مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شد

مولوی
یک حکایت گوش کن ای نیک پی مسجدی بد بر کنار شهر ری
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم که نه فرزندش شدی آن شب یتیم
بس که اندر وی غریب عور رفت صبحدم چون اختران در گور رفت
خویشتن را نیک ازین آگاه کن صبح آمد خواب را کوتاه کن
هر کسی گفتی که پریانند تند اندرو مهمان کشان با تیغ کند
آن دگر گفتی که سحرست و طلسم کین رصد باشد عدو جان و خصم
آن دگر گفتی که بر نه نقش فاش بر درش کای میهمان اینجا مباش
شب مخسپ اینجا اگر جان بایدت ورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
وان یکی گفتی که شب قفلی نهید غافلی کاید شما کم ره دهید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه روایتی است کهن و رازآلود از مسجدی در حومه شهر ری که به دلیل وقوع حوادث مرگبار، فضایی سرشار از خوف و وحشت در میان مردم ایجاد کرده است. کسی که شب را در این مکان به صبح برساند، جان خود را از دست می‌دهد و این موضوع باعث شده تا شایعات و گمانه‌زنی‌های مختلفی در میان عامه شکل بگیرد.

شاعر با استفاده از این داستان، ذهن مخاطب را به سوی ترس‌های درونی، ناآگاهی از حقیقت و وسوسه‌های شیطانی یا ماورایی می‌برد تا هشداری برای بیداری و هوشیاری باشد. در واقع این مسجد نمادی از دام‌های غفلت و سرنوشت‌های محتوم است که در کمین انسان‌های ناآگاه قرار دارد.

معنای روان

یک حکایت گوش کن ای نیک پی مسجدی بد بر کنار شهر ری

ای انسان خوش‌عاقبت و نیک‌سرشت، حکایتی را بشنو؛ مسجدی در حاشیه شهر ری وجود داشت.

نکته ادبی: نیک‌پی به معنای کسی است که قدمش مبارک است و عاقبت‌به‌خیر است.

هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم که نه فرزندش شدی آن شب یتیم

هیچ‌کس شب‌ها از ترسِ مرگ در آن مسجد نمی‌خوابید، زیرا هرکس آنجا می‌خوابید، بدون شک جان می‌سپرد و فرزندانش یتیم می‌شدند.

نکته ادبی: یتیم شدن فرزند کنایه از مرگ شخص خوابیده در مسجد است.

بس که اندر وی غریب عور رفت صبحدم چون اختران در گور رفت

بسیاری از مسافرانِ تهی‌دست و غریب که به آنجا رفتند، در سپیده‌دم همچون ستارگانی که غروب می‌کنند، از میان رفتند و در گور خفتند.

نکته ادبی: عور به معنای برهنه و کنایه از تهی‌دست و بی‌کس است. تشبیه مرگ به غروب ستارگان تصویری بسیار زیبا و شاعرانه است.

خویشتن را نیک ازین آگاه کن صبح آمد خواب را کوتاه کن

از این ماجرا عبرت بگیر و خود را آگاه کن؛ اکنون که روز روشن و بیداری فرا رسیده، زمانِ غفلت و خواب را کوتاه کن.

نکته ادبی: خواب به معنای مجازیِ غفلت و ناآگاهی است.

هر کسی گفتی که پریانند تند اندرو مهمان کشان با تیغ کند

گروهی می‌گفتند که ارواح و پریانِ خشمگین در آنجا ساکن‌اند و مهمانان را با شمشیر می‌کشند.

نکته ادبی: پریان در اینجا به معنای موجودات ماورایی و تیغِ کُند کنایه از مرگ و هلاکت است.

آن دگر گفتی که سحرست و طلسم کین رصد باشد عدو جان و خصم

دیگری می‌گفت این ماجرا ناشی از جادو و طلسم است، زیرا وضعیت ستارگان و نحس بودن آن زمان، دشمن جان انسان است.

نکته ادبی: رصد در نجوم کهن به معنای ملاحظه ستارگان و جایگاه آن‌ها برای پیش‌بینی است.

آن دگر گفتی که بر نه نقش فاش بر درش کای میهمان اینجا مباش

شخص دیگری می‌گفت که نوشته‌ای آشکار بر درِ مسجد وجود دارد که هشدار می‌دهد: «ای مهمان، وارد این مکان نشو.»

نکته ادبی: نه در اینجا به معنای نهادن و نوشتن است.

شب مخسپ اینجا اگر جان بایدت ورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت

اگر برای جان خود ارزش قائلی، شب را در اینجا نخواب، وگرنه مرگ در این مکان برایت کمین کرده است.

نکته ادبی: کمین گشودن کنایه از در کمین نشستن و آماده برای حمله بودن مرگ است.

وان یکی گفتی که شب قفلی نهید غافلی کاید شما کم ره دهید

و فردی دیگر می‌گفت که شب‌ها باید درِ مسجد را قفل کرد تا افراد ناآگاه و غافل، راهی به درون آن نیابند و دچار بلا نشوند.

نکته ادبی: کم‌ره دادن به معنای راه ندادن یا دسترسی ندادن به مکان خطرناک است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون اختران در گور رفت

تشبیه مرگِ مسافران به افول ستارگان که تصویری از زوال و ناپایداری است.

کنایه خواب را کوتاه کن

کنایه از دوری از غفلت و رسیدن به آگاهی و بصیرت.

تشخیص و ابهام پریان و طلسم

نسبت دادن مرگ به عوامل ماورایی برای نشان دادن عمق ترس و ناتوانی مردم در درک واقعیت پدیده.

مراعات نظیر تیغ، جان، مرگ، کمین

استفاده از واژگانی که در حوزه معنایی جنگ و هلاکت قرار دارند برای ترسیم فضای پرخطر مسجد.