مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۴۵ - بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا

مولوی
داعی هر پیشه اومیدست و بوک گرچه گردنشان ز کوشش شد چو دوک
بامدادان چون سوی دکان رود بر امید و بوک روزی می دود
بوک روزی نبودت چون می روی خوف حرمان هست تو چونی قوی
خوف حرمان ازل در کسب لوت چون نکردت سست اندر جست و جوت
گویی گرچه خوف حرمان هست پیش هست اندر کاهلی این خوف بیش
هست در کوشش امیدم بیشتر دارم اندر کاهلی افزون خطر
پس چرا در کار دین ای بدگمان دامنت می گیرد این خوف زیان
یا ندیدی کاهل این بازار ما در چه سودند انبیا و اولیا
زین دکان رفتن چه کانشان رو نمود اندرین بازار چون بستند سود
آتش آن را رام چون خلخال شد بحر آن را رام شد حمال شد
آهن آن را رام شد چون موم شد باد آن را بنده و محکوم شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تقابلِ تلاش برای امور دنیوی و دینی را به تصویر می‌کشد. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به رفتارهای روزمره انسان، استدلال می‌کند که اگر ما در جستجوی معاش، با وجود تردید و ترس از شکست، تلاش می‌کنیم، چرا در مسیر معنوی و دین‌داری، به بهانه‌ی خوفِ از زیان، دست از تلاش می‌کشیم؟

شاعر تأکید دارد که همان‌گونه که در بازار دنیا، امید به سود و ترس از فقر، موتور محرک انسان است، در بازارِ معنویت نیز انبیا و اولیا با تکیه بر سعی و تلاش، به والاترین درجات دست یافته‌اند و نیروهای طبیعت را مسخرِ خویش ساخته‌اند. او بدگمانی در راهِ دین را بی‌منطق می‌داند و الگویِ پیشینیان را چراغ راهِ جویندگان معرفی می‌کند.

معنای روان

داعی هر پیشه اومیدست و بوک گرچه گردنشان ز کوشش شد چو دوک

نیروی محرکه و انگیزه اصلی هر شغل و پیشه‌ای، امید به دستیابی و احتمالات (شاید بشود) است؛ هرچند که در این راه، افراد چنان تلاش می‌کنند که گردن‌هایشان از شدت خستگی و سختی کار، باریک و کشیده مانند دوک نخ‌ریسی می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه گردن به دوک برای بیان لاغری و درازی ناشی از کار سخت، کنایه از رنج و تلاش بسیار است. کلمه «داعی» به معنای دعوت‌کننده و انگیزه است.

بامدادان چون سوی دکان رود بر امید و بوک روزی می دود

هنگامی که انسان صبح‌هنگام به سمت محل کار و دکان خود می‌رود، صرفاً به امیدِ به دست آوردن روزی و احتمالِ کسب سود، با شتاب در حرکت است.

نکته ادبی: «امید و بوک» ترکیبی از واژگان فارسی و عربی برای بیانِ فضای عدم قطعیتِ دنیوی است که انسان به آن دل‌خوش کرده است.

بوک روزی نبودت چون می روی خوف حرمان هست تو چونی قوی

اگر ترسِ از نرسیدنِ روزی وجود دارد و بیمِ محروم ماندنِ تو جدی است، پس چرا با وجود این ترس، برای رفتن به سر کار این‌قدر مصمم و قدرتمندی؟

نکته ادبی: پرسش انکاری در اینجا برای به چالش کشیدنِ منطقِ متناقضِ انسان در امور دنیاست.

خوف حرمان ازل در کسب لوت چون نکردت سست اندر جست و جوت

چرا ترس از محرومیتِ ازلی (تقدیرِ الهی)، تو را در پی‌گیریِ کسب روزی و تلاش برای معاش، سست و ناتوان نکرد؟

نکته ادبی: «لوت» به معنای لقمه و خوراک است. شاعر به تضاد میان ترسِ از تقدیر و اصرار بر تلاش اشاره دارد.

گویی گرچه خوف حرمان هست پیش هست اندر کاهلی این خوف بیش

شاید بگویی: با اینکه ترس از محرومیت وجود دارد، اما ترس از تنبلی و دست روی دست گذاشتن برایم بیشتر است (و من را وادار به حرکت می‌کند).

نکته ادبی: در اینجا شاعر از زبان مخاطب پاسخ احتمالی او را بازگو می‌کند تا منطق او را در مرحله بعد نقد کند.

هست در کوشش امیدم بیشتر دارم اندر کاهلی افزون خطر

و ادامه می‌دهی که: امیدِ من در صورت تلاش کردن بسیار بیشتر است و در مقابل، خطرِ فقر و زیان در صورت کاهلی و تنبلی، بسیار افزون‌تر است.

نکته ادبی: تقابل میان کوشش و کاهلی به عنوان دو متغیرِ تعیین‌کننده سرنوشتِ مادی.

پس چرا در کار دین ای بدگمان دامنت می گیرد این خوف زیان

پس ای کسی که در امور دینی تردید داری، چرا در راهِ دین و معنویت، این ترس از زیان، جلویِ حرکت تو را می‌گیرد و مانعِ قدم برداشتنِ تو می‌شود؟

نکته ادبی: «بدگمان» در اینجا به کسی اشاره دارد که به وعده‌های الهی ایمان کافی ندارد و در راهِ دین شک می‌کند.

یا ندیدی کاهل این بازار ما در چه سودند انبیا و اولیا

یا مگر ندیده‌ای که بزرگانِ این بازارِ معنوی ما (یعنی انبیا و اولیا)، در چه راهی تلاش کردند و چه سودهای بزرگی به دست آوردند؟

نکته ادبی: بازار به استعاره از جهان هستی و فرصتی برای کسب معنویت است.

زین دکان رفتن چه کانشان رو نمود اندرین بازار چون بستند سود

ببین که از این دکانِ معنوی، چه گنج‌های معرفتی برایشان آشکار شد و چگونه در این بازارِ حقیقت، سودِ ابدی و کمالِ الهی را کسب کردند.

نکته ادبی: «دکان رفتن» کنایه از وارد شدن به مسیرِ سلوک و خودسازی است.

آتش آن را رام چون خلخال شد بحر آن را رام شد حمال شد

آتش برای آنان چنان رام شد که گویی زیوری (خلخال) است و دریا در برابر فرمانشان مطیع و باربرِ آنان گشت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم در آتش و حضرت موسی در دریا. آتشِ سوزان به خلخالی زیبا و خنک بدل شده است.

آهن آن را رام شد چون موم شد باد آن را بنده و محکوم شد

آهن برای آنان نرم و رام شد و همچون موم در دستشان شکل گرفت و باد نیز بنده و فرمان‌بردارِ خواستِ ایشان گردید.

نکته ادبی: تلمیح به معجزه حضرت داوود (نرم شدن آهن) و حضرت سلیمان (تسخیر باد).

آرایه‌های ادبی

تلمیح آتش آن را رام شد... بحر آن را...

اشاره به داستان‌های قرآنیِ حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت داوود و حضرت سلیمان که نشان‌دهنده قدرتِ معنوی اولیاست.

تشبیه گردنشان چو دوک، آهن چون موم

مانند کردن گردن به دوک برای نشان دادن لاغری و سختی کار، و مانند کردن آهن به موم برای نشان دادنِ انعطاف‌پذیریِ آن در دستِ اولیا.

استعاره بازار، دکان

استعاره از دنیا و یا مسیر سلوکِ دینی که محلِ داد و ستدِ اعمال و نیت‌هاست.

تضاد امید و خوف

تقابل میانِ ترس از حرمان و امید به سود، که محورِ اصلیِ استدلال شاعر برای ترغیب به تلاش در مسیر دین است.