مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۶۱ - دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید

مولوی
چون شنید اینها دوان شد تیز و تفت بر در موسی کلیم الله رفت
رو همی مالید در خاک او ز بیم که مرا فریاد رس زین ای کلیم
گفت رو بفروش خود را و بره چونک استا گشته ای بر جه ز چه
بر مسلمانان زیان انداز تو کیسه و همیانها را کن دوتو
من درون خشت دیدم این قضا که در آیینه عیان شد مر ترا
عاقل اول بیند آخر را بدل اندر آخر بیند از دانش مقل
باز زاری کرد کای نیکوخصال مر مرا در سر مزن در رو ممال
از من آن آمد که بودم ناسزا ناسزایم را تو ده حسن الجزا
گفت تیری جست از شست ای پسر نیست سنت کید آن واپس به سر
لیک در خواهم ز نیکوداوری تا که ایمان آن زمان با خود بری
چونک ایمان برده باشی زنده ای چونک با ایمان روی پاینده ای
هم در آن دم حال بر خواجه بگشت تا دلش شوریده و آوردند طشت
شورش مرگست نه هیضهٔ طعام قی چه سودت دارد ای بدبخت خام
چار کس بردند تا سوی وثاق ساق می مالید او بر پشت ساق
پند موسی نشنوی شوخی کنی خویشتن بر تیغ پولادی زنی
شرم ناید تیغ را از جان تو آن تست این ای برادر آن تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از حکایت، به تصویر کشیدن ناگزیریِ پیامدهای اعمال آدمی و تفاوت نگرش میان صاحب‌بصیرت و انسان غافل است. در این فضا، فردی که در پی سودجویی و ستمگری بوده، هنگامی که گرفتار عقوبت کار خویش می‌شود، با التماس و زاری به درگاه پیامبر می‌رود؛ غافل از اینکه مسیر سرنوشت او با افعال خودش رقم خورده و اکنون فرصت تغییرِ آن گذشته است.

مفهوم بنیادین در این روایت، هشداری است بر اهمیتِ پیش‌بینیِ عاقبتِ کارها. شاعر با زبانی تمثیلی گوشزد می‌کند که ایمان و آگاهی باید پیش از رسیدن مرگ و لحظات بحرانی حاصل شود، چرا که در لحظهٔ جان دادن، دیگر راهی برای بازگشت یا توبه واقعی نیست و انسان باید محصول کاشتِ خویش را درو کند.

معنای روان

چون شنید اینها دوان شد تیز و تفت بر در موسی کلیم الله رفت

پس از آنکه آن مطالب را شنید، با سرعت و هیجان بسیار به سوی خانه موسی، آن پیامبری که افتخار هم‌سخنی با خدا را داشت، راهی شد.

نکته ادبی: تفت به معنای گرم، تیز و با شتاب است. کلیم‌الله لقب حضرت موسی است که نشان‌دهنده مقام نبوت و هم‌سخنی او با پروردگار است.

رو همی مالید در خاک او ز بیم که مرا فریاد رس زین ای کلیم

از شدت ترس و بیچارگی، چهره بر خاکِ آستانه درگاه او می‌مالید و می‌گفت: ای کلیم خدا، تو به فریادم برس و مرا از این مخمصه نجات ده.

نکته ادبی: رو مالیدن کنایه از تضرع و التماس شدید است.

گفت رو بفروش خود را و بره چونک استا گشته ای بر جه ز چه

موسی به او گفت: برو و دارایی‌های نامشروع خود را رها کن و دست از این کارها بردار؛ حال که ادعای استادی و کمال می‌کنی، از این چاهی که برای خود کنده‌ای، بیرون بیا.

نکته ادبی: بره به معنای بگریز و رها کن است. استا (استاد) در اینجا به معنای کسی است که خود را در کاری متبحر می‌داند.

بر مسلمانان زیان انداز تو کیسه و همیانها را کن دوتو

تو به بندگان خدا ظلم و زیان وارد می‌کردی و کیسه‌ها و سرمایه‌های مردم را با ترفندهای گوناگون به جیب خود می‌زدی.

نکته ادبی: دوتو کردن کنایه از تصاحب کردن و جمع‌آوری ثروت با حیله است.

من درون خشت دیدم این قضا که در آیینه عیان شد مر ترا

من حقیقتِ تلخِ این ماجرا را از همان ابتدا (در خشت خام) می‌دیدم، اما اکنون که زمانش رسیده، این حقیقت در آیینه‌ (واقعیتِ عیان) برای تو نیز آشکار شد.

نکته ادبی: خشت در اینجا نمادِ خامی و نهان است، اشاره به ضرب‌المثل 'آنچه در خشت خام دیدن'.

عاقل اول بیند آخر را بدل اندر آخر بیند از دانش مقل

انسانِ خردمند و عاقل، پایانِ کار را در همان آغاز می‌بیند، اما آدمِ نادان و بی‌خرد، نتیجه اعمالش را تنها وقتی می‌بیند که کار از کار گذشته است.

نکته ادبی: مقل در اینجا به معنای کسی است که عقلش اندک است یا به خطا رفته است.

باز زاری کرد کای نیکوخصال مر مرا در سر مزن در رو ممال

آن مرد دوباره با زاری گفت: ای کسی که خوی و خصلتی نیکو داری، مرا خوار مکن و آبروی مرا در میان مردم نریز.

نکته ادبی: در رو مالیدن استعاره از تحقیر کردن و به خاک ذلت نشاندن است.

از من آن آمد که بودم ناسزا ناسزایم را تو ده حسن الجزا

من مرتکب عملی شدم که شایسته‌ام نبود، اما تو با کرم و بخشش خود، پاداشی نیکو به این کارِ زشت من عطا کن.

نکته ادبی: حسن‌الجزاء ترکیب عربی به معنای پاداشِ نیکو است.

گفت تیری جست از شست ای پسر نیست سنت کید آن واپس به سر

موسی پاسخ داد: ای پسر، تیری که از کمان رها شده، دیگر بازنمی‌گردد؛ این سنتِ الهی است که پس از اقدام، دیگر راه بازگشتی نیست.

نکته ادبی: جستن از شست استعاره از انجام قطعی کاری است که جبران‌ناپذیر است.

لیک در خواهم ز نیکوداوری تا که ایمان آن زمان با خود بری

با این حال، من از خداوندِ دادگر درخواست می‌کنم که دست‌کم ایمان خود را با خود به سرای آخرت ببری.

نکته ادبی: نیکوداوری به معنای خداوندِ عادل و قاضیِ نیکوکار است.

چونک ایمان برده باشی زنده ای چونک با ایمان روی پاینده ای

زیرا اگر با ایمانِ کامل از دنیا بروی، به حقیقتِ حیات دست یافته‌ای و اگر با ایمان بمیری، آنگاه حیاتِ جاودانه و پایدار از آنِ تو خواهد بود.

نکته ادبی: پاینده به معنای جاویدان و ابدی است.

هم در آن دم حال بر خواجه بگشت تا دلش شوریده و آوردند طشت

در همان لحظه حالِ آن مرد دگرگون شد، دلش پر از آشوب گشت و اطرافیان تشت (برای استفراغ یا احتضار) نزد او آوردند.

نکته ادبی: شوریده شدن کنایه از آشفتگیِ درونی و بدحالیِ شدید است.

شورش مرگست نه هیضهٔ طعام قی چه سودت دارد ای بدبخت خام

این آشفتگی، نشانه مرگ است، نه مسمومیت غذایی؛ ای آدمِ بدبخت و بی‌تجربه، حالا که وقتِ رفتن است، استفراغ کردن چه سودی برای تو دارد؟

نکته ادبی: هیضه یا هضمِ بد، به معنای بیماری ناشی از پرخوری است.

چار کس بردند تا سوی وثاق ساق می مالید او بر پشت ساق

چهار نفر او را به اتاق بردند، در حالی که او از شدت درد، پاهایش را بر پشتِ ساقِ دیگر می‌مالید (و از درد به خود می‌پیچید).

نکته ادبی: وثاق به معنای خانه یا اتاق است.

پند موسی نشنوی شوخی کنی خویشتن بر تیغ پولادی زنی

وقتی پندِ موسی را نمی‌شنوی و گستاخی می‌کنی، در واقع داری خودت را بر تیغِ تیزِ سرنوشت می‌زنی.

نکته ادبی: تیغ پولادی استعاره از عقوبتِ سخت و تغییرناپذیر الهی است.

شرم ناید تیغ را از جان تو آن تست این ای برادر آن تو

آن تیغِ سرنوشت، به جانِ تو هیچ رحمی نمی‌کند؛ بدان که این عاقبتِ تلخ، نتیجه عملکردِ خودِ توست ای برادر.

نکته ادبی: آن تست اشاره به قانون بازتاب اعمال دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیری جست از شست

اشاره به اینکه اقدامِ انجام شده، دیگر غیرقابل تغییر است و پیامدهایش اجتناب‌ناپذیر است.

تمثیل درون خشت دیدن

اشاره به بصیرت و دوراندیشی که حقایق پنهان را در ابتدا درک می‌کند.

تلمیح کلیم‌الله

اشاره به لقب حضرت موسی (ع) که نشان‌دهنده مقام والای نبوت اوست.

کنایه تشت آوردن

کنایه از نزدیکی لحظات احتضار و مرگ.