مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۱۸ - سر آنک بی‌مراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست

مولوی
آمدش پیغام از دولت که رو تو ز منع این ظفر غمگین مشو
کاندرین خواری نقدت فتحهاست نک فلان قلعه فلان بقعه تراست
بنگر آخر چونک واگردید تفت بر قریظه و بر نضیر از وی چه رفت
قلعه ها هم گرد آن دو بقعه ها شد مسلم وز غنایم نفعها
ور نباشد آن تو بنگر کین فریق پر غم و رنجند و مفتون و عشیق
زهر خواری را چو شکر می خورند خار غمها را چو اشتر می چرند
بهر عین غم نه از بهر فرج این تسافل پیش ایشان چون درج
آنچنان شادند اندر قعر چاه که همی ترسند از تخت و کلاه
هر کجا دلبر بود خود همنشین فوق گردونست نه زیر زمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین مفهوم پیروزی حقیقی و شکست ظاهری می‌پردازند. شاعر تأکید می‌کند که آنچه در نگاه سطحی، شکستی تلخ یا خواری به نظر می‌رسد، می‌تواند مقدمه‌ای برای پیروزی‌های بزرگ‌تر و نقد باشد. در فضای حاکم بر این اشعار، تأکید بر این است که برای انسانِ حق‌بین، وقوع حوادث دنیوی اهمیتی ندارد؛ چرا که آنچه اصالت دارد، حضور و همراهی محبوب است.

در بخش دیگری از این کلام، شاعر به سرنوشت کسانی که در دام دنیا و لذت‌های مجازی گرفتارند، اشاره می‌کند. این گروه با وجود گرفتاری در رنج‌ها و خفت‌های بی‌پایان، به آن خو گرفته‌اند و چنان در آن غرق شده‌اند که گویی در قعر چاه به مقامی دست یافته‌اند. پیام نهایی، برتریِ جایگاهِ همراه با معشوق نسبت به تمامیِ ظواهر دنیوی است؛ به گونه‌ای که حتی در پایین‌ترین جایگاه، اگر دلبر حضور داشته باشد، آن مکان بالاتر از آسمان‌هاست.

معنای روان

آمدش پیغام از دولت که رو تو ز منع این ظفر غمگین مشو

به او از عالم غیب پیامی رسید که ادامه بده و از اینکه در این نبرد به پیروزی ظاهری نرسیدی، دلتنگ و ناامید مباش.

نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای اقبال، بخت و یاری الهی به کار رفته است.

کاندرین خواری نقدت فتحهاست نک فلان قلعه فلان بقعه تراست

زیرا در دل همین خواریِ ظاهری، پیروزی‌های نقد و فوری برای تو پنهان است؛ نگاه کن که فلان قلعه و فلان منطقه، هم‌اکنون از آنِ توست.

نکته ادبی: نقد در متون عرفانی به معنای چیزی است که فوری و در دسترس است و نیاز به انتظار ندارد.

بنگر آخر چونک واگردید تفت بر قریظه و بر نضیر از وی چه رفت

در نهایت بنگر که وقتی اوضاع با سرعت دگرگون شد، بر سر قبایل بنی‌قریظه و بنی‌نضیر چه آمد.

نکته ادبی: تفت به معنای با سرعت، شتاب و تندی است که نشان‌دهنده تغییر سریع اوضاع است.

قلعه ها هم گرد آن دو بقعه ها شد مسلم وز غنایم نفعها

قلعه‌های پیرامون آن دو منطقه نیز تسلیم تو شد و غنایم و سودهای فراوانی نصیب تو گشت.

نکته ادبی: مسلم در اینجا به معنای تسلیم‌شده و به دست‌آمده است.

ور نباشد آن تو بنگر کین فریق پر غم و رنجند و مفتون و عشیق

و اگر این پیروزی هم نبود، بنگر که این گروه (دشمن) چقدر گرفتار رنج، غم، فریب‌های دنیوی و عشق‌های بی‌پایه هستند.

نکته ادبی: فریق به معنای گروه و فرقه است و مفتون اشاره به کسانی دارد که در دام دنیا گرفتار شده‌اند.

زهر خواری را چو شکر می خورند خار غمها را چو اشتر می چرند

آنان تلخیِ خفت و خواری را همچون شکر با لذت می‌خورند و خارهای رنج را همانند شتر که با وجود تیغ، خار را می‌چرد، تحمل می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه خوردن زهر خواری به شکر و خار به خوراک اشتر، استعاره‌ای از خو گرفتن با رنج‌های دنیاست.

بهر عین غم نه از بهر فرج این تسافل پیش ایشان چون درج

آنان نه برای رسیدن به آسایش، بلکه برای خودِ رنج و غم می‌کوشند و این فرو افتادن و خفت برایشان مانند صندوقچه‌ای از گنج است.

نکته ادبی: تسافل به معنای فرود آمدن و سقوط کردن در درجه و رتبه است که در اینجا به معنای غرق شدن در حقارت دنیاست.

آنچنان شادند اندر قعر چاه که همی ترسند از تخت و کلاه

آنان در قعر چاه بدبختی و حقارت چنان شاد و خرسندند که از مقام و سلطنت (تخت و کلاه) هراس دارند.

نکته ادبی: تخت و کلاه کنایه از جاه و مقام دنیوی و حکومتی است.

هر کجا دلبر بود خود همنشین فوق گردونست نه زیر زمین

اما هر کجا که دلبر و محبوب حقیقی حضور داشته باشد، آن مکان نه در اعماق زمین، بلکه برتر از آسمان‌هاست.

نکته ادبی: فوق گردون بودن مکانی، کنایه از رفیع بودن و قداست آن به خاطر حضور معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زهر خواری را چو شکر می خورند

تشبیه تلخی خفت به شکر که نشان‌دهنده انس گرفتن با رنج است.

کنایه تخت و کلاه

کنایه از قدرت، مقام و ریاست دنیوی.

تلمیح قریظه و نضیر

اشاره به داستان تاریخی قبایل یهود که شکست خوردند.

پارادوکس (متناقض‌نما) زهر خواری را چو شکر می خورند

ترکیب مفهوم تلخ (زهر و خواری) با مفهوم شیرین (شکر) برای بیان استیصال انسان.