مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را

مولوی
پس خروسش گفت تن زن غم مخور که خدا بدهد عوض زینت دگر
اسپ این خواجه سقط خواهد شدن روز فردا سیر خور کم کن حزن
مر سگان را عید باشد مرگ اسپ روزی وافر بود بی جهد و کسپ
اسپ را بفروخت چون بشنید مرد پیش سگ شد آن خروسش روی زرد
روز دیگر همچنان نان را ربود آن خروس و سگ برو لب بر گشود
کای خروس عشوه ده چند این دروغ ظالمی و کاذبی و بی فروغ
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست کور اخترگوی و محرومی ز راست
گفت او را آن خروس با خبر که سقط شد اسپ او جای دگر
اسپ را بفروخت و جست او از زیان آن زیان انداخت او بر دیگران
لیک فردا استرش گردد سقط مر سگان را باشد آن نعمت فقط
زود استر را فروشید آن حریص یافت از غم وز زیان آن دم محیص
روز ثالث گفت سگ با آن خروس ای امیر کاذبان با طبل و کوس
گفت او بفروخت استر را شتاب گفت فردایش غلام آید مصاب
چون غلام او بمیرد نانها بر سگ و خواهنده ریزند اقربا
این شنید و آن غلامش را فروخت رست از خسران و رخ را بر فروخت
شکرها می کرد و شادیها که من رستم از سه واقعه اندر زمن
تا زبان مرغ و سگ آموختم دیدهٔ س القضا را دوختم
روز دیگر آن سگ محروم گفت کای خروس ژاژخا کو طاق و جفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستانِ تمثیلی، روایتی از فریب‌خوردگی آدمیانی است که به طمعِ حفظِ دارایی یا ترس از زیان، زمامِ عقلِ خویش را به دستِ سخن‌چینان و دروغ‌پردازان می‌سپارند. در این حکایت، خروس نمادِ نفسِ اماره یا فریب‌کاری است که با پیش‌گویی‌هایِ هول‌انگیز، صاحب‌خانه را برمی‌انگیزد تا برای گریز از ضررِ موهوم، دارایی‌هایِ خود را یکی پس از دیگری بفروشد و در نهایت، همه‌چیزِ خود را از دست بدهد.

تم اصلی این بخش، واکاویِ سستیِ اراده‌ی انسان در برابرِ بیم و امیدهایِ کاذب است. خروس با زیرکی، ترس از دست دادن را در دلِ صاحبِ خانه می‌کارد و او را به سمتِ تهیدستی می‌کشاند، بی‌آنکه صاحب‌خانه درک کند که این «پیش‌گویی‌هایِ مصلحت‌جویانه»، خود عینِ خسران است. در واقع، این داستان طنزی تلخ از حماقتِ کسی است که گمان می‌کند با پیروی از صدایِ فریب، از بلا رسته است.

معنای روان

پس خروسش گفت تن زن غم مخور که خدا بدهد عوض زینت دگر

خروس به صاحبش گفت که غمگین نباش؛ چرا که خداوند چیزی بهتر از این زینت (اسب) را به تو عطا خواهد کرد.

نکته ادبی: واژه زینت در اینجا کنایه از اسب است که برای صاحبش مایه فخر و زیبایی بوده است.

اسپ این خواجه سقط خواهد شدن روز فردا سیر خور کم کن حزن

این اسبِ تو به‌زودی خواهد مرد؛ پس از همین فردا، کمتر غذا بخور و خود را در سختی انداز تا از این غمِ بزرگ در امان بمانی.

نکته ادبی: سقط شدن در اینجا به معنای مردنِ چهارپا است.

مر سگان را عید باشد مرگ اسپ روزی وافر بود بی جهد و کسپ

مرگِ اسب برای سگ‌ها حکمِ عید و جشن را دارد؛ چرا که بدون هیچ رنج و کار و کسبی، غذایِ فراوانی نصیبشان می‌شود.

نکته ادبی: کسپ به معنای کسب و کار و تلاش است.

اسپ را بفروخت چون بشنید مرد پیش سگ شد آن خروسش روی زرد

وقتی آن مرد سخنِ خروس را شنید، اسب را فروخت و خروس در حالی که رنگش زرد شده بود نزد سگ رفت.

نکته ادبی: روی زرد کنایه از شرمساری یا ترس و نگرانی از عاقبتِ دروغ است.

روز دیگر همچنان نان را ربود آن خروس و سگ برو لب بر گشود

روزِ بعد، خروس دوباره نانی ربود و سگ به او اعتراض کرد و لب به سخن گشود.

نکته ادبی: لب بر گشودن کنایه از آغازِ سخن گفتن و اعتراض کردن است.

کای خروس عشوه ده چند این دروغ ظالمی و کاذبی و بی فروغ

سگ گفت: ای خروسِ فریب‌کار، تا کی می‌خواهی این دروغ‌ها را بگویی؟ تو موجودی ستمگر، دروغ‌گو و بی‌بهره از حقیقت هستی.

نکته ادبی: بی‌فروغ در اینجا استعاره از کسی است که در ظلماتِ نادانی و کذب است.

اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست کور اخترگوی و محرومی ز راست

آن اسبی که گفتی می‌میرد کجاست؟ تو پیش‌گویِ بدشگونی هستی و از حقیقت محرومی.

نکته ادبی: کور اخترگوی به معنای کسی است که بدشانسی و بلا را پیش‌بینی می‌کند.

گفت او را آن خروس با خبر که سقط شد اسپ او جای دگر

خروس با آگاهیِ ظاهری به سگ پاسخ داد که اسبِ او در جایِ دیگری مرده است.

نکته ادبی: اشاره به توجیهِ دروغینِ خروس برای حفظِ اعتبارِ دروغ‌هایش.

اسپ را بفروخت و جست او از زیان آن زیان انداخت او بر دیگران

خروس گفت: او اسب را فروخت و از زیان نجات یافت و آن ضرر را به گردنِ دیگران انداخت.

نکته ادبی: زی از به معنای نزدِ یا جانبِ است.

لیک فردا استرش گردد سقط مر سگان را باشد آن نعمت فقط

اما فردا قاطرش می‌میرد و آن واقعه برای سگ‌ها نعمتی بزرگ خواهد بود.

نکته ادبی: ستر به معنای استر یا قاطر است.

زود استر را فروشید آن حریص یافت از غم وز زیان آن دم محیص

آن مردِ حریص به‌سرعت قاطر را فروخت و همان لحظه از غم و زیانِ آن واقعه نجات یافت.

نکته ادبی: محیص به معنای جایِ پناه و راهِ نجات است.

روز ثالث گفت سگ با آن خروس ای امیر کاذبان با طبل و کوس

روز سوم سگ به خروس گفت: ای پادشاهِ دروغ‌گویان که با طبل و کوس (هیاهو) سخن می‌گویی.

نکته ادبی: طبل و کوس کنایه از هیاهو و فریبِ آشکار است.

گفت او بفروخت استر را شتاب گفت فردایش غلام آید مصاب

خروس گفت: او قاطر را فروخت؛ و سگ گفت: فردا غلامش مصیبت‌زده خواهد شد (و خواهد مرد).

نکته ادبی: مصاب به معنای کسی است که به مصیبت گرفتار شده است.

چون غلام او بمیرد نانها بر سگ و خواهنده ریزند اقربا

وقتی غلامش بمیرد، بازماندگان برای مراسمِ او غذا پخش می‌کنند و آن غذا نصیبِ سگ‌ها و نیازمندان می‌شود.

نکته ادبی: خواهنده در اینجا به معنای گدایان و سائلان است.

این شنید و آن غلامش را فروخت رست از خسران و رخ را بر فروخت

مرد این را شنید و غلامش را فروخت؛ از خسارتِ احتمالی رهایی یافت و چهره‌اش از شادی درخشید.

نکته ادبی: رخ بر افروختن کنایه از خوشحالیِ ناشی از باور به سودِ حاصله است.

شکرها می کرد و شادیها که من رستم از سه واقعه اندر زمن

مرد شکرگزاری می‌کرد و شادی می‌نمود که از سه مصیبت در این دوران رهایی یافته است.

نکته ادبی: رستم در اینجا از رهایی و نجات معنا می‌شود.

تا زبان مرغ و سگ آموختم دیدهٔ س القضا را دوختم

مرد با خود می‌گفت که به زبانِ حیوانات آگاه شده و توانسته با درایت، چشمِ بد را کور کند.

نکته ادبی: س‌القضا به معنای قضا و قدرِ بد و بدشگونی است.

روز دیگر آن سگ محروم گفت کای خروس ژاژخا کو طاق و جفت

روز بعد سگِ محروم به خروس گفت: ای خروسِ بیهوده‌گو، این طاق و جفت (این بساطِ فریب) تا کی ادامه دارد؟

نکته ادبی: ژاژخا به معنای یاوه‌گو و بیهوده‌گو است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) سخنگویی خروس و سگ

دادن ویژگی‌های انسانی به حیوانات برای پیشبردِ داستانِ اخلاقی و تمثیلی.

کنایه روی زرد

نمادِ ترس، شرم و نگرانی در چهره‌ی خروس به دلیلِ فشارِ دروغ‌هایش.

تناقض (Irony) شادی مرد از فروش اموال

مرد گمان می‌کند با فروشِ اموال در حالِ سود است، در حالی که در واقع در حالِ نابود کردنِ هستیِ خود است.

استعاره امیر کاذبان

اشاره به خروس که به دروغ‌گوییِ تمام‌عیار شناخته شده است.