مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۲۳ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام

مولوی
پشه آمد از حدیقه وز گیاه وز سلیمان گشت پشه دادخواه
کای سلیمان معدلت می گستری بر شیاطین و آدمی زاد و پری
مرغ و ماهی در پناه عدل تست کیست آن گم گشته کش فضلت نجست
داد ده ما را که بس زاریم ما بی نصیب از باغ و گلزاریم ما
مشکلات هر ضعیفی از تو حل پشه باشد در ضعیفی خود مثل
شهره ما در ضعف و اشکسته پری شهره تو در لطف و مسکین پروری
ای تو در اطباق قدرت منتهی منتهی ما در کمی و بی رهی
داد ده ما را ازین غم کن جدا دست گیر ای دست تو دست خدا
پس سلیمان گفت ای انصاف جو داد و انصاف از که میخواهی بگو
کیست آن کالم که از باد و بروت ظلم کردست و خراشیدست روت
ای عجب در عهد ما ظالم کجاست کو نه اندر حبس و در زنجیر ماست
چونک ما زادیم ظلم آن روز مرد پس بعهد ما کی ظلمی پیش برد
چون بر آمد نور ظلمت نیست شد ظلم را ظلمت بود اصل و عضد
نک شیاطین کسب و خدمت می کنند دیگران بسته باصفادند و بند
اصل ظلم ظالمان از دیو بود دیو در بندست استم چون نمود
ملک زان دادست ما را کن فکان تا ننالد خلق سوی آسمان
تا به بالا بر نیاید دودها تا نگردد مضطرب چرخ و سها
تا نلرزد عرش از ناله یتیم تا نگردد از ستم جانی سقیم
زان نهادیم از ممالک مذهبی تا نیاید بر فلکها یا ربی
منگر ای مظلوم سوی آسمان کاسمانی شاه داری در زمان
گفت پشه داد من از دست باد کو دو دست ظلم بر ما بر گشاد
ما ز ظلم او به تنگی اندریم با لب بسته ازو خون می خوریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت که از دفتر دوم مثنوی است، در ظاهر گفتگویی میان پشه‌ای ضعیف و حضرت سلیمان است، اما در باطن، تمثیلی عمیق از رابطه حاکم و رعیت و تبیینِ جایگاه عدل در جامعه است. شاعر، سلیمان را نمادِ حاکمِ آگاه و کامل و واسطه‌ی فیض الهی قرار داده است که عدلِ او باید مانع از تضییع حقِ ضعیفان شود. در واقع، این داستان به دنبالِ آن است که نشان دهد در یک ساختارِ سیاسی و اخلاقیِ متعالی، ظلم نباید وجود داشته باشد و اگر شکایتی هست، باید به حاکم ارجاع داده شود.

در لایه‌ی دوم، این متن به نوعی از عدالتِ اجتماعی و مسئولیتِ حاکم در قبالِ مظلومان سخن می‌گوید. سلیمان با اعتمادبه‌نفسِ برآمده از آگاهی و قدرتِ الهی، مدعی است که در عهدِ او، راه بر ستم بسته شده است. با این حال، در پایانِ این قطعه، طنزِ ظریفی نهفته است؛ آنجا که پشه از 'باد' شکایت می‌کند؛ این نشان‌دهنده آن است که گاهی مظلوم از منشأ و عاملِ اصلی ظلم بی‌خبر است یا قدرتِ درکِ آن را ندارد، و یا اینکه اساساً برخی مشکلات، در حوزه‌ی اختیارِ حاکمِ بشری نیست و ناشی از قوانینِ طبیعی و تقدیری است.

معنای روان

پشه آمد از حدیقه وز گیاه وز سلیمان گشت پشه دادخواه

پشه‌ای از میانِ باغ و سبزه برخاست و نزدِ حضرت سلیمان رفت تا از ظلمی که به او شده بود، دادخواهی کند.

نکته ادبی: حدیقه به معنای باغ و گلستان است و در متونِ کهن برای نشان دادنِ جایگاهِ اصلیِ پشه استفاده شده است.

کای سلیمان معدلت می گستری بر شیاطین و آدمی زاد و پری

گفت ای سلیمان! تو که عدالتِ خویش را بر همگان، از دیوان و آدمیان گرفته تا پریان، گسترانده‌ای...

نکته ادبی: معدلت به معنای عدالت و دادگری است.

مرغ و ماهی در پناه عدل تست کیست آن گم گشته کش فضلت نجست

همه موجودات، چه پرنده و چه ماهی، در پناهِ سایه‌ی عدالتِ تو زندگی می‌کنند؛ مگر کسی هم هست که از لطف و فضلِ تو بی‌نصیب مانده باشد؟

نکته ادبی: مرغ و ماهی کنایه از تمامِ موجوداتِ هستی است.

داد ده ما را که بس زاریم ما بی نصیب از باغ و گلزاریم ما

پس حقِ ما را از ظالم بستان که ما بسیار درمانده و زار هستیم و از شادیِ باغ و گلستان محروم مانده‌ایم.

نکته ادبی: داد ده به معنای عدالت را اجرا کن و دادخواهیِ ما را بپذیر.

مشکلات هر ضعیفی از تو حل پشه باشد در ضعیفی خود مثل

تو گره از کارِ هر ناتوانی می‌گشایی و پشه در ناتوانی و ضعف، ضرب‌المثل است.

نکته ادبی: مثل در اینجا به معنای نمونه و الگوی بارزِ ضعف است.

شهره ما در ضعف و اشکسته پری شهره تو در لطف و مسکین پروری

ما به ناتوانی و شکستگی بال و پر مشهوریم و تو به لطف و مهربانی با مسکینان و ضعفا معروف هستی.

نکته ادبی: شهره در هر دو مصراع به کار رفته تا تقابلِ ضعفِ پشه و قدرتِ سلیمان را برجسته کند.

ای تو در اطباق قدرت منتهی منتهی ما در کمی و بی رهی

ای سلیمان که در مراتبِ قدرت و اقتدار به اوج رسیده‌ای، ما در نهایتِ کوچکی و بی‌کسی هستیم.

نکته ادبی: اطباق به معنای طبقه‌ها یا درجاتِ قدرت است.

داد ده ما را ازین غم کن جدا دست گیر ای دست تو دست خدا

ما را از این غم و رنج نجات بده و به دادِ ما برس؛ ای کسی که دستِ تو، دستِ یاریِ خداوند بر زمین است.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن (یدالله فوق ایدیهم) است که قدرتِ حاکمِ عادل را امتدادِ قدرتِ الهی می‌داند.

پس سلیمان گفت ای انصاف جو داد و انصاف از که میخواهی بگو

سلیمان به پشه گفت: ای عدالت‌خواه! بگو دادخواهی‌ات از کیست؟

نکته ادبی: انصاف‌جو کنایه از کسی است که در پیِ اجرای حق است.

کیست آن کالم که از باد و بروت ظلم کردست و خراشیدست روت

آن نادانِ مغروری که با غرور و تکبر به تو ظلم کرده و صورتت را خراشیده است، کیست؟

نکته ادبی: باد و بروت کنایه از غرور، کبر و نخوت است.

ای عجب در عهد ما ظالم کجاست کو نه اندر حبس و در زنجیر ماست

بسیار عجیب است! در زمانه‌ی من ظالم کیست که در بند و زنجیرِ زندانِ من نباشد؟

نکته ادبی: عهد به معنای دوران و زمانه است.

چونک ما زادیم ظلم آن روز مرد پس بعهد ما کی ظلمی پیش برد

وقتی ما به دنیا آمدیم (یا حکومت را در دست گرفتیم)، ظلم از بین رفت؛ پس در دورانِ ما چه کسی جرئتِ ظلم کردن دارد؟

نکته ادبی: ظلم آن روز مرد یعنی در زمانِ من ظلم از بین رفته است.

چون بر آمد نور ظلمت نیست شد ظلم را ظلمت بود اصل و عضد

چون نورِ حقیقت و عدالت برآمد، ظلمت ناپدید شد؛ چرا که اصل و اساسِ ظلم، تاریکی و جهل است.

نکته ادبی: عضد به معنای بازو و یاور است، یعنی ظلم تنها در تاریکی و جهل ریشه دارد.

نک شیاطین کسب و خدمت می کنند دیگران بسته باصفادند و بند

ببین که دیوان و شیاطین همه در خدمتِ من هستند و دیگران همگی در بند و زنجیرِ عدلِ من‌اند.

نکته ادبی: صفاد به معنای زنجیرهاست.

اصل ظلم ظالمان از دیو بود دیو در بندست استم چون نمود

ریشه‌ی ظلمِ ظالمان، دیو و خویِ شیطانی است. وقتی دیو در بند است، چطور ممکن است ظلمی صورت بگیرد؟

نکته ادبی: استم به معنای ظلم و ستم است.

ملک زان دادست ما را کن فکان تا ننالد خلق سوی آسمان

خداوند ملک و قدرت را از 'کن فکان' به ما بخشید تا هیچ مخلوقی با ناله و فریاد به آسمان شکوه نکند.

نکته ادبی: کن فکان اشاره به قدرتِ مطلقِ الهی و فرمانرواییِ بلامنازع است.

تا به بالا بر نیاید دودها تا نگردد مضطرب چرخ و سها

تا ناله‌ها و دودِ آهِ مظلومان به آسمان بالا نرود و چرخِ فلک و ستارگان از این ناله‌ها مضطرب نشوند.

نکته ادبی: سها نام ستاره‌ای کم‌نور است که به نشانه‌ی دوری و حساسیت به کار رفته است.

تا نلرزد عرش از ناله یتیم تا نگردد از ستم جانی سقیم

تا عرشِ الهی از ناله‌ی یتیم به لرزه درنیاید و جانی از ستمِ ظالم بیمار و سست نشود.

نکته ادبی: سقیم به معنای بیمار و رنجور است.

زان نهادیم از ممالک مذهبی تا نیاید بر فلکها یا ربی

ما در سرزمین‌ها قوانین و مذهبِ عدل را نهادیم تا کسی مجبور نشود با فریادِ 'یا رب' از ستم شکایت به آسمان ببرد.

نکته ادبی: مذهبی در اینجا به معنای قانون و آیینِ عدالت‌خواهانه است.

منگر ای مظلوم سوی آسمان کاسمانی شاه داری در زمان

ای مظلوم! دیگر به سوی آسمان چشم‌انتظارِ دادخواهی نباش، زیرا پادشاهی آسمانی‌منش در این زمانه داری.

نکته ادبی: آسمانی در اینجا به معنای ملکوتی و والا مقام است.

گفت پشه داد من از دست باد کو دو دست ظلم بر ما بر گشاد

پشه گفت: دادِ من از دستِ 'باد' است که دو دستِ ظلم و ستم را بر ما گشوده است.

نکته ادبی: در اینجا برای اولین بار، پشه دشمنِ واقعی خود را معرفی می‌کند که همان باد است.

ما ز ظلم او به تنگی اندریم با لب بسته ازو خون می خوریم

ما از ظلمِ باد به تنگنا افتاده‌ایم و در حالی که لب از سخن بسته‌ایم، از دستِ او خونِ دل می‌خوریم.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از تحملِ رنج و غمِ پنهانی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل پشه و سلیمان

پشه نمادِ انسان‌های ضعیف و رنج‌دیده و سلیمان نمادِ حاکمِ عادل و مقتدر است.

تلمیح سلیمان

اشاره به حضرت سلیمان و داستان‌های قرآنی که او حاکم بر جن و انس و باد بوده است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) پشه

پشه در اینجا مانند انسان دارای قدرت تکلم، درکِ عدالت و دادخواهی است.

استعاره دستِ باد

باد به موجودی ظالم تشبیه شده که دارای دست و قدرتِ آزارگری است.

کنایه خون خوردن

کنایه از تحمل رنج بسیار و غم و اندوهِ پنهانی.