مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن

مولوی
اندر آمد در بخارا شادمان پیش معشوق خود و دارالامان
همچو آن مستی که پرد بر اثیر مه کنارش گیرد و گوید که گیر
هرکه دیدش در بخارا گفت خیز پیش از پیدا شدن منشین گریز
که ترا می جوید آن شه خشمگین تا کشد از جان تو ده ساله کین
الله الله درمیا در خون خویش تکیه کم کن بر دم و افسون خویش
شحنهٔ صدر جهان بودی و راد معتمد بودی مهندس اوستاد
غدو کردی وز جزا بگریختی رسته بودی باز چون آویختی
از بلا بگریختی با صد حیل ابلهی آوردت اینجا یا اجل
ای که عقلت بر عطارد دق کند عقل و عاقل را قضا احمق کند
نحس خرگوشی که باشد شیرجو زیرکی و عقل و چالاکیت کو
هست صد چندین فسونهای قضا گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا
صد ره و مخلص بود از چپ و راست از قضا بسته شود کو اژدهاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، روایتی نمادین و حکمی در بابِ سلطه بی‌چون و چرایِ تقدیر بر اراده انسانی است. داستان فردی را به تصویر می‌کشد که پس از مدتی گریز و رهایی، به گمانِ رسیدن به پناهگاه، به همان مهلکه پیشین بازمی‌گردد. شاعر در این فضایِ تعلیقی و هشداردهنده، نشان می‌دهد که چگونه آدمی حتی با تکیه بر زیرکی، دانش و تدبیرِ خویش، در برابر «قضا» که اژدهایی گریزناپذیر است، ناتوان است.

مضمون اصلی، نقدِ غفلتِ انسان در سایه غرورِ عقلانی است. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون «خرگوشی که شیر می‌جوید» یا «دستیابی به پناهگاه»، این حقیقت را گوشزد می‌کند که وقتی تقدیر الهی مقرر شود، راه‌هایِ نجاتِ ظاهری بسته شده و عقلِ آدمی که زمانی راهگشا بود، به کارِ گره‌گشایی نمی‌آید. این ابیات، دعوتی است به فروتنی در برابر مشیتِ هستی و هشداری نسبت به اعتمادِ بیش از حد به چاره‌اندیشی‌های دنیوی.

معنای روان

اندر آمد در بخارا شادمان پیش معشوق خود و دارالامان

با دلی شاد وارد شهر بخارا شد و به سمت معشوق و پناهگاه امن خود حرکت کرد.

نکته ادبی: دارالامان ترکیبی عربی به معنای خانه امن و پناهگاه است که در اینجا استعاره از آرامش و مقصدی است که فرد گمان می‌برد از بلا به دور است.

همچو آن مستی که پرد بر اثیر مه کنارش گیرد و گوید که گیر

همانند آن شخص مستی که چنان در عالم بی‌خودی سیر می‌کند که گویی در آسمان‌ها پرواز می‌کند و ماه او را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید مرا محکم بگیر.

نکته ادبی: اثیر در لغت به معنای کره چهارم (فلک) یا همان آسمان بلند است؛ در اینجا نماد اوج‌گیری و غرق شدن در توهمات است.

هرکه دیدش در بخارا گفت خیز پیش از پیدا شدن منشین گریز

هرکس که او را در بخارا می‌دید، به او می‌گفت که زودتر بلند شو و فرار کن، پیش از آنکه شناسایی شوی و تو را گرفتار کنند.

نکته ادبی: پیدا شدن در اینجا کنایه از شناسایی شدن توسط دشمن و برملا شدن هویت و حضور او در شهر است.

که ترا می جوید آن شه خشمگین تا کشد از جان تو ده ساله کین

زیرا آن پادشاه خشمگین به دنبال توست تا انتقام کینه ده ساله‌اش را از جان تو بگیرد.

نکته ادبی: کین ده ساله کنایه‌ای از کینه‌ای کهنه، عمیق و ریشه‌دار است که گذشت زمان آن را سرد نکرده است.

الله الله درمیا در خون خویش تکیه کم کن بر دم و افسون خویش

به خدا سوگند که خود را به کشتن نده و به درون این مهلکه نرو؛ بیش از این به حیله‌ها و افسون‌های خود تکیه نکن.

نکته ادبی: دم و افسون به معنای نیرنگ، حیله و ترفندهای زبانی و عملی است که انسان برای رهایی از مشکلات به کار می‌بندد.

شحنهٔ صدر جهان بودی و راد معتمد بودی مهندس اوستاد

تو که زمانی صاحب‌منصبِ صدرِ جهان و مردی رادمنش بودی و مورد اعتماد و مهندسی استادکار محسوب می‌شدی.

نکته ادبی: شحنه در اصطلاح قدیم به معنای داروغه، رئیس پلیس یا والی شهر است؛ مهندس نیز در اینجا به معنای طراح و تدبیرکننده امور است.

غدو کردی وز جزا بگریختی رسته بودی باز چون آویختی

تو پیش از این فرار کرده بودی و از مجازات گریخته بودی و رسته بودی، چرا دوباره خود را به این گرفتاری انداختی؟

نکته ادبی: غدو در لغت به معنای صبح زود رفتن و در اینجا به معنای فرار کردن است؛ آویختن کنایه از درگیر شدن در بند و گرفتاری است.

از بلا بگریختی با صد حیل ابلهی آوردت اینجا یا اجل

تو که با صدها حیله از بلا گریخته بودی، آیا حماقت تو را به اینجا کشانده یا زمان مرگت فرا رسیده است؟

نکته ادبی: اجل در فرهنگ اسلامی به معنای زمان مرگ و پایان عمر است که گریزی از آن نیست.

ای که عقلت بر عطارد دق کند عقل و عاقل را قضا احمق کند

ای کسی که عقل و هوشت، سیاره عطارد را هم به حیرت و ناتوانی می‌کشاند، بدان که تقدیر، عقلِ خردمندان را هم به حماقت و غفلت می‌کشاند.

نکته ادبی: عطارد در نجوم کهن نماد دانایی، زیرکی و دبیری است؛ دق کردن در اینجا به معنای به تنگنا انداختن و به ستوه آوردن است.

نحس خرگوشی که باشد شیرجو زیرکی و عقل و چالاکیت کو

ای که وجودت چون خرگوشی شوم است و ادعای شیر بودن داری، آن همه زیرکی و چالاکی و عقلت کجا رفته است؟

نکته ادبی: نحس به معنای شوم و بدیمن است؛ تضاد میان خرگوش (نماد ضعف) و شیر (نماد قدرت) بیانگر ادعاهای کاذبِ شخصیت است.

هست صد چندین فسونهای قضا گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا

تقدیر الهی صدها حیله دارد، چنان‌که گفته‌اند: «زمانی که تقدیر فرار رسد، جهان بر انسان تنگ می‌شود».

نکته ادبی: اذا جاء القضا ضاق الفضا ضرب‌المثلی عربی است که بر قدرتِ تغییرناپذیرِ تقدیر دلالت دارد.

صد ره و مخلص بود از چپ و راست از قضا بسته شود کو اژدهاست

صدها راه برای نجات از چپ و راست وجود داشت، اما با رسیدنِ تقدیر، همه راه‌ها به روی تو بسته شد، چنان‌که گویی اژدهایی راه را مسدود کرده است.

نکته ادبی: اژدها در اینجا استعاره از تقدیرِ سهمگین و گریزناپذیری است که تمام راه‌های فرار را بلعیده و مسدود کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره اژدها

تشبیه تقدیر به اژدها که نماد قدرتِ ویرانگر و سدِ نفوذناپذیر است.

تضاد خرگوش و شیر

مقابل هم قرار دادن نمادهای ضعف و قدرت برای نشان دادن پوچیِ ادعای فرد.

تلمیح عطارد

اشاره به سیاره عطارد در نجوم قدیم که نماد عقل و دبیری است.

ضرب‌المثل اذا جاء القضا ضاق الفضا

استفاده از یک جمله حکیمانه عربی برای تاییدِ مفهومِ شکست‌ناپذیریِ سرنوشت.