مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۶۳ - اجابت کردن حق تعالی دعای موسی را علیه السلام

مولوی
گفت بخشیدم بدو ایمان نعم ور تو خواهی این زمان زنده ش کنم
بلک جمله مردگان خاک را این زمان زنده کنم بهر ترا
گفت موسی این جهان مردنست آن جهان انگیز کانجا روشنست
این فناجا چون جهان بود نیست بازگشت عاریت بس سود نیست
رحمتی افشان بر ایشان هم کنون در نهان خانهٔ لدینا محضرون
تابدانی که زیان جسم و مال سود جان باشد رهاند از وبال
پس ریاضت را به جان شو مشتری چون سپردی تن به خدمت جان بری
ور ریاضت آیدت بی اختیار سر بنه شکرانه ده ای کامیار
چون حقت داد آن ریاضت شکر کن تو نکردی او کشیدت ز امر کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تضاد بنیادین میان جهان مادی و جهان معنا اشاره دارد و بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که دنیا گذرگاهی برای فنا و مرگ است، نه قرارگاهِ ماندن. شاعر با نگاهی عرفانی، بازگشت به زندگی دنیوی را بیهوده می‌داند و حقیقتِ حیات را در گروِ دست‌شستن از دلبستگی‌های مادی و پذیرشِ رنج‌های عارفانه (ریاضت) می‌بیند.

در این میان، از منظرِ عارف، از دست دادن دارایی و تن، نه یک خسران، بلکه سودِ جان و رهایی از بندهای وابستگی است. پیامِ نهایی، تسلیمِ آگاهانه در برابرِ مشیت الهی و سپاسگزاری برای رنج‌هایی است که خداوند به عنوانِ وسیله‌ای برای تعالی روح بر بندگانِ خویش مقدر می‌کند.

معنای روان

گفت بخشیدم بدو ایمان نعم ور تو خواهی این زمان زنده ش کنم

خداوند به موسی فرمود که به آن شخص ایمان بخشیدم و اگر بخواهی، می‌توانم همین لحظه او را زنده کنم.

نکته ادبی: ایمان نعم در اینجا ترکیب ایمانی است که به عنوان نعمت الهی به بنده عطا شده است.

بلک جمله مردگان خاک را این زمان زنده کنم بهر ترا

حتی می‌توانم تمام مردگانِ خفته در خاک را در همین لحظه برای تو زنده کنم.

نکته ادبی: جمله در اینجا به معنای همه و کل است و برای تاکید بر قدرت لایتناهی به کار رفته است.

گفت موسی این جهان مردنست آن جهان انگیز کانجا روشنست

موسی در پاسخ گفت: این دنیا مکانِ مرگ و نیستی است، آن جهانِ دیگر است که مقصد اصلی و جایگاهِ روشنی و حقیقت است.

نکته ادبی: جهان مردنست به معنای این است که ذاتِ این دنیا با فنا و نیستی گره خورده است.

این فناجا چون جهان بود نیست بازگشت عاریت بس سود نیست

بازگشت به این دنیای فانی، ارزشی ندارد؛ زیرا این جهان اساساً واقعیتی پایدار نیست و بازگشت به آن به مثابه قرض گرفتنِ امری عاریتی است که سودی در آن نیست.

نکته ادبی: فناجا یا فناگاه استعاره از دنیای گذران است که ماندگاری ندارد.

رحمتی افشان بر ایشان هم کنون در نهان خانهٔ لدینا محضرون

پس اکنون بر آنان رحمتی نازل کن، در آن جایگاهِ پنهان و والایی که نزدِ ما احضار می‌شوند.

نکته ادبی: لدینا محضرون اشاره به آیه 40 سوره یس و به عالم غیب و محضر الهی است که ارواح در آنجا حاضر می‌شوند.

تابدانی که زیان جسم و مال سود جان باشد رهاند از وبال

تا بدانی که از دست دادنِ تن و داراییِ دنیوی، در حقیقت سودی برای روح و جان است و انسان را از بندِ گرفتاری‌ها و گناهان رها می‌سازد.

نکته ادبی: وبال به معنای بار گناه و سختیِ عاقبتِ کار است که در اینجا به وابستگی‌های مادی اشاره دارد.

پس ریاضت را به جان شو مشتری چون سپردی تن به خدمت جان بری

پس با جان و دل خواهانِ ریاضت و سختیِ راهِ حقیقت باش؛ زیرا وقتی جسم را به خدمتِ معنویت وامی‌داری، به سلامتِ جان دست می‌یابی.

نکته ادبی: مشتری در اینجا به معنای خریدار و مشتاق است که بهای جان را برای رسیدن به معرفت می‌پردازد.

ور ریاضت آیدت بی اختیار سر بنه شکرانه ده ای کامیار

اگر هم ریاضت و سختیِ راه به صورت ناخواسته به سراغت آمد، سر تسلیم فرود آور و به درگاه الهی شکرگزار باش، ای کسی که به دنبالِ سعادت هستی.

نکته ادبی: کامیار کسی است که به کام، هدف و مقصود نهایی رسیده است.

چون حقت داد آن ریاضت شکر کن تو نکردی او کشیدت ز امر کن

چون خداوند این ریاضت را نصیب تو کرد، شکرگزار باش؛ چرا که تو خود به این مقام نرسیدی، بلکه او با قدرتِ کُن فیکون خویش تو را به این سو کشید.

نکته ادبی: امر کن اشاره به آیه کن فیکون دارد که بیانگر قدرت مطلق الهی در ایجاد امور بدون درنگ است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لدینا محضرون

اشاره به آیه چهل سوره یس برای نشان دادن حضور ارواح در پیشگاه خداوند.

تضاد زیان جسم و سود جان

مقایسه میان خسران ظاهری در مادیات و سود باطنی در معنویت.

استعاره این جهان مردنست

تشبیه ماهیت دنیا به مرگ برای نشان دادن ناپایداری و فانی بودن آن.

تلمیح امر کن

اشاره به آیه قرآنی کُن فیکون (باش تا باشد) برای بیان تسلط خداوند بر امور.