایِ دنیاست که روح را به بند میکشد.
کنایه از نگاهِ آلوده به طمع و حرص که آدمی را از مسیرِ حق دور میکند.