مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را

مولوی
سگ زمستان جمع گردد استخوانش زخم سرما خرد گرداند چنانش
کو بگوید کین قدر تن که منم خانه ای از سنگ باید کردنم
چونک تابستان بیاید من بچنگ بهر سرما خانه ای سازم ز سنگ
چونک تابستان بیاید از گشاد استخوانها پهن گردد پوست شاد
گوید او چون زفت بیند خویش را در کدامین خانه گنجم ای کیا
زفت گردد پا کشد در سایه ای کاهلی سیری غری خودرایه ای
گویدش دل خانه ای ساز ای عمو گوید او در خانه کی گنجم بگو
استخوان حرص تو در وقت درد درهم آید خرد گردد در نورد
گویی از توبه بسازم خانه ای در زمستان باشدم استانه ای
چون بشد درد و شدت آن حرص زفت همچو سگ سودای خانه از تو رفت
شکر نعمت خوشتر از نعمت بود شکرباره کی سوی نعمت رود
شکر جان نعمت و نعمت چو پوست ز آنک شکر آرد ترا تا کوی دوست
نعمت آرد غفلت و شکر انتباه صید نعمت کن بدام شکر شاه
نعمت شکرت کند پرچشم و میر تا کنی صد نعمت ایثار فقیر
سیر نوشی از طعام و نقل حق تا رود از تو شکم خواری و دق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به یکی از ویژگی‌های بنیادین روان‌شناختی انسان، یعنی فراموشی عهدها در هنگام آسایش، می‌پردازد. شاعر با تمثیلِ 'سگ' (که در اینجا نماد نفسِ حریص و زیاده‌خواه است)، نشان می‌دهد که انسان در زمان رنج و سختی (زمستان)، دچار فروتنی شده و تصمیم به توبه و ساختن توشه‌ای برای آخرت (خانه) می‌گیرد.

اما زمانی که روزگار به کام می‌شود و نعمت‌های دنیا از راه می‌رسند (تابستان)، انسان دچار غفلت، غرور و تن‌پروری شده و آن تصمیماتِ معنوی را به دست فراموشی می‌سپارد. پیام نهایی این است که نعمت، به تنهایی مایه غفلت است، اما شکرگزاری، حقیقتِ نعمت و راه رسیدن به محبوب حقیقی است.

معنای روان

سگ زمستان جمع گردد استخوانش زخم سرما خرد گرداند چنانش

در فصل زمستان، سگ از سرما و گرسنگی ضعیف می‌شود و استخوان‌هایش بیرون می‌زند؛ سرمای سخت او را کاملاً در هم می‌شکند و رنجور می‌کند.

نکته ادبی: سگ در اینجا استعاره از نفسِ اماره و حرصِ انسانی است که در زمان سختی سرکوب می‌شود.

کو بگوید کین قدر تن که منم خانه ای از سنگ باید کردنم

آن نفسِ سرکش با خود می‌گوید که من برای نجات از این سرمای سخت و گرسنگی، باید خانه‌ای مستحکم از سنگ برای خود بسازم.

نکته ادبی: خانه استعاره از اعمال صالح یا توشه‌ی معنوی است که انسان در زمان هراس به فکر ساختن آن می‌افتد.

چونک تابستان بیاید من بچنگ بهر سرما خانه ای سازم ز سنگ

و با خود عهد می‌بندد که وقتی تابستان آمد و فرصت فراهم شد، با قدرت و جدیت خانه‌ای سنگی برای روزهای سخت بنا کنم.

نکته ادبی: بی‌چنگ بودن به معنای در اختیار داشتن فرصت و توانایی است.

چونک تابستان بیاید از گشاد استخوانها پهن گردد پوست شاد

اما وقتی تابستان می‌آید و روزگار گشایش پیدا می‌کند، استخوان‌های آن سگ (نفس) از چاقی پهن می‌شود و پوستش شاداب و فربه می‌گردد.

نکته ادبی: استخوان پهن شدن کنایه از فربهی و رفاه است که مایه غفلت می‌شود.

گوید او چون زفت بیند خویش را در کدامین خانه گنجم ای کیا

آن سگ که حالا به خود می‌نگرد و خود را چاق و پرنیاز می‌بیند، با غرور می‌پرسد: ای صاحب و بزرگ من، من با این هیکلِ بزرگ در کدام خانه جای می‌گیرم؟

نکته ادبی: کیا در اینجا به معنای بزرگ، ارباب و صاحبِ این سگ (نفس) است که در اینجا می‌تواند اشاره به خرد یا وجدان باشد.

زفت گردد پا کشد در سایه ای کاهلی سیری غری خودرایه ای

وقتی تنش فربه شد، تنبلی می‌کند و در سایه‌ای می‌خزد؛ این همان خصلتِ تن‌پروری و خودرأییِ ناشی از سیری است که انسان را از تلاش باز می‌دارد.

نکته ادبی: خودرأیه به معنای کسی است که تنها به رأی و میل خود عمل می‌کند و گوش به پند دیگران نمی‌سپارد.

گویدش دل خانه ای ساز ای عمو گوید او در خانه کی گنجم بگو

قلبش به او می‌گوید: ای دوست، آن خانه را بساز تا در امان باشی، اما او با گستاخی پاسخ می‌دهد: بگو ببینم، من با این جسمِ فربه چگونه در آن خانه کوچک جا شوم؟

نکته ادبی: تضاد میان نصایح دل و بهانه‌های نفس در این بیت برجسته شده است.

استخوان حرص تو در وقت درد درهم آید خرد گردد در نورد

در حقیقت، این 'استخوانِ حرص' تو است که در زمان درد و رنج، خرد و کوچک می‌شود و تو آن را در نوردیدنِ سختی‌ها حس می‌کنی.

نکته ادبی: در نوردیدن کنایه از در هم پیچیده شدن و شکستن است.

گویی از توبه بسازم خانه ای در زمستان باشدم استانه ای

تو در آن زمان می‌گویی: از توبه برای خود خانه‌ای می‌سازم تا در زمستانِ مرگ یا قیامت، پناهگاهی داشته باشم.

نکته ادبی: آستانه استعاره از درگاهِ ورود به عالم دیگر یا جایگاهِ آرامش است.

چون بشد درد و شدت آن حرص زفت همچو سگ سودای خانه از تو رفت

اما زمانی که درد و رنجِ ناشی از آن حرصِ شدید فروکش کرد و دوباره به رفاه رسیدی، آن سودایِ خانه ساختن و توبه کردن، همچون سگ از ذهنت بیرون می‌رود.

نکته ادبی: حرصِ زفت به معنای حرصِ چاق و انباشته است که با فروکش کردن، انسان هویت قبلی‌اش را از دست می‌دهد.

شکر نعمت خوشتر از نعمت بود شکرباره کی سوی نعمت رود

شکرگزاری برای نعمت، ارزشمندتر از خودِ آن نعمت است؛ کسی که درگیرِ خودِ نعمت (شکرباره) است، چگونه می‌تواند به سوی صاحب نعمت حرکت کند؟

نکته ادبی: شکرباره استعاره از کسی است که غرق در مواهب مادی است.

شکر جان نعمت و نعمت چو پوست ز آنک شکر آرد ترا تا کوی دوست

شکر، جانِ نعمت است و خودِ نعمت همچون پوستِ آن؛ زیرا شکر است که تو را به سوی کوی دوست (خداوند) هدایت می‌کند.

نکته ادبی: پوست در عرفان نماد ظاهرِ بی‌‌ارزش در برابرِ مغز و جانِ حقیقت است.

نعمت آرد غفلت و شکر انتباه صید نعمت کن بدام شکر شاه

نعمت، غفلت می‌آورد و شکرگزاری، بیداری و هوشیاری؛ پس سعی کن نعمت را با دامِ شکر به تسخیر خود درآوری (تا نعمت باعثِ نزدیکی شود، نه دوری).

نکته ادبی: انتباه به معنای بیداری و هوشیاری از خواب غفلت است.

نعمت شکرت کند پرچشم و میر تا کنی صد نعمت ایثار فقیر

شکرگزاری تو را در چشمِ دیگران بزرگ می‌کند و به تو چنان وسعتی می‌دهد که می‌توانی از صد نعمتِ خود به نیازمندان ببخشی.

نکته ادبی: میر در اینجا استعاره از بزرگی و سروریِ روحی است.

سیر نوشی از طعام و نقل حق تا رود از تو شکم خواری و دق

از طعام و عطایِ حق چنان سیراب شو که شکم‌پرستی و حرصِ بی‌مورد از تو زایل شود.

نکته ادبی: دق کنایه از حرصِ مزمن و بیماریِ روحی است که آدمی را رها نمی‌کند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل سگ زمستان

شاعر نفسِ آزمندِ انسان را به سگی تشبیه کرده که در زمستان (سختی) رام و نزار، و در تابستان (نعمت) فربه و سرکش می‌شود.

تضاد (طباق) زمستان و تابستان

تقابلِ میان سختی و آسایش که مبنای ساختاری کلِ این قطعه برای بیان تغییرِ حالاتِ روحی انسان است.

استعاره خانه

نمادِ توشه، عملِ صالح یا پناهگاهِ معنوی که انسان باید در زمانِ گرفتاری برای روزهایِ واپسین تدارک ببیند.

واج‌آرایی و کنایه استخوان

استفاده از تصویرِ استخوان برای نشان دادنِ ضعف در هنگام فقر و فربهی در هنگامِ ثروت که کنایه از تغییراتِ نفسانی است.