مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره

مولوی
اندر آخر حمزه چون در صف شدی بی زره سرمست در غزو آمدی
سینه باز و تن برهنه پیش پیش در فکندی در صف شمشیر خویش
خلق پرسیدند کای عم رسول ای هزبر صف شکن شاه فحول
نه تو لا تلقوا بایدیکم الی تهلکه خواندی ز پیغام خدا
پس چرا تو خویش را در تهلکه می در اندازی چنین در معرکه
چون جوان بودی و زفت و سخت زه تو نمی رفتی سوی صف بی زره
چون شدی پیر و ضعیف و منحنی پرده های لا ابالی می زنی
لا ابالی وار با تیغ و سنان می نمایی دار و گیر و امتحان
تیغ حرمت می ندارد پیر را کی بود تمییز تیغ و تیر را
زین نسق غمخوارگان بی خبر پند می دادند او را از غیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به بررسی تقابل میان عقلِ مصلحت‌اندیش و شجاعتِ ایمانی می‌پردازد. داستانِ حمزه، عموی پیامبر، که در پیری و بدون زره به میدان نبرد می‌رود، بستری برای به تصویر کشیدنِ پرسش‌هایِ مردمِ ظاهرنگر است که می‌پندارند با استناد به ظواهرِ شرع، می‌توانند درستیِ کارهای بزرگان را بسنجند.

درونمایه‌ی اصلی این بخش، تضاد میانِ ترسِ برخاسته از عقلِ محافظه‌کار و بی‌پرواییِ ناشی از توکلِ عارفانه است. مردم با تکیه بر قاعده‌ی فقهی «لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه»، به نقدِ رفتارِ ظاهراً خطرناکِ حمزه می‌پردازند، غافل از آنکه درونِ او حال و هوای دیگری حاکم است که فراتر از محاسباتِ مادی است.

معنای روان

اندر آخر حمزه چون در صف شدی بی زره سرمست در غزو آمدی

سرانجام حمزه در میدان نبرد، بدون زره و در حالی که از شوقِ شهادت سرمست بود، به جنگ رفت.

نکته ادبی: واژه غزو به معنای جنگ و لشکرکشی است.

سینه باز و تن برهنه پیش پیش در فکندی در صف شمشیر خویش

او با سینه‌ای گشاده و بدنی بی‌محافظ، پیشاپیشِ همه به صفِ شمشیرزنانِ دشمن هجوم برد.

نکته ادبی: در فکندی استعاره از ورود شجاعانه به دل خطر است.

خلق پرسیدند کای عم رسول ای هزبر صف شکن شاه فحول

مردم از او پرسیدند: ای عموی پیامبر، ای شیرِ شجاعی که صف‌های دشمن را می‌شکافی و ای بزرگِ بزرگان.

نکته ادبی: هزبر به معنای شیر و فحول جمع فحل به معنای مردان بزرگ و تواناست.

نه تو لا تلقوا بایدیکم الی تهلکه خواندی ز پیغام خدا

مگر تو نبودی که آیه «خود را با دست خویش به هلاکت نیندازید» را به عنوان سخن خدا برای ما می‌خواندی؟

نکته ادبی: اشاره به آیه ۱۹۵ سوره بقره که نهی از به خطر انداختن خود است.

پس چرا تو خویش را در تهلکه می در اندازی چنین در معرکه

پس چرا اکنون خود را به میانِ میدانِ مرگ می‌افکنی؟

نکته ادبی: تهلکه به معنای نابودی و معرکه به معنای میدان جنگ است.

چون جوان بودی و زفت و سخت زه تو نمی رفتی سوی صف بی زره

زمانی که جوان و نیرومند و تنومند بودی، بدون زره به میدان نمی‌رفتی.

نکته ادبی: زفت و سخت‌زه صفاتی برای بیانِ قدرتِ جسمانی و تنومندی است.

چون شدی پیر و ضعیف و منحنی پرده های لا ابالی می زنی

حال که پیر و ضعیف و خمیده شده‌ای، رفتارهای بی‌پروا و بی‌محابایی از تو سر می‌زند.

نکته ادبی: منحنی استعاره از خمیدگیِ پشت بر اثر پیری است.

لا ابالی وار با تیغ و سنان می نمایی دار و گیر و امتحان

تو با بی‌خیالی و گویی بدون هیچ ترسی، با شمشیر و نیزه به دلِ خطر می‌زنی و خود را در معرضِ نبرد قرار می‌دهی.

نکته ادبی: لا ابالی‌وار به معنای بی‌قید و بند و جسورانه است.

تیغ حرمت می ندارد پیر را کی بود تمییز تیغ و تیر را

شمشیر، احترامِ پیری را نگه نمی‌دارد و میانِ پیر و جوان فرقی قائل نیست که بخواهد از تو بگذرد.

نکته ادبی: تمییز به معنای تشخیص و تفاوت قائل شدن است.

زین نسق غمخوارگان بی خبر پند می دادند او را از غیر

از این نگاه، مردمِ دلسوز که از احوالِ درونی او بی‌خبر بودند، با خیرخواهی و از روی نادانی، او را نصیحت می‌کردند.

نکته ادبی: نسق به معنای روش و شیوه است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه

اشاره مستقیم به آیه ۱۹۵ سوره بقره جهت استدلال برای پرهیز از خطر.

استعاره هزبر

استفاده از واژه شیر برای توصیف شجاعت و هیبت حضرت حمزه.

تضاد جوان / پیر

تضاد میان دوران قدرت و ضعف برای به چالش کشیدن رفتار کنونی شخصیت.