مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه

مولوی
قوم گفتند ای نصوحان بس بود اینچ گفتید ار درین ده کس بود
قفل بر دلهای ما بنهاد حق کس نداند برد بر خالق سبق
نقش ما این کرد آن تصویرگر این نخواهد شد بگفت و گو دگر
سنگ را صد سال گویی لعل شو کهنه را صد سال گویی باش نو
خاک را گویی صفات آب گیر آب را گویی عسل شو یا که شیر
خالق افلاک او و افلاکیان خالق آب و تراب و خاکیان
آسمان را داد دوران و صفا آب و گل را تیره رویی و نما
کی تواند آسمان دردی گزید کی تواند آب و گل صفوت خرید
قسمتی کردست هر یک را رهی کی کهی گردد بجهدی چون کهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، گروهی که در برابر پند و اندرز مقاومت می‌کنند، با رویکردی جبرگرایانه استدلال می‌کنند که سرنوشت و ذات انسان‌ها از پیش توسط خداوند تعیین شده و تغییرناپذیر است. آن‌ها با آوردن مثال‌هایی از تفاوت‌های ذاتی در طبیعت اشیاء، سعی دارند به واعظان ثابت کنند که سخن گفتن و پند دادن، تأثیری در تغییر احوالِ مقدرِ آن‌ها ندارد.

فضای حاکم بر این سخنان، فضای احتجاج و جدالِ فکری است که در آن، منکران با تکیه بر «جبر»، مسئولیت تغییر رفتار و اصلاح خویش را از دوش خود برمی‌دارند و آن را به اراده و خلقتِ آفریننده نسبت می‌دهند. این ابیات بیانگر دیدگاه کسانی است که به دلیلِ تعصب و قساوتِ قلب، پندپذیر نیستند و برای توجیهِ گناهانِ خود، به مشیتِ الهی پناه می‌برند.

معنای روان

قوم گفتند ای نصوحان بس بود اینچ گفتید ار درین ده کس بود

مردم به واعظان گفتند: «ای پندگویان، دیگر بس کنید! اگر در این روستا کسی مستعد و اهلِ شنیدنِ این سخنان بود، حتماً تحت تأثیر قرار می‌گرفت و پاسخی می‌داد.»

نکته ادبی: نصوحان به معنای پندگویان است و خطاب به واعظان گفته شده است.

قفل بر دلهای ما بنهاد حق کس نداند برد بر خالق سبق

خداوند بر دل‌های ما قفل زده است و هیچ‌کس نمی‌تواند در تعیین سرنوشت و تقدیر، بر خدا پیشی بگیرد یا آن را تغییر دهد.

نکته ادبی: خالق سبق به معنای پیشی گرفتن در تقدیر است.

نقش ما این کرد آن تصویرگر این نخواهد شد بگفت و گو دگر

آن آفریننده و نقاشِ هستی، سرنوشت و شخصیتِ ما را همین‌گونه که می‌بینید رقم زده است و این تقدیر با سخن گفتن و بحث کردنِ شما تغییر نخواهد کرد.

نکته ادبی: تصویرگر استعاره‌ای از خداوند است که سرنوشت را نقش می‌زند.

سنگ را صد سال گویی لعل شو کهنه را صد سال گویی باش نو

شما اگر صد سال هم به یک سنگ بگویید که تبدیل به یاقوت شو، یا به یک شیء کهنه دستور بدهی که نو شود، سخن شما هیچ اثری نخواهد داشت.

نکته ادبی: لعل استعاره از سنگ قیمتی و ارزشمند است.

خاک را گویی صفات آب گیر آب را گویی عسل شو یا که شیر

همچنین اگر به خاک بگویی صفاتِ آب را به خود بگیرد، یا به آب بگویی تبدیل به عسل یا شیر شود، این تغییر محال است.

نکته ادبی: ابیات ۴ و ۵ از صنعت تمثیل برای اثبات جبر بهره می‌برند.

خالق افلاک او و افلاکیان خالق آب و تراب و خاکیان

خداوند خالق آسمان‌ها و موجودات آسمانی است و همچنین آفریننده‌ی آب و خاک و موجودات خاکی است.

نکته ادبی: تراب در زبان عربی به معنای خاک است.

آسمان را داد دوران و صفا آب و گل را تیره رویی و نما

او به آسمان‌ها گردش و پاکی بخشید و به آب و خاک (عناصر مادی) تیرگی و ویژگی‌های مادیِ زمینی داد.

نکته ادبی: تیره رویی کنایه از ماهیت مادی و کدر آب و گل در برابر لطافت آسمان است.

کی تواند آسمان دردی گزید کی تواند آب و گل صفوت خرید

چطور ممکن است آسمان (که ذاتش پاکی است) دچار درد و ناپاکی شود و یا آب و گلِ تیره، بتوانند به پاکیِ خالص دست یابند؟

نکته ادبی: صفوت به معنای پاکی و خلوص است.

قسمتی کردست هر یک را رهی کی کهی گردد بجهدی چون کهی

خداوند برای هر موجودی راهی مشخص معین کرده است؛ چطور ممکن است با تلاش و سخن، یک موجودِ ناچیز (مانند کاه) تبدیل به موجودی بزرگ (مانند کوه) شود؟

نکته ادبی: کهی در اینجا با ایهام به معنای کاه (به عنوان نماد پستی) در مقابل کوه استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نقش ما این کرد آن تصویرگر

خداوند به نقاشی تشبیه شده که سرنوشت را ترسیم می‌کند.

تمثیل سنگ را صد سال گویی لعل شو

استفاده از مثال‌های ملموسِ طبیعت برای اثبات غیرممکن بودنِ تغییرِ تقدیر الهی.

کنایه قفل بر دلهای ما بنهاد حق

کنایه از عدم پذیرش حق و بسته بودن راه هدایت برای کسانی که قصد تغییر ندارند.

ایهام کهی

می‌تواند به معنای کاه (نماد خردی) باشد و با واژه کوه (که در متن مستتر است) تقابل ایجاد کند.