مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۷۶ - جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهت

مولوی
نفی آن یک چیز و اثباتش رواست چون جهت شد مختلف نسبت دوتاست
ما رمیت اذ رمیت از نسبتست نفی و اثباتست و هر دو مثبتست
آن تو افکندی چو بر دست تو بود تو نه افکندی که قوت حق نمود
زور آدم زاد را حدی بود مشت خاک اشکست لشکر کی شود
مشت مشت تست و افکندن ز ماست زین دو نسبت نفی و اثباتش رواست
یعرفون الانبیا اضدادهم مثل ما لا یشتبه اولادهم
همچو فرزندان خود دانندشان منکران با صد دلیل و صد نشان
لیک از رشک و حسد پنهان کنند خویشتن را بر ندانم می زنند
پس چو یعرف گفت چون جای دگر گفت لایعرفهم غیری فذر
انهم تحت قبابی کامنون جز که یزدانشان نداند ز آزمون
هم بنسبت گیر این مفتوح را که بدانی و ندانی نوح را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به بررسی یکی از پیچیده‌ترین مسائل فلسفی و عرفانی، یعنی نسبت میان افعال انسانی و اراده الهی می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از آیه‌ای قرآنی، بیان می‌دارد که هر عملِ آدمی از دو منظر قابل نگریستن است: یکی از حیثِ ظاهر که منتسب به انسان است و دیگری از حیثِ باطن که ناشی از قدرت بی‌انتهای حق است.

این دوگانگی در دیدگاه، هم در افعال انسان صدق می‌کند و هم در شناختِ اولیای الهی؛ آنان از سویی برای حقیقت‌جویان با نشانه‌های آشکار قابل شناخت‌اند و از سویی به اراده الهی از دیدگانِ حسودان و منکران پنهان مانده‌اند. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که با تغییر نگاه و درکِ مفهومِ «نسبت»، تناقض‌نماهایی از این دست را هضم کنیم.

معنای روان

نفی آن یک چیز و اثباتش رواست چون جهت شد مختلف نسبت دوتاست

نفی کردن یک کار و اثبات کردن آن هر دو درست و رواست؛ چرا که اگر از دو زاویه یا جهت مختلف به آن نگاه کنیم، در واقع با دو نسبتِ متفاوت روبه‌رو هستیم که هر کدام حکمِ خود را دارد.

نکته ادبی: تضاد میان نفی و اثبات برای بیان امکانِ جمعِ دو دیدگاه متناقض در ساحت‌های مختلف.

ما رمیت اذ رمیت از نسبتست نفی و اثباتست و هر دو مثبتست

آیه «ما رمیت اذ رمیت» (ای پیامبر، وقتی تیر انداختی تو نینداختی، بلکه خدا انداخت) دقیقاً بر همین دوگانگیِ نسبت دلالت دارد؛ هم نفیِ عمل از انسان و هم اثباتِ آن به او ممکن است و هر دو درست هستند.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۱۷ سوره انفال که بیانگرِ فاعلیتِ الهی در کنار فاعلیتِ انسانی است.

آن تو افکندی چو بر دست تو بود تو نه افکندی که قوت حق نمود

از آن جهت که تیر بر دست تو قرار داشت، می‌گوییم تو آن را رها کردی؛ اما از آن جهت که قدرتِ حقیقیِ پرتاب از تو نبود و از جانب خداوند بود، می‌گوییم تو نبودی که تیر را رها کردی.

نکته ادبی: تبیینِ رابطه جبر و اختیار؛ قدرتِ اصلی کنش، از منبعِ الهی است.

زور آدم زاد را حدی بود مشت خاک اشکست لشکر کی شود

توانایی انسانِ خاکی بسیار محدود است؛ چگونه ممکن است این مشت خاک (انسان)، بدون یاری و قدرتِ الهی، در برابر لشکری عظیم پیروز شود؟

نکته ادبی: استعاره از پیکرِ ضعیفِ انسان که در برابرِ اراده‌ی کائنات بسیار ناچیز است.

مشت مشت تست و افکندن ز ماست زین دو نسبت نفی و اثباتش رواست

مشت و دست، متعلق به توست و عملِ افکندن در ظاهر از ما (به واسطه قدرت الهی) سر می‌زند؛ پس با توجه به این دو نسبتِ متفاوت، هم نفیِ آن عمل از انسان و هم اثباتش به او رواست.

نکته ادبی: تاکید بر مفهوم «نسبت» به عنوان کلیدِ فهمِ فاعلیت در هستی.

یعرفون الانبیا اضدادهم مثل ما لا یشتبه اولادهم

خداوند می‌فرماید کافران، پیامبران را می‌شناسند همان‌طور که فرزندان خود را می‌شناسند؛ یعنی حقیقت را به روشنی می‌بینند.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۱۴۶ سوره بقره که بر شناختِ قلبیِ کافران نسبت به حق تأکید دارد.

همچو فرزندان خود دانندشان منکران با صد دلیل و صد نشان

منکران با وجود داشتن صدها دلیل و نشانه، پیامبران را به همان وضوحی که فرزندان خود را باز می‌شناسند، تشخیص می‌دهند.

نکته ادبی: توضیحِ روشنیِ حقیقت برای کسانی که با وجودِ علم، آن را انکار می‌کنند.

لیک از رشک و حسد پنهان کنند خویشتن را بر ندانم می زنند

اما به دلیل رشک و حسادت درونی، حقیقت را کتمان می‌کنند و خود را به نادانی می‌زنند تا وانمود کنند که آنان را نمی‌شناسند.

نکته ادبی: کنایه «به ندانم زدن» به معنای تظاهر به جهل برای پوشاندنِ حقیقتِ درونی.

پس چو یعرف گفت چون جای دگر گفت لایعرفهم غیری فذر

بنابراین، اگر در جایی از قرآن گفته شده «آنان پیامبران را می‌شناسند»، در جای دیگر خداوند فرموده است که «جز من کسی اولیای مرا نمی‌شناسد»؛ پس این بحث را رها کن و بدان که هر دو روایت درست است.

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی «اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری».

انهم تحت قبابی کامنون جز که یزدانشان نداند ز آزمون

اولیاء و برگزیدگانِ حق تحت پرده‌ها و خیمه‌های جلال الهی پنهان‌اند و جز ذاتِ حق، کسی از مقام و حقیقتِ آنان آگاه نیست.

نکته ادبی: «قبابی» (جمع قبه) استعاره از حریم‌ها و پرده‌های جلالِ الهی که اولیا در آن مستورند.

هم بنسبت گیر این مفتوح را که بدانی و ندانی نوح را

همین قاعده «نسبت» را در مورد سایر امور نیز به کار ببر تا درک کنی که چگونه می‌توان هم از چیزی آگاه بود (مانند شناختِ نوح) و هم نسبت به آن ناآگاه بود.

نکته ادبی: «مفتوح» به معنای امری است که گشوده و در دسترسِ فهم قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ما رمیت اذ رمیت

اشاره مستقیم به آیه ۱۷ سوره انفال برای تبیینِ فاعلیتِ الهی.

تضاد نفی و اثبات

استفاده از تقابل برای نشان دادنِ چندبعدی بودنِ حقیقت.

استعاره مشت خاک

نمادِ ناتوانی و ناچیزیِ وجودِ انسانی در برابر قدرت لایزال الهی.

تمثیل تحت قبابی کامنون

تصویرسازی از اولیای الهی که همچون گنجینه‌ای زیر خیمه‌های جلال حق پنهان‌اند.