مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۰۷ - جواب طعنه‌زننده در مثنوی از قصور فهم خود

مولوی
ای سگ طاعن تو عو عو می کنی طعن قرآن را برون شو می کنی
این نه آن شیرست کز وی جان بری یا ز پنجهٔ قهر او ایمان بری
تا قیامت می زند قرآن ندی ای گروهی جهل را گشته فدی
که مرا افسانه می پنداشتید تخم طعن و کافری می کاشتید
خود بدیدیت آنک طعنه می زدیت که شما فانی و افسانه بدیت
من کلام حقم و قایم به ذات قوت جان جان و یاقوت زکات
نور خورشیدم فتاده بر شما لیک از خورشید ناگشته جدا
نک منم ینبوع آن آب حیات تا رهانم عاشقان را از ممات
گر چنان گند آزتان ننگیختی جرعه ای بر گورتان حق ریختی
نه بگیرم گفت و پند آن حکیم دل نگردانم بهر طعنی سقیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین جایگاه جاودان و حقیقتِ انکارناپذیر قرآن کریم می‌پردازد و به کسانی که با جهل و نادانی، حقیقتِ کلام الهی را به تمسخر می‌گیرند، هشدار می‌دهد. شاعر با لحنی قاطع، بیان می‌کند که این منکران هستند که در گذر زمان فانی و فراموش‌شدنی‌اند، اما کلام حق به مثابه منبعی زنده و حیات‌بخش، همواره در هستی جاری است.

در لایه‌های عمیق‌تر، این قطعه نبردی میان حقیقتِ قائم‌به‌ذات و پندارهایِ باطلِ انسانی را به تصویر می‌کشد. شاعر تأکید دارد که موانعِ روحی مانند طمع و کوته‌فکری، مانع از درکِ نورِ حقیقت می‌شوند و سرانجام، آن که به طعنه و انکار می‌پردازد، خود در غبارِ نیستی گم می‌شود.

معنای روان

ای سگ طاعن تو عو عو می کنی طعن قرآن را برون شو می کنی

ای کسی که با بدگویی و طعنه‌زنی مانند سگ، مدام در حال پارس کردن هستی، می‌خواهی قرآن را از زندگی و حقیقتِ جاریِ عالم بیرون برانی.

نکته ادبی: طاعن: طعنه‌زننده و بدگو. برون‌شو: بیرون راندن و بی‌اعتبار کردن.

این نه آن شیرست کز وی جان بری یا ز پنجهٔ قهر او ایمان بری

قرآن و حقیقت، آن شیرِ ضعیف و ترسویی نیست که بتوانی از دستش فرار کنی یا هنگامِ رویارویی با قدرت و ابهتِ آن، ایمان و سلامتِ خود را حفظ کنی.

نکته ادبی: جان بردن: کنایه از فرار و نجات یافتن. پنجه قهر: استعاره از قدرتِ مجازاتِ الهی.

تا قیامت می زند قرآن ندی ای گروهی جهل را گشته فدی

قرآن تا روز قیامت ندا سر می‌دهد و حقیقت را فریاد می‌زند، ای گروهی که زندگیِ خود را فدایِ نادانی و جهلِ خویش کرده‌اید.

نکته ادبی: ندی: مخفف ندا به ضرورتِ وزن. فدی: فدا شده و قربانی.

که مرا افسانه می پنداشتید تخم طعن و کافری می کاشتید

قرآن خطاب به منکران می‌گوید که شما مرا قصه و افسانه‌ای بی‌پایه می‌پنداشتید و با این کار، بذرهایِ طعنه و کفر را در وجود خود می‌کاشتید.

نکته ادبی: افسانه: در اینجا به معنای داستانِ بی‌محتوا و خیالی است، در برابرِ حقیقتِ مطلق.

خود بدیدیت آنک طعنه می زدیت که شما فانی و افسانه بدیت

ای طعنه‌زنان، اکنون خودتان به چشم دیدید که آن کسانی که فانی و افسانه بودند، نه قرآن، بلکه شما بودید.

نکته ادبی: فانی: زودگذر و میرا. تضادِ معنایی میان قرآنِ باقی و منکرانِ فانی در اینجا دیده می‌شود.

من کلام حقم و قایم به ذات قوت جان جان و یاقوت زکات

من کلام حق و قائم به ذات هستم؛ من نیرویِ جانِ آدمیان و ارزشمندترین گوهر برای پاک‌سازیِ روحِ شما هستم.

نکته ادبی: قائم به ذات: مستقل و متکی به خود (صفتی برای واجب‌الوجود). یاقوت زکات: استعاره از ارزشِ والایِ هدایت.

نور خورشیدم فتاده بر شما لیک از خورشید ناگشته جدا

من همچون نورِ خورشیدم که بر شما تابیده است، با این تفاوت که نورِ من هرگز از خورشیدِ حقیقت جدا نمی‌شود.

نکته ادبی: تشبیه به نور برای نشان دادنِ هدایت‌گری و اتصالِ دائمی با اصلِ الهی.

نک منم ینبوع آن آب حیات تا رهانم عاشقان را از ممات

من سرچشمه‌ی آن آبِ حیاتی هستم که عاشقان را از مرگِ معنوی و نادانی نجات می‌دهد.

نکته ادبی: ینبوع: چشمه و سرچشمه. آب حیات: استعاره از کلامِ وحی که جان‌بخش است.

گر چنان گند آزتان ننگیختی جرعه ای بر گورتان حق ریختی

اگر تعفنِ طمع و آزِ درونیِ شما مانع نمی‌شد، خداوند جرعه‌ای از این حقیقت را بر گورِ نادانیِ شما می‌ریخت.

نکته ادبی: ننگیختن: برانگیختن. گند آز: بویِ بدِ طمع که نمادی از آلودگیِ روح است.

نه بگیرم گفت و پند آن حکیم دل نگردانم بهر طعنی سقیم

من سخن و اندرزِ آن آدمِ نادان (طاعن) را نمی‌پذیرم و به خاطرِ طعنه‌ی بیهوده‌ی او، دلم را از حقیقت برنمی‌گردانم.

نکته ادبی: سقیم: بیمار، در اینجا به معنایِ باطل و بی‌اساس است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سگ، شیر، آب حیات

شاعر از سگ برای تحقیر طاعن، از شیر برای نمایش قدرت کلام حق، و از آب حیات برای نشان دادن خصلتِ زندگی‌بخش قرآن استفاده کرده است.

تشخیص من کلام حقم

قرآن در اینجا به عنوان یک موجود زنده و آگاه، با مخاطبان خود سخن می‌گوید و هویت خود را تبیین می‌کند.

تضاد (طباق) فانی و قایم به ذات

تقابلِ میانِ ناپایداریِ منکران و بقایِ کلامِ حق که بر عمقِ معنایی ابیات افزوده است.