مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۹۶ - مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کش

مولوی
گفت پیغامبر که ان فی البیان سحرا و حق گفت آن خوش پهلوان
هین مکن جلدی برو ای بوالکرم مسجد و ما را مکن زین متهم
که بگوید دشمنی از دشمنی آتشی در ما زند فردا دنی
که بتاسانید او را ظالمی بر بهانهٔ مسجد او بد سالمی
تا بهانهٔ قتل بر مسجد نهد چونک بدنامست مسجد او جهد
تهمتی بر ما منه ای سخت جان که نه ایم آمن ز مکر دشمنان
هین برو جلدی مکن سودا مپز که نتان پیمود کیوان را بگز
چون تو بسیاران بلافیده ز بخت ریش خود بر کنده یک یک لخت لخت
هین برو کوتاه کن این قیل و قال خویش و ما را در میفکن در وبال

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به هشداری عمیق در برابرِ استفاده‌ی ابزاری از مقدسات برای پوشاندنِ نیاتِ شوم و مکر و فریب اختصاص دارد. شاعر با بهره‌گیری از حکایتی که ریشه در وقایعِ تاریخی دارد، به مخاطبِ فریبکار گوشزد می‌کند که تظاهر به دین‌داری و پناه بردن به حریم‌های مقدس برای رسیدن به اغراضِ شخصی و جنایات، عملی نابخردانه است که نهایتاً به رسوایی و نابودیِ خودِ فرد می‌انجامد.

درونمایه‌ی اصلی این بخش، شناختِ حقیقتِ پشتِ پرده‌یِ ظواهر است. شاعر با تکیه بر حکمتِ نبوی مبنی بر قدرتِ تأثیرگذاریِ کلام، به مخاطب هشدار می‌دهد که سخنوری و ادعاهای دروغین نمی‌توانند جایگزینِ حقیقت شوند و کسانی که با ابزارهای حقیر و نیت‌های پست به دنبالِ رسیدن به قله‌های خیالی هستند، عاقبتی جز ندامت و خفت نخواهند داشت.

معنای روان

گفت پیغامبر که ان فی البیان سحرا و حق گفت آن خوش پهلوان

پیامبر (ص) فرمود که سخنوری و بیانِ زیبا، چنان اثری دارد که گویی جادو می‌کند؛ آن پهلوانِ میدانِ حقیقت (پیامبر)، این نکته را به درستی بیان کرد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «اِنَّ مِنَ البَیانِ لَسِحراً». ترکیب «آن خوش پهلوان» کنایه از استواری و قدرتِ کلامِ پیامبر در تبیینِ حقایق است.

هین مکن جلدی برو ای بوالکرم مسجد و ما را مکن زین متهم

ای کسی که ادعای کرامت داری، شتاب نکن؛ ما را به خاطرِ این مسجد و این ماجرا به خطا متهم نکن.

نکته ادبی: «بوالکرم» (پدرِ کرامت) لقبی است که در اینجا به صورت کنایه‌آمیز برای فردی که ظاهری آراسته اما باطنی مکار دارد به کار رفته است.

که بگوید دشمنی از دشمنی آتشی در ما زند فردا دنی

زیرا دشمنیِ کینه‌توز ممکن است از روی دشمنی، فردا آتشی میان ما برپا کند.

نکته ادبی: «آتشی در ما زدن» کنایه از ایجاد فتنه و آشوب میانِ یاران است.

که بتاسانید او را ظالمی بر بهانهٔ مسجد او بد سالمی

تا ظالمی بتواند او را به بهانه‌ی این مسجد، گرفتارِ رنج و آزار کند.

نکته ادبی: ساختار جملات نشان‌دهنده‌یِ ترسیمِ سناریویِ شومی است که فردِ مکار برای دیگران چیده است.

تا بهانهٔ قتل بر مسجد نهد چونک بدنامست مسجد او جهد

او می‌خواهد تقصیرِ قتل و خون‌ریزی را به گردنِ مسجد بیندازد؛ چرا که مسجد در نظرِ او بدنام است و او از این بدنامی برای پیشبردِ نیتش استفاده می‌کند.

نکته ادبی: «جهد» در اینجا به معنایِ تلاش کردن و کوششِ مکارانه برای رسیدن به هدف است.

تهمتی بر ما منه ای سخت جان که نه ایم آمن ز مکر دشمنان

ای سنگ‌دل، تهمتی به ما نزن؛ چرا که ما خود نیز از مکرِ دشمنان در امان نیستیم.

نکته ادبی: «سخت‌جان» در اینجا به معنای کسی است که قلبی قسی و ناپذیرنده نسبت به حقیقت دارد.

هین برو جلدی مکن سودا مپز که نتان پیمود کیوان را بگز

شتاب نکن و این خیال‌پردازی‌های بیهوده را کنار بگذار؛ چرا که با ابزارِ ناچیزی مانندِ بز نمی‌توان به اوجِ آسمان (کیوان) دست یافت.

نکته ادبی: «کیوان» نمادِ بلندی و جایگاهِ رفیع است و «بز» استعاره از وسیله‌یِ پست و حقیر برای رسیدن به هدفی بزرگ است.

چون تو بسیاران بلافیده ز بخت ریش خود بر کنده یک یک لخت لخت

تو نیز مانندِ بسیاری از مدعیان هستی که با تکیه بر بختِ خود لاف می‌زدند و عاقبتِ کارشان به پشیمانی و خواری (کندنِ ریش) کشید.

نکته ادبی: «ریش خود برکندن» کنایه از نهایتِ خشم و ندامت و پشیمانی از کرده‌یِ خویش است.

هین برو کوتاه کن این قیل و قال خویش و ما را در میفکن در وبال

سخن کوتاه کن و این جنجال را خاتمه بده؛ خود و ما را به ورطه‌ی نابودی و گناه نینداز.

نکته ادبی: «وبال» به معنایِ سنگینیِ گناه و عاقبتِ شوم و کیفرِ دنیوی و اخروی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گفت پیغامبر که ان فی البیان / سحرا

اشاره به حدیث مشهور نبوی که تأثیرگذاریِ کلامِ فصیح را به جادو تشبیه کرده است.

استعاره و تضاد کیوان را بگز

تقابلِ کیوان (استعاره از بلندایِ موفقیت) با بز (استعاره از ابزارِ پست و ناچیز)، بیانگرِ محال بودنِ رسیدن به اهدافِ بزرگ با وسایلِ غیرِ اخلاقی.

کنایه ریش خود بر کنده

کنایه از شدتِ پشیمانی، شکست و تحقیر پس از رو شدنِ دستِ دروغ‌گو.