مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۲۳ - متهم داشتن قوم انبیا را

مولوی
قوم گفتند این همه زرقست و مکر کی خدا نایب کند از زید و بکر
هر رسول شاه باید جنس او آب و گل کو خالق افلاک کو
مغز خر خوردیم تا ما چون شما پشه را داریم همراز هما
کو هما کو پشه کو گل کو خدا ز آفتاب چرخ چه بود ذره را
این چه نسبت این چه پیوندی بود تاکه در عقل و دماغی در رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر گفتگو و چالش ذهنیِ منکران با پیامبر است. منکران با تکیه بر عقلِ مادی‌گرای خود، از پذیرشِ این حقیقت که یک انسانِ معمولی می‌تواند نماینده و فرستاده‌ی خداوندِ بی‌همتا باشد، سر باز می‌زنند. در نگاه آن‌ها، پیوندِ میانِ آفریدگارِ جهان و مخلوقی خاکی، امری محال و نامعقول است.

شاعر در این بخش، تضادِ فکریِ میانِ ظاهربینان و اهلِ حقیقت را به تصویر می‌کشد. منکران با تمثیل‌های مختلف تلاش می‌کنند فاصله‌ی عظیم میانِ ذاتِ لایتناهیِ حق و وجودِ محدودِ بشری را یادآوری کنند و ادعای پیامبری را در مقامِ عقلِ ناقصِ خود، توهین به ساحتِ الهی و امری ناممکن می‌پندارند.

معنای روان

قوم گفتند این همه زرقست و مکر کی خدا نایب کند از زید و بکر

مردم با لحنی تردیدآمیز گفتند که این سخنان، فریب و نیرنگ است. چگونه ممکن است خداوند، فردی عادی از میان ما (مانند زید و بکر) را به عنوان نماینده و برگزیده‌ی خود انتخاب کند؟

نکته ادبی: زید و بکر در ادبیات تعلیمی، دو اسم فرضی و نمادِ انسان‌های معمولی و بی‌اهمیت هستند که برای نشان دادن عدم تمایزِ ظاهریِ پیامبر از سایر مردم به کار رفته است.

هر رسول شاه باید جنس او آب و گل کو خالق افلاک کو

هر پیام‌رسانی باید از جنس و شأنِ همان پادشاهی باشد که از سوی او می‌آید. ما از آب و گل (خاک) سرشته شده‌ایم، پس چگونه می‌توانیم فرستاده‌ی خالقِ آسمان‌ها باشیم؟

نکته ادبی: آب و گل استعاره‌ای از تنِ خاکی و مادی انسان در برابرِ عظمتِ روحانیِ حق است و یادآور آفرینشِ انسان از خاک است.

مغز خر خوردیم تا ما چون شما پشه را داریم همراز هما

آیا ما نادان و بی‌خردیم که چنین ادعای عجیبی را بپذیریم؟ چگونه ممکن است یک پشه‌ی ناچیز و ضعیف، هم‌نشین و هم‌رازِ سیمرغِ باشکوه و افسانه‌ای باشد؟

نکته ادبی: مغز خر خوردن کنایه از حماقت و بی‌خردی است و تقابل پشه و سیمرغ، تضاد میان حقارت انسان و عظمت خداوند را نشان می‌دهد.

کو هما کو پشه کو گل کو خدا ز آفتاب چرخ چه بود ذره را

فاصله‌ی میان خالق و مخلوق بی‌نهایت است؛ سیمرغ کجا و پشه کجا؟ گلِ خاکی کجا و خداوندِ عالم کجا؟ یک ذره‌ی ناچیز در برابر خورشیدِ تابان، چه جایگاهی دارد و چه سنخیتی می‌تواند با آن داشته باشد؟

نکته ادبی: تمثیل ذره و آفتاب برای نشان دادن عدم سنخیتِ مطلق میانِ ذاتِ حق و ذاتِ محدودِ بشری به کار رفته است.

این چه نسبت این چه پیوندی بود تاکه در عقل و دماغی در رود

این چه نوع رابطه و پیوندی است که شما مطرح می‌کنید؟ این سخن آن‌قدر نامعقول و دور از ذهن است که حتی در عقل و فهمِ هیچ انسانی جای نمی‌گیرد و پذیرفته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به عجزِ عقلِ جزئی و استدلالیِ انسان در درکِ اسرارِ ربانی و پیوندِ میانِ عالمِ ملک و ملکوت.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Parable) پشه و سیمرغ

به کارگیری تضاد میانِ یک موجود کوچک و یک موجود افسانه‌ای عظیم برای نشان دادن فاصله بی‌پایان میان مقام ربوبی و جایگاه انسانی.

کنایه (Metonymy) مغز خر خوردن

کنایه از حماقت و انجام کار نابخردانه که نشان‌دهنده واکنشِ تحقیرآمیزِ منکران است.

استعاره (Metaphor) آب و گل

استعاره از جسم خاکی و مادی انسان که در برابرِ روحِ الهی و عظمتِ خداوند به عنوان عنصری پست یاد شده است.

تضاد (Contrast) ذره و آفتاب

استفاده از تقابل برای تأکید بر عدم امکان مقایسه میان وجودِ محدودِ انسان و ذاتِ بی‌کرانِ خداوند.