مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاء حاجت آفرید خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد کی امن یجیب المضطر اذا دعاه اضطرار گواه استحقاقست

مولوی
آن نیاز مریمی بودست و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفت جزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا شاهد شوندت ای رهی منکری را چند دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفت ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت
هر چه رویید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا کشتیست آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست
تا نزاید طفلک نازک گلو کی روان گردد ز پستان شیر او
رو بدین بالا و پستیها بدو تا شوی تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن بانگ زنبور هوا بانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیش آب را گیری سوی او می کشیش
گوش گیری آب را تو می کشی سوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را کش جواهر مضمرست ابر رحمت پر ز آب کوثرست
تا سقاهم ربهم آید خطاب تشنه باش الله اعلم بالصواب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این بخش از مثنوی، مولانا با نگاهی ژرف به مفهوم «نیاز» و «طلب» می‌نگرد و آن را کلید اصلی دریافت رحمت و فیض الهی می‌داند. از نظر شاعر، جهان هستی با تمام گستردگی‌اش، پاسخی به نیازها و عطش‌های موجودات است؛ همان‌گونه که نوزاد با گریستن و ابراز نیاز، شیر مادر را جاری می‌کند، انسان نیز برای دریافت حقیقت و معارف الهی، باید در وجود خویش احساس نیاز و عطش حقیقی بیافریند.

مولانا تأکید دارد که این طلب و تشنه شدن، خود عامل اصلی جذب آبِ رحمت است و این قانونِ کلی هستی است که هر جا دردی (دردِ طلب و آگاهی از کمبود) باشد، درمان آن نیز به همان‌سو روانه می‌شود. در نهایت، او مخاطب را به حفظ این حالِ تشنگی و نیازمندی دعوت می‌کند تا با این آمادگی درونی، لایق دریافتِ خطابِ «سَقاهُم رَبُّهُم» (خداوند آنان را سیراب کرد) گردد.

معنای روان

آن نیاز مریمی بودست و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد

آن نیازِ خالصانه و دردمندیِ حضرت مریم بود که باعث شد کودکی چون عیسی، پیش از موعد زبان به سخن بگشاید.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی سخن گفتن عیسی در گهواره. «مریمی» صفت نسبی برای اشاره به نوعِ نیاز است.

جزو او بی او برای او بگفت جزو جزوت گفت دارد در نهفت

آن پارهٔ وجود مریم (عیسی) بدون دخالتِ مریم و تنها به ارادهٔ خداوند سخن گفت؛ تو نیز بدان که در وجود خود، بخشی داری که حاملِ رازهای پنهان است.

نکته ادبی: «جزو» در اینجا به عیسی به عنوان بخشی از وجود مریم اشاره دارد.

دست و پا شاهد شوندت ای رهی منکری را چند دست و پا نهی

ای رهرو راه حق، اعضای بدن تو سرانجام علیه یا له تو شهادت خواهند داد؛ تا کی می‌خواهی منکر حقیقت باشی در حالی که دست و پای خودت گواه آن هستند؟

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۴ سوره نور: «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم».

ور نباشی مستحق شرح و گفت ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت

اگر تو شایستگیِ شنیدن و فهمیدنِ اسرار را نداشته باشی، آن سخن‌گویِ حقیقی (الهی) متوجهِ ناآمادگی تو می‌شود و سکوت پیشه می‌کند.

نکته ادبی: «ناطقه ناطق» به معنای قدرت سخن‌گوییِ الهی است که به حقایق آگاه است.

هر چه رویید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست

هر چیزی که در عالمِ هستی روییده و پدید آمده، در پیِ یک نیاز و کمبود رشد کرده است تا هر جوینده‌ای آنچه را که به دنبالش بوده، بیابد.

نکته ادبی: بیان قانون علیت؛ نیاز علت اصلی تکاپو و رشد در جهان است.

حق تعالی گر سماوات آفرید از برای دفع حاجات آفرید

اگر خداوندِ متعال آسمان‌ها را آفرید، برای این بود که نیازهای بندگانش را برطرف سازد.

نکته ادبی: آفرینش به عنوان تجلی رحمت برای پاسخ به نیازِ مخلوق.

هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا دردی باشد، درمانش به آن سو روان می‌شود و هر جا فقر و نیازی باشد، ثروت و نوا به سوی آن حرکت می‌کند.

نکته ادبی: رابطه تناظر میان نیاز و پاسخ (قانون جذب در عرفان).

هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا کشتیست آب آنجا رود

هر جا مشکلی پدید آید، پاسخ و راهکارش آنجا می‌رود؛ همان‌طور که هر جا کشتی باشد، آب (برای حرکت کردنش) مهیاست.

نکته ادبی: تمثیل برای تبیینِ دقیقِ همراهیِ پاسخ با مسئله.

آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست

دنبال آبِ ظاهری نباش، بلکه در خود عطش و نیاز ایجاد کن تا آب (رحمت) از بالا و پایین (از همه سو) برایت بجوشد.

نکته ادبی: تأکید بر «تولید عطش» به جای «تلاش برای دستاورد بیرونی».

تا نزاید طفلک نازک گلو کی روان گردد ز پستان شیر او

تا وقتی نوزادِ کوچک ابراز نیاز نکند و گریه سر ندهد، شیر از پستان مادر برای او جاری نمی‌شود.

نکته ادبی: تشبیه عارفانه: مادر (عنایت حق)، شیر (فیض الهی)، طفل (سالک).

رو بدین بالا و پستیها بدو تا شوی تشنه و حرارت را گرو

در این دنیا (بالا و پستی‌ها) جستجو کن تا تشنه شوی و این حرارتِ عطش را به دست بیاوری.

نکته ادبی: «گرُ» در اینجا به معنی گروگان گرفتن یا به دست آوردن و قید شدن است.

بعد از آن بانگ زنبور هوا بانگ آب جو بنوشی ای کیا

پس از آن تشنگی، تو ای سرور، بانگِ زنبورِ حقیقت و صدای آبِ جویبارِ معرفت را خواهی شنید و خواهی نوشید.

نکته ادبی: «کیا» به معنای بزرگ، سرور و صاحبِ مقام است.

حاجت تو کم نباشد از حشیش آب را گیری سوی او می کشیش

نیاز تو از گیاه کمتر نیست؛ تو آب را طلب می‌کنی و آن را به سوی خود می‌کشی.

نکته ادبی: اشاره به گیاهانی که با ریشه آب را جذب می‌کنند (تمثیل برای انسان).

گوش گیری آب را تو می کشی سوی زرع خشک تا یابد خوشی

تو مانند کسی که جوی آب را باز می‌کند تا به کشتزارِ خشک برسد، با گوشِ جان، آبِ رحمت را به سوی مزرعه‌ی وجودت می‌کشی تا شاداب شود.

نکته ادبی: «گوش‌گیری» استعاره از توجه و تمرکز برای جذب فیض است.

زرع جان را کش جواهر مضمرست ابر رحمت پر ز آب کوثرست

کشتزارِ جانِ تو که جواهرِ معنوی در آن نهفته است، آماده است و ابرِ رحمتِ خداوند پُر از آبِ گوارای کوثر است.

نکته ادبی: «کوثر» اشاره به فیض بیکران الهی و خیر کثیر است.

تا سقاهم ربهم آید خطاب تشنه باش الله اعلم بالصواب

همچنان تشنه باش و در پیِ حقیقت بمان تا خطابِ الهیِ «سَقاهُم رَبُّهُم» (پروردگارشان آنان را سیراب می‌کند) شامل حال تو شود؛ خدا خود داناتر است.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۱ سوره دهر: «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا».

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) طفل و پستان مادر

تمثیلی برای رابطه سالک و پروردگار؛ همان‌طور که نوزاد با نیاز به شیر می‌رسد، سالک نیز با احساس نیاز به فیض الهی می‌رسد.

ایهام و استعاره آب

استعاره از فیض، رحمت، و معرفت الهی که مایه‌ی حیاتِ معنوی است.

تلمیح سقاهم ربهم

اشاره به آیه قرآن در سوره دهر که نشان‌دهنده پاداش و سیراب شدنِ مؤمنان توسط خداوند است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) تشنگی آور بدست

توصیه به ایجادِ درد و عطش به عنوان راهی برای رسیدن به درمان و سیرابی که در نگاه اول متناقض به نظر می‌رسد.