مثنوی معنوی - دفتر چهارم

مولوی

بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی

مولوی
چونک تنهااش بدید آن ساده مرد زود او قصد کنار و بوسه کرد
بانگ بر وی زد به هیبت آن نگار که مرو گستاخ ادب را هوش دار
گفت آخر خلوتست و خلق نی آب حاضر تشنهٔ هم چون منی
کس نمی جنبد درینجا جز که باد کیست حاضر کیست مانع زین گشاد
گفت ای شیدا تو ابله بوده ای ابلهی وز عاقلان نشنوده ای
باد را دیدی که می جنبد بدان بادجنبانیست اینجا بادران
جزو بادی که به حکم ما درست بادبیزن تا نجنبانی نجست
جنبش این جزو باد ای ساده مرد بی تو و بی بادبیزن سر نکرد
جنبش باد نفس کاندر لبست تابع تصریف جان و قالبست
گاه دم را مدح و پیغامی کنی گاه دم را هجو و دشنامی کنی
پس بدان احوال دیگر بادها که ز جز وی کل می بیند نهی
باد را حق گه بهاری می کند در دیش زین لطف عاری می کند
بر گروه عاد صرصر می کند باز بر هودش معطر می کند
می کند یک باد را زهر سموم مر صبا را می کند خرم قدوم
باد دم را بر تو بنهاد او اساس تا کنی هر باد را بر وی قیاس
دم نمی گردد سخن بی لطف و قهر بر گروهی شهد و بر قومیست زهر
مروحه جنبان پی انعام کس وز برای قهر هر پشه و مگس
مروحهٔ تقدیر ربانی چرا پر نباشد ز امتحان و ابتلا
چونک جزو باد دم یا مروحه نیست الا مفسده یا مصلحه
این شمال و این صبا و این دبور کی بود از لطف و از انعام دور
یک کف گندم ز انباری ببین فهم کن کان جمله باشد همچنین
کل باد از برج باد آسمان کی جهد بی مروحهٔ آن بادران
بر سر خرمن به وقت انتقاد نه که فلاحان ز حق جویند باد
تا جدا گردد ز گندم کاهها تا به انباری رود یا چاهها
چون بماند دیر آن باد وزان جمله را بینی به حق لابه کنان
همچنین در طلق آن باد ولاد گر نیاید بانگ درد آید که داد
گر نمی دانند کش راننده اوست باد را پس کردن زاری چه خوست
اهل کشتی همچنین جویای باد جمله خواهانش از آن رب العباد
همچنین در درد دندانها ز باد دفع می خواهی بسوز و اعتقاد
از خدا لابه کنان آن جندیان که بده باد ظفر ای کامران
رقعهٔ تعویذ می خواهند نیز در شکنجهٔ طلق زن از هر عزیز
پس همه دانسته اند آن را یقین که فرستد باد رب العالمین
پس یقین در عقل هر داننده هست اینک با جنبنده جنباننده هست
گر تو او را می نبینی در نظر فهم کن آن را به اظهار اثر
تن به جان جنبد نمی بینی تو جان لیک از جنبیدن تن جان بدان
گفت او گر ابلهم من در ادب زیرکم اندر وفا و در طلب
گفت ادب این بود خود که دیده شد آن دگر را خود همی دانی تو لد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از مثنوی، داستانی تعلیمی را روایت می‌کند که در آن، تقابل میان «غفلتِ عاشق» و «حکمتِ معشوق» بهانه‌ای می‌شود تا مولانا به تبیین یکی از عمیق‌ترین مباحث الهیاتی یعنی «توحید افعالی» بپردازد. در این حکایت، معشوق با استفاده از مثال «باد» و حرکت آن، به عاشق ثابت می‌کند که هیچ کنش و حرکتی در جهان هستی بی‌واسطه و بی‌سبب نیست و فاعلِ حقیقیِ تمامِ جنبش‌ها، خداوند است.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی بحث‌محور و استدلالی است که از یک موقعیتِ به‌ظاهرِ دنیوی و اخلاقی آغاز شده و به حقیقتی عرفانی منتهی می‌شود. پیام اصلی این است که انسانِ خردمند باید در پسِ هر حرکت و جنبشی، «جنباننده» (خداوند) را ببیند و بداند که تمامیِ رویدادها، خواه تلخ و خواه شیرین، تحت تدبیرِ ربانی است و حتی انکارِ آن توسط انسان، نشان از جهل و لجاجت او دارد.

معنای روان

چونک تنهااش بدید آن ساده مرد زود او قصد کنار و بوسه کرد

همین که آن مردِ ساده‌لوح، زن را در موقعیت خلوت یافت، بی‌درنگ قصد کرد که به او نزدیک شود و او را ببوسد.

نکته ادبی: «ساده مرد» در اینجا به معنای کسی است که از آداب و حقایق بی‌خبر است.

بانگ بر وی زد به هیبت آن نگار که مرو گستاخ ادب را هوش دار

آن زن با هیبت و اقتدار بر او بانگ زد که: گستاخی نکن و حریم ادب را نگه دار.

نکته ادبی: «نگار» در اینجا استعاره از معشوق و «گستاخ» به معنای بی‌ادب و بی‌پروا است.

گفت آخر خلوتست و خلق نی آب حاضر تشنهٔ هم چون منی

مرد گفت: اینجا خلوت است و کسی حضور ندارد؛ آب مهیاست و تشنه‌ای مانند من هم حاضر است (پس مانعی برای کام‌جویی نیست).

نکته ادبی: این بیت تمثیلی است برای توجیهِ گناه به بهانهٔ نبودِ شاهد.

کس نمی جنبد درینجا جز که باد کیست حاضر کیست مانع زین گشاد

در اینجا کسی جز باد در حال حرکت نیست؛ پس چه کسی حضور دارد که مانعِ این کار (گشایش و کامیابی) شود؟

نکته ادبی: «گشاد» در اینجا به معنایِ گشایش و آزادی در عمل است.

گفت ای شیدا تو ابله بوده ای ابلهی وز عاقلان نشنوده ای

زن گفت: ای مردِ خیال‌باف! تو ساده‌لوح بوده‌ای و این نادانیِ تو ناشی از آن است که سخنِ خردمندان را نشنیده‌ای.

نکته ادبی: «شیدا» به معنای عاشقِ دیوانه‌وار و «ابله» تأکید بر ناآگاهی او از حقیقت است.

باد را دیدی که می جنبد بدان بادجنبانیست اینجا بادران

تو باد را می‌بینی که می‌جنبد، اما آیا نمی‌دانی که در این جهان، «بادجنبانی» (خداوند) وجود دارد که باد را حرکت می‌دهد؟

نکته ادبی: «بادران» به معنای فاعلِ حرکت‌دهنده باد یا همان جنبنده است.

جزو بادی که به حکم ما درست بادبیزن تا نجنبانی نجست

حتی همان بخش از باد که به فرمانِ ما می‌وزد، تا زمانی که آن «بادبیزن» (خداوند) اراده نکند، حرکت نمی‌کند.

نکته ادبی: «بادبیزن» استعاره از فاعلِ حقیقی و اراده‌کننده است.

جنبش این جزو باد ای ساده مرد بی تو و بی بادبیزن سر نکرد

ای مردِ ساده‌لوح، جنبشِ این ذره از باد، بدون اراده‌ی تو و بدونِ جنبشِ «بادبیزن» (خداوند) ممکن نبود.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که هیچ حرکتی در جهان بدون عاملِ درونی و اراده‌ی الهی صورت نمی‌گیرد.

جنبش باد نفس کاندر لبست تابع تصریف جان و قالبست

حرکتِ دمی که در لبان توست، تابعِ تصرف و اراده‌ی جان و آفریدگارِ کالبدِ توست.

نکته ادبی: «تصریف» به معنای گردانیدن و تغییر دادنِ حالات است.

گاه دم را مدح و پیغامی کنی گاه دم را هجو و دشنامی کنی

گاهی با این دم (نفَس) مدح و پیغامی می‌گویی و گاهی با همان، هجو و دشنامی بر زبان می‌آوری.

نکته ادبی: تضاد میان مدح و هجو نشان‌دهنده ابزار بودنِ نَفَس است.

پس بدان احوال دیگر بادها که ز جز وی کل می بیند نهی

پس حالِ دیگرِ بادها را نیز بر همین قیاس بدان، چرا که از دیدنِ یک جزء، می‌توان به کلِ هستی پی برد.

نکته ادبی: قاعده کلیِ «از جزء به کل» در شناختِ اراده الهی.

باد را حق گه بهاری می کند در دیش زین لطف عاری می کند

خداوند گاهی باد را نسیمی بهاری می‌کند و گاهی با گرفتنِ لطف، آن را عاری از هرگونه نیکی می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره به تغییراتِ کیفیِ جهان به دست خداوند.

بر گروه عاد صرصر می کند باز بر هودش معطر می کند

او بر گروهِ قومِ عاد، طوفانِ ویرانگر (صرصر) می‌فرستد و همان باد را برای حضرت هود، معطر و گوارا می‌گرداند.

نکته ادبی: «صرصر» به معنای بادِ بسیار سرد و شدید و ویرانگر است.

می کند یک باد را زهر سموم مر صبا را می کند خرم قدوم

او یک باد را تبدیل به زهرِ کشنده می‌کند و بادِ صبا را مژده‌آور و خرم می‌سازد.

نکته ادبی: تقابلِ زهر و صبا (بادِ خوش‌بو) برای نمایش قدرت الهی.

باد دم را بر تو بنهاد او اساس تا کنی هر باد را بر وی قیاس

خداوند اساسِ وزشِ باد را در وجودِ تو قرار داد تا بتوانید هر بادی را در جهان با آن (نفَسِ خود) قیاس کنید.

نکته ادبی: «قیاس» به معنای استدلال منطقی است.

دم نمی گردد سخن بی لطف و قهر بر گروهی شهد و بر قومیست زهر

سخنِ تو نیز بدون لطف یا قهرِ الهی تغییر نمی‌کند؛ برای گروهی شهد است و برای قومی دیگر زهر.

نکته ادبی: اشاره به اینکه خیر و شرِ کلام نیز از اراده خداوند است.

مروحه جنبان پی انعام کس وز برای قهر هر پشه و مگس

بادبیزن برای بخشش به کسی حرکت می‌کند یا برای راندنِ مگس و پشه‌ای از سرِ قهر حرکت داده می‌شود.

نکته ادبی: «مروحه» به معنای بادبزن است.

مروحهٔ تقدیر ربانی چرا پر نباشد ز امتحان و ابتلا

چرا بادبزنِ تقدیرِ الهی نباید سرشار از امتحان و ابتلا باشد؟

نکته ادبی: پرسشی انکاری برای اثباتِ حکمتِ نهفته در رنج‌ها.

چونک جزو باد دم یا مروحه نیست الا مفسده یا مصلحه

چون هر جزء از باد یا هر حرکتِ بادبزن، چیزی جز تحققِ مصلحت یا مفسده‌ای در نظامِ هستی نیست.

نکته ادبی: مصلحت و مفسده، دو رویِ سکه تقدیر هستند.

این شمال و این صبا و این دبور کی بود از لطف و از انعام دور

این بادهای شمال و صبا و دبور، هرگز از لطف و بخششِ الهی دور نیستند.

نکته ادبی: هر بادی در جهان، حکمتی دارد و از دایره اراده الهی خارج نیست.

یک کف گندم ز انباری ببین فهم کن کان جمله باشد همچنین

یک مشت گندم را از یک انبار ببین، و بدان که تمامِ آن گندم‌ها نیز همان‌گونه هستند (هر ذره‌ای نشان از کل دارد).

نکته ادبی: تمثیلی برای تعمیم دادنِ یک قانون به کلِ هستی.

کل باد از برج باد آسمان کی جهد بی مروحهٔ آن بادران

آیا بادهای آسمانی می‌توانند بدونِ اراده‌ی آن «جنباننده»، از برج‌های فلکی بوزند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر قدرتِ الهی.

بر سر خرمن به وقت انتقاد نه که فلاحان ز حق جویند باد

آیا کشاورزان در وقتِ خرمن‌کوبی، از خداوند طلبِ باد نمی‌کنند؟

نکته ادبی: «انتقاد» در اینجا به معنای جدا کردنِ خوب و بد یا همان خرمن‌کوبی است.

تا جدا گردد ز گندم کاهها تا به انباری رود یا چاهها

تا کاه از گندم جدا شود و گندم به انبار برود و کاه‌ها دور ریخته شوند (به چاه‌ها بروند).

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ وزش باد برای تصفیه و جداسازی حق از باطل.

چون بماند دیر آن باد وزان جمله را بینی به حق لابه کنان

وقتی باد برای مدتی نمی‌وزد، می‌بینی که همه مردم به درگاه خداوند لابه و التماس می‌کنند.

نکته ادبی: «لابه کردن» به معنای زاری و التماس است.

همچنین در طلق آن باد ولاد گر نیاید بانگ درد آید که داد

همچنین در هنگام زایمان، اگر درد و فشار (که مقدمه تولد است) نیاید، فریاد می‌زنند که خدایا گشایشی کن.

نکته ادبی: «طلق» به معنای دردِ زایمان است.

گر نمی دانند کش راننده اوست باد را پس کردن زاری چه خوست

اگر مردم نمی‌دانند که راننده و سببِ اصلیِ باد خداوند است، پس چرا باد را صدا می‌زنند و برایش زاری می‌کنند؟

اهل کشتی همچنین جویای باد جمله خواهانش از آن رب العباد

اهل کشتی نیز همین‌گونه، از رب‌العالمین طلبِ باد می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه در ناخودآگاهِ انسان، پذیرشِ قدرتِ الهی نهفته است.

همچنین در درد دندانها ز باد دفع می خواهی بسوز و اعتقاد

همچنین وقتی از باد (سرماخوردگی) دندان‌درد می‌گیری، با سوز و اعتقاد، از خداوند طلبِ شفا می‌کنی.

از خدا لابه کنان آن جندیان که بده باد ظفر ای کامران

سربازان نیز با زاری از خداوند می‌خواهند که ای پادشاهِ کامروا، بادِ پیروزی را بر ما بوزان.

رقعهٔ تعویذ می خواهند نیز در شکنجهٔ طلق زن از هر عزیز

آن‌ها در سختی و فشارِ درد زایمان، حتی از بزرگان طلبِ دعا و تعویذ می‌کنند.

نکته ادبی: «رقعه» به معنای نوشته یا طلسمی است که برای دعا می‌نویسند.

پس همه دانسته اند آن را یقین که فرستد باد رب العالمین

پس همه یقین دارند که این پروردگارِ جهانیان است که باد را می‌فرستد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری منطقی از رفتارهای غریزیِ انسان‌ها.

پس یقین در عقل هر داننده هست اینک با جنبنده جنباننده هست

پس در عقلِ هر داننده‌ای یقین وجود دارد که در کنارِ هر چیزی که می‌جنبد، یک «جنباننده» (خداوند) حضور دارد.

نکته ادبی: تعبیر فلسفی از فاعلِ حرکت.

گر تو او را می نبینی در نظر فهم کن آن را به اظهار اثر

اگر تو او را به چشم سر نمی‌بینی، او را از طریقِ آثار و نشانه‌هایش بشناس و درک کن.

نکته ادبی: «اظهارِ اثر» به معنای تجلیِ قدرت در پدیده‌هاست.

تن به جان جنبد نمی بینی تو جان لیک از جنبیدن تن جان بدان

تن به واسطه جان حرکت می‌کند؛ تو جان را نمی‌بینی، اما از حرکتِ تن، به وجودِ جان پی می‌بری.

نکته ادبی: تمثیلی برای اثباتِ خداوند از طریقِ آثارِ خلقت.

گفت او گر ابلهم من در ادب زیرکم اندر وفا و در طلب

آن مرد گفت: اگر من در رعایتِ ادب (حریمِ الهی) نادانم، در وفا و طلبِ حقیقت، زیرک و دانا هستم.

نکته ادبی: ادعای مرد برای توجیهِ رفتارِ نادرستِ خود.

گفت ادب این بود خود که دیده شد آن دگر را خود همی دانی تو لد

زن گفت: ادب همان بود که گفتم (رعایتِ حریمِ الهی)، و مابقیِ حرف‌های تو، لجاجت و عناد است.

نکته ادبی: «لد» به معنای لجاجت و خصومت در گفتار است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) تمامیِ داستانِ باد و جنبش آن

تمامیِ حکایت از ابتدا تا انتها، تمثیلی است برای تبیینِ توحیدِ افعالی و اینکه خداوند فاعلِ حقیقیِ تمامِ کنش‌های جهان است.

تضاد (Antithesis) مدح و هجو، شهد و زهر، بهار و صرصر

استفاده از تقابل‌های دوگانه برای نشان دادن اینکه همه پدیده‌ها در دستِ اراده الهی، دارای دو وجهِ خیر و شر هستند.

استعاره (Metaphor) بادبیزن، جنباننده

استفاده از این واژگان برای اشاره به قدرتِ مطلقِ خداوند در حرکت دادنِ چرخِ هستی.

تشبیه (Simile) یک کف گندم ز انباری ببین

تشبیه ذره‌به‌کل برای اثباتِ یک قاعده کلی (حضورِ خدا در همه چیز) با استناد به یک نمونه کوچک.