مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۰۹ - بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمان‌کش

مولوی
باز گو کان پاک باز شیرمرد اندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد
خفت در مسجد خود او را خواب کو مرد غرقه گشته چون خسپد بجو
خواب مرغ و ماهیان باشد همی عاشقان را زیر غرقاب غمی
نیمشب آواز با هولی رسید کایم آیم بر سرت ای مستفید
پنج کرت این چنین آواز سخت می رسید و دل همی شد لخت لخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف احوال سالکی می‌پردازد که در مسیر سلوک به مرحله‌ای از پاک‌بازی و دلیری رسیده است که دیگر شباهتی به عامه مردم ندارد. او در مسجد که جایگاه عبادت است، به جای آسودگی و خواب، در دریای عشق و حیرت غرق است و آرامش ظاهری بر او حرام شده است.

در این فضا، تجربه روحانی با نوعی هراس و هیبت همراه است. صدایی که در نیمه‌شب بر جان او می‌افتد، نشان‌دهنده مواجهه با حقایق غیبی و جلال الهی است که دل سالک را از تعلقات می‌رهاند و در آتش اشتیاق و خوف، دگرگون و قطعه‌قطعه می‌کند.

معنای روان

باز گو کان پاک باز شیرمرد اندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد

بگو که آن مرد پاک‌باخته و شجاع در آن مسجد چه کرد و چه حالاتی به او دست داد؟

نکته ادبی: پاک‌باز به معنای کسی است که هستی خود را در راه عشق فدا کرده و از خود رسته است.

خفت در مسجد خود او را خواب کو مرد غرقه گشته چون خسپد بجو

او در مسجد خوابید، اما مگر او می‌توانست بخوابد؟ کسی که در حال غرق شدن در رودخانه است، چطور می‌تواند به خواب برود؟

نکته ادبی: استعاره از غرق‌شدگی عاشق در دریای عشق است که امکان آسایش و خواب را از او سلب می‌کند.

خواب مرغ و ماهیان باشد همی عاشقان را زیر غرقاب غمی

خواب و آرامش تنها نصیب موجودات دنیوی همچون پرندگان و ماهیان است؛ اما عاشقان واقعی در عمق دریای غم و عشق الهی غوطه‌ورند و از قید خواب رسته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به تفاوت بنیادی سالکان با عامه مردم؛ عامه در پی آرامش تن هستند و عاشقان در پی غرق شدن در حق.

نیمشب آواز با هولی رسید کایم آیم بر سرت ای مستفید

در نیمه‌شب صدایی ترسناک و پرهیمنه به گوش رسید که می‌گفت: ای کسی که به دنبال بهره‌مندی از حقایق هستی، من بر سر تو می‌آیم.

نکته ادبی: مستفید در اینجا به معنای طالب فیض و کسی است که به دنبال بهره بردن از دریای معرفت است.

پنج کرت این چنین آواز سخت می رسید و دل همی شد لخت لخت

این صدای سهمگین پنج مرتبه تکرار شد و با هر بار شنیدن آن، دل آن مرد از شدت خوف و هیبت، تکه‌تکه می‌شد.

نکته ادبی: لخت لخت کنایه از فروپاشی منیت و از هم گسیختن دل به دلیل عظمت تجربه روحانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرد غرقه گشته

اشاره به غرق شدن سالک در دریای عشق و معرفت الهی که مانع خواب و قرار است.

تضاد خواب مرغ و ماهیان با عاشقان

مقابل هم قرار دادن زندگی عادی و غریزی با زندگی روحانی و عاشقانه.

کنایه دل همی شد لخت لخت

کنایه از شدت ترس، بیقراری و ذوب شدن دل در برابر تجلیات الهی.