مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود

مولوی
عزمها و قصدها در ماجرا گاه گاهی راست می آید ترا
تا به طمع آن دلت نیت کند بار دیگر نیتت را بشکند
ور بکلی بی مرادت داشتی دل شدی نومید امل کی کاشتی
ور بکاریدی امل از عوریش کی شدی پیدا برو مقهوریش
عاشقان از بی مرادیهای خویش باخبر گشتند از مولای خویش
بی مرادی شد قلاوز بهشت حفت الجنه شنو ای خوش سرشت
که مراداتت همه اشکسته پاست پس کسی باشد که کام او رواست
پس شدند اشکسته اش آن صادقان لیک کو خود آن شکست عاشقان
عاقلان اشکسته اش از اضطرار عاشقان اشکسته با صد اختیار
عاقلانش بندگان بندی اند عاشقانش شکری و قندی اند
ائتیا کرها مهار عاقلان ائتیا طوعا بهار بی دلان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از متن به تبیین جایگاهِ حکمت‌آمیزِ ناکامی‌های دنیوی در مسیر کمالِ آدمی می‌پردازد. نویسنده معتقد است که خداوند گاهی امیال آدمی را برمی‌آورد تا امید در دل زنده بماند و انسان به تلاش خود ادامه دهد، و گاهی آن‌ها را در هم می‌شکند تا آدمی در بندِ آرزوهای نفسانی گرفتار نماند و حقیقتِ فقرِ خود را دریابد.

در نگاهی عمیق‌تر، ناکامیِ آرزوهای دنیوی همچون راهنمایی برای رسیدن به حقیقتِ الهی معرفی شده است. تفاوتِ بنیادین میان «عاقلان» و «عاشقان» در این است که گروه نخست از سرِ ناچاری و اضطرار تن به شکستِ خواسته‌هایشان می‌دهند، اما عاشقان با آغوش باز و از روی اختیار، این شکستگی را می‌پذیرند و آن را چون قند و شکر شیرین و گوارا می‌یابند.

معنای روان

عزمها و قصدها در ماجرا گاه گاهی راست می آید ترا

گاهی اراده‌ها و تصمیم‌های تو در زندگی با واقعیت همخوانی پیدا می‌کند و به نتیجه می‌رسد.

نکته ادبی: عزم و قصد در اینجا به معنای اراده‌های دنیوی است. عبارت «راست می‌آید» کنایه از محقق شدن و رسیدن به هدف است.

تا به طمع آن دلت نیت کند بار دیگر نیتت را بشکند

خداوند گاهی خواسته‌های تو را برآورده می‌کند تا دلت به طمعِ رسیدن به آرزوها، دوباره نیت کند و به تلاش ادامه دهد؛ سپس همان خواسته را در هم می‌شکند تا به آن دل نبندی.

نکته ادبی: تضاد میانِ نیت‌کردن و شکستنِ آن، برای نشان دادنِ تدبیر الهی در تربیتِ سالک است.

ور بکلی بی مرادت داشتی دل شدی نومید امل کی کاشتی

اگر خداوند تمامِ خواسته‌هایت را به کلی برنمی‌آورد و همیشه تو را در ناکامی می‌گذاشت، دلت از همه چیز ناامید می‌شد و دیگر بذرِ آرزویی در وجودت کاشته نمی‌شد.

نکته ادبی: تشبیه «امل» (آرزو) به بذر که باید در زمینی (دل) کاشته شود.

ور بکاریدی امل از عوریش کی شدی پیدا برو مقهوریش

و اگر همه‌ی خواسته‌هایت همیشه برآورده می‌شد، هرگز به ضعف و ناتوانی خود در برابر قدرتِ بی‌کران خداوند پی نمی‌بردی.

نکته ادبی: عُری در اینجا به معنای بینوایی، ناتوانی و تهی‌دستیِ وجودیِ انسان در برابر خداوند است.

عاشقان از بی مرادیهای خویش باخبر گشتند از مولای خویش

عاشقانِ حقیقی، از طریق همین ناکامی‌ها و برآورده نشدنِ خواسته‌های دنیوی‌شان بود که به شناختِ پروردگارِ خویش رسیدند.

نکته ادبی: بی‌مرادی در ادبیات عرفانی به معنای سد شدنِ راهِ خواسته‌های نفسانی است.

بی مرادی شد قلاوز بهشت حفت الجنه شنو ای خوش سرشت

ناکامی در رسیدن به خواسته‌ها، راهنمای رسیدن به بهشتِ لقای الهی است؛ به این سخنِ پیامبر توجه کن که بهشت را با امور ناخوشایند احاطه کرده‌اند.

نکته ادبی: قلاوز به معنای راهنما و کاروان‌سالار است. اشاره به حدیثِ «حُفّت الجنّة بالمکاره».

که مراداتت همه اشکسته پاست پس کسی باشد که کام او رواست

وقتی تمامِ خواسته‌هایت شکست خورد و به مقصود نرسیدی، آنگاه می‌فهمی که کامرواییِ حقیقی نزدِ خداوند است و جز او کسی نیست که بتواند آرزویِ اصلی را برآورده کند.

نکته ادبی: اشکسته‌پا در اینجا کنایه از نرسیدن به آمال و در هم شکستنِ غرور است.

پس شدند اشکسته اش آن صادقان لیک کو خود آن شکست عاشقان

بسیاری از مردم در زندگی شکست‌خورده و ناامید هستند، اما شکستِ عاشقان با شکستِ دیگران متفاوت است؛ سوال اینجاست که آن «شکستِ عارفانه» چیست؟

نکته ادبی: تفاوت میان شکستِ از سرِ ضعف و شکستِ از سرِ آگاهی و عشق.

عاقلان اشکسته اش از اضطرار عاشقان اشکسته با صد اختیار

عاقلان از سرِ ناچاری و اضطرار با سرنوشت کنار می‌آیند، اما عاشقان با صد اشتیاق و از روی اختیار، این شکستِ نفس را انتخاب می‌کنند.

نکته ادبی: تقابلِ اضطرار و اختیار، تقابلی بنیادین در عرفان است که کیفیتِ تسلیمِ انسان را نشان می‌دهد.

عاقلانش بندگان بندی اند عاشقانش شکری و قندی اند

عاقلان در برابرِ تقدیر همچون بندگانی اسیر هستند که به اجبار تن داده‌اند، اما عاشقان از این تسلیم، لذتی چون شیرینیِ شکر و قند می‌برند.

نکته ادبی: تشبیه لذتِ تسلیم در نزد عاشقان به شکر و قند، برای بیانِ حلاوتِ روحانی است.

ائتیا کرها مهار عاقلان ائتیا طوعا بهار بی دلان

تسلیم شدنِ از سرِ ناچاری، همچون افسار و بند برای عاقلان است؛ اما تسلیمِ مشتاقانه و اختیاری، برای عاشقان همچون فصلِ بهار و شکوفایی است.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۱ سوره فصلت «ائتیا طوعا او کرها» که به تسلیمِ تکوینیِ هستی در برابر خدا اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح حفت الجنه

اشاره به حدیث نبوی «حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَکارِهِ» (بهشت با امور ناخوشایند احاطه شده است).

تضاد اضطرار و اختیار

تقابلِ میانِ تن دادنِ جبریِ عاقلان و پذیرشِ عاشقانه و آگاهانه‌ی عاشقان.

تشبیه شکری و قندی اند

تشبیه رفتارِ عاشقان به قند و شکر برای نشان دادنِ حلاوت و شیرینیِ تسلیمِ آن‌ها در برابر حق.

استعاره قلاوز

نامیدنِ «بی‌مرادی» و ناکامی به عنوان «راهنما» و راهبرِ سالک به سمتِ بهشت.