مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۲۴ - بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب‌پرستی

مولوی
باز گردید ای رسولان خجل زر شما را دل به من آرید دل
این زر من بر سر آن زر نهید کوری تن فرج استر را دهید
فرج استر لایق حلقهٔ زرست زر عاشق روی زرد اصفرست
که نظرگاه خداوندست آن کز نظرانداز خورشیدست کان
کو نظرگاه شعاع آفتاب کو نظرگاه خداوند لباب
از گرفت من ز جان اسپر کنید گرچه اکنون هم گرفتار منید
مرغ فتنه دانه بر بامست او پر گشاده بستهٔ دامست او
چون به دانه داد او دل را به جان ناگرفته مر ورا بگرفته دان
آن نظرها که به دانه می کند آن گره دان کو به پا برمی زند
دانه گوید گر تو می دزدی نظر من همی دزدم ز تو صبر و مقر
چون کشیدت آن نظر اندر پیم پس بدانی کز تو من غافل نیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عرفانی و تمثیلی بیان شده‌اند که در آن شاعر، دلبستگی‌های مادی و زراندوزی را همچون دامی برای روحِ در بندِ انسان به تصویر می‌کشد. در این دیدگاه، هرگونه میل به دنیا و ظواهر آن، در واقع دزدیِ آرامش و قرارِ جان از سوی آن جلوه‌های فریبنده است.

مفهوم کلیدی این بخش، دعوت به بازگشت به خویشتن و توجه به «دل» به جای «زر» است. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که آنچه انسان به عنوان ابزارِ رسیدن به خواسته‌هایش (دانه) می‌بیند، در حقیقت همان ریسمانی است که پایِ آزادیِ او را در بند می‌کشد و او را گرفتارِ هوس‌های دنیوی می‌کند.

معنای روان

باز گردید ای رسولان خجل زر شما را دل به من آرید دل

ای پیک‌های شرمساری که با دستانی پر از زر آمده‌اید، بازگردید؛ به جای آوردنِ این زرها، دلِ خود را برای من بیاورید.

نکته ادبی: واژه «خجل» به معنای شرمسار و سرافکنده است که اشاره به بیهودگیِ آوردنِ زر در برابرِ معشوقِ عارف دارد.

این زر من بر سر آن زر نهید کوری تن فرج استر را دهید

این زرِ مرا بر روی آن زرِ خود بگذارید و این بساطِ فریبنده را برای ارضایِ چشمِ کورِ تن و شهواتِ حیوانی رها کنید.

نکته ادبی: در اینجا «زر» کنایه از تعلقات دنیوی است که تنها پاسخگوی نیازهایِ پستِ جسمانی است.

فرج استر لایق حلقهٔ زرست زر عاشق روی زرد اصفرست

این لذت‌های پستِ جسمانی، تنها لایقِ همان زرِ فریبنده هستند؛ چرا که زر نیز همواره در پیِ چهره‌ی زرد و رنجورِ عاشق (که از فرطِ ریاضت زرد شده) است.

نکته ادبی: اصفر در زبان عربی به معنای زرد است؛ شاعر در اینجا نوعی مراعات نظیر میان «زر» و «روی زرد» ایجاد کرده است.

که نظرگاه خداوندست آن کز نظرانداز خورشیدست کان

آن دل، همان جایگاهِ نگاهِ خداوند است؛ همان‌جایی که سرچشمه‌ی انوارِ خورشیدِ حقیقت محسوب می‌شود.

نکته ادبی: «نظرگاه» به معنای محلِ جلوه‌گری و نگاهِ خداوند است که همان دلِ مؤمن است.

کو نظرگاه شعاع آفتاب کو نظرگاه خداوند لباب

کجا آن جلوه‌های ناپایدارِ خورشیدِ مادی با جایگاهِ نگاهِ خداوندِ بلندمرتبه و صاحبِ لبّ و حقیقت قابلِ مقایسه است؟

نکته ادبی: «لباب» جمعِ لُبّ به معنای مغز و حقیقتِ هر چیز است؛ در اینجا اشاره به خداوندِ جان و خرد دارد.

از گرفت من ز جان اسپر کنید گرچه اکنون هم گرفتار منید

گرچه اکنون در بندِ من گرفتارید، اما بکوشید تا با پناه بردن به جانِ خویش، از چنگالِ این گرفتاری نجات یابید.

نکته ادبی: فعل «اسپر کنید» از ریشه‌ی سپردن یا پناه بردن است که در اینجا به معنای محافظت از جان در برابر تعلقات است.

مرغ فتنه دانه بر بامست او پر گشاده بستهٔ دامست او

این پرنده‌ی وسوسه و فتنه، دانه را بر پشتِ بام قرار داده است؛ پرنده‌ای که اگرچه بال گشوده و آماده‌ی پرواز می‌نماید، اما در حقیقت اسیرِ دامِ خود است.

نکته ادبی: «مرغ فتنه» استعاره از هوای نفس است که انسان را با وعده‌های دنیوی به خود جلب می‌کند.

چون به دانه داد او دل را به جان ناگرفته مر ورا بگرفته دان

هنگامی که آن پرنده (انسانِ اسیرِ نفس)، با تمامِ وجودِ خود دل به دانه بست، بدان که حتی اگر هنوز در دام نیفتاده باشد، در واقع اسیر شده است.

نکته ادبی: تضاد میانِ «ناگرفته» و «گرفته دان» بیانگرِ این است که تعلقِ قلبی، خود عینِ اسارت است.

آن نظرها که به دانه می کند آن گره دان کو به پا برمی زند

آن نگاه‌هایِ حریصانه‌ای که به دانه می‌اندازی، در واقع همان گره‌ای است که بر پایِ خویش می‌زنی و خود را محدود می‌کنی.

نکته ادبی: استعاره از دامِ هوس که با هر نگاهِ شهوانی، محکم‌تر می‌شود.

دانه گوید گر تو می دزدی نظر من همی دزدم ز تو صبر و مقر

دانه (تمثیلِ دنیا) به تو می‌گوید: اگر تو با نگاهت مرا می‌دزدی، من نیز در عوض، صبر و قرارِ تو را از تو می‌ربایم.

نکته ادبی: این بیت دارای صنعتِ تشخیص است که در آن دانه به سخن درآمده و با انسان گفتگو می‌کند.

چون کشیدت آن نظر اندر پیم پس بدانی کز تو من غافل نیم

هنگامی که آن نگاه‌هایِ طمع‌آلود، تو را به درونِ دام کشید، آن‌گاه درمی‌یابی که من (دنیایِ فریبنده) هرگز از تو غافل نبوده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به مکرِ دنیا که با دادنِ وعده‌هایِ کوچک، صیدِ بزرگِ (روحِ) انسان را شکار می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ فتنه

اشاره به هوای نفس که همچون پرنده‌ای انسان را به دامِ دنیا می‌کشد.

تشخیص دانه گوید

جان‌بخشی به دانه و گفتگو دادنِ آن با انسان برای تبیینِ ماهیتِ فریبنده‌ی دنیا.

تضاد دزدیدنِ نگاه و دزدیدنِ صبر

تبیینِ دادوستدِ زیان‌بار میانِ انسانِ حریص و دنیایِ فریبنده.

مراعات نظیر زر، روی زرد، اصفر

ایجادِ هماهنگی میان واژگان با ریشه‌ی رنگِ زرد برای تأکید بر بیماریِ طمع و رنجِ عاشق.