مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران

مولوی
قوم گفتند ای گروه مدعی کو گواه علم طب و نافعی
چون شما بسته همین خواب و خورید همچو ما باشید در ده می چرید
چون شما در دام این آب و گلید کی شما صیاد سیمرغ دلید
حب جاه و سروری دارد بر آن که شمارد خویش از پیغامبران
ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ کردن اندر گوش و افتادن بدوغ
انبیا گفتند کین زان علتست مایهٔ کوری حجاب ریتست
دعوی ما را شنیدیت و شما می نبینید این گهر در دست ما
امتحانست این گهر مر خلق را ماش گردانیم گرد چشمها
هر که گوید کو گوا گفتش گواست کو نمی بیند گهر حبس عماست
آفتابی در سخن آمد که خیز که بر آمد روز بر جه کم ستیز
تو بگویی آفتابا کو گواه گویدت ای کور از حق دیده خواه
روز روشن هر که او جوید چراغ عین جستن کوریش دارد بلاغ
ور نمی بینی گمانی برده ای که صباحست و تو اندر پرده ای
کوری خود را مکن زین گفت فاش خامش و در انتظار فضل باش
در میان روز گفتن روز کو خویش رسوا کردنست ای روزجو
صبر و خاموشی جذوب رحمتست وین نشان جستن نشان علتست
انصتوا بپذیر تا بر جان تو آید از جانان جزای انصتوا
گر نخواهی نکس پیش این طبیب بر زمین زن زر و سر را ای لبیب
گفت افزون را تو بفروش و بخر بذل جان و بذل جاه و بذل زر
تا ثنای تو بگوید فضل هو که حسد آرد فلک بر جاه تو
چون طبیبان را نگه دارید دل خود ببینید و شوید ازخود خجل
دفع این کوری بدست خلق نیست لیک اکرام طبیبان از هدیست
این طبیبان را به جان بنده شوید تا به مشک و عنبر آکنده شوید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از متن، گفت‌وگوی چالش‌برانگیز میان گروهی از منکرانِ حق‌جوی‌نما و طبیبانِ الهی (پیامبران و اولیا) را به تصویر می‌کشد. در حالی که منکرانِ گرفتار در بندِ امیال دنیوی و حواس ظاهری، خواهانِ گواه و دلیل مادی برای صدقِ مدعیانِ معنوی هستند، حقیقتِ هستی در نظرِ آنان پوشیده مانده است.

پاسخ طبیبانِ الهی بر این محور استوار است که حقیقت همچون خورشید، آشکار است و عدمِ مشاهده‌ی آن، نه به سببِ پنهانیِ حقیقت، بلکه به دلیلِ بیماریِ درونی و کوردلیِ خودِ بیننده است. در نهایت، راهِ رسیدن به بصیرت، دست شستن از غرور و جاه‌طلبی و تکیه بر سکوت و صبر در برابرِ فضلِ الهی دانسته می‌شود.

معنای روان

قوم گفتند ای گروه مدعی کو گواه علم طب و نافعی

مردم به طبیبانِ الهی گفتند: ای کسانی که ادعای دانایی و نفع‌رسانی دارید، نشانه‌ی علمِ پزشکی و شفاگریِ شما چیست و کجا می‌توان آن را دید؟

نکته ادبی: مدعی در اینجا به معنای کسی است که ادعای کمالات دارد.

چون شما بسته همین خواب و خورید همچو ما باشید در ده می چرید

شما هم مانند ما اسیر نیازهای جسمانی (خواب و خوراک) هستید؛ پس فرقی با ما ندارید و در همین سطحِ حیوانی باقی مانده‌اید.

نکته ادبی: در ده چریدن استعاره از زندگی در سطح غرایز حیوانی است.

چون شما در دام این آب و گلید کی شما صیاد سیمرغ دلید

شما که در دامِ تعلقاتِ مادی و دنیوی گرفتارید، چگونه می‌توانید ادعا کنید که صیادِ حقیقت (سیمرغِ دل) هستید؟

نکته ادبی: سیمرغ دل استعاره از حق‌جویی یا حقیقتِ والا است.

حب جاه و سروری دارد بر آن که شمارد خویش از پیغامبران

دلبستگی به مقام و ریاست است که باعث شده خود را در ردیف پیامبران قرار دهید.

نکته ادبی: حب جاه به معنای عشق به برتری‌جویی است.

ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ کردن اندر گوش و افتادن بدوغ

ما قصد نداریم سخنانِ بی‌اساس و دروغ‌های شما را بپذیریم و خود را در دامی که برای ما پهن کرده‌اید، گرفتار کنیم.

نکته ادبی: افتادن به دوغ کنایه از گرفتار شدن در فریب و دام است.

انبیا گفتند کین زان علتست مایهٔ کوری حجاب ریتست

پیامبران پاسخ دادند: این ناباوریِ شما، ناشی از علت و بیماریِ درونیِ شماست؛ حجابِ غرور و خودبینی، چشمانِ حقیقت‌بینِ شما را کور کرده است.

نکته ادبی: ریتست به معنای رِت (تکبر و خودپسندی) است.

دعوی ما را شنیدیت و شما می نبینید این گهر در دست ما

شما کلامِ ما را شنیدید، اما همچنان نمی‌توانید گوهرِ حقیقت را که در دستِ ماست، ببینید.

نکته ادبی: گهر استعاره از معرفت و حقیقت است.

امتحانست این گهر مر خلق را ماش گردانیم گرد چشمها

این حقیقت (گوهر) آزمونی است برای مردم؛ ما آن را از چشمِ کوردلان پنهان می‌داریم.

نکته ادبی: ماش گردانیم کنایه از پنهان کردنِ حقیقت از دیدِ نااهلان است.

هر که گوید کو گوا گفتش گواست کو نمی بیند گهر حبس عماست

هر کس که از ما گواه می‌طلبد، خودِ او نشانه است؛ چرا که او به سببِ کوریِ باطنی (عما)، حقیقتِ عیان را نمی‌بیند.

نکته ادبی: عما به معنای کوریِ مطلق است.

آفتابی در سخن آمد که خیز که بر آمد روز بر جه کم ستیز

خورشیدی از کلامِ حق در میانِ شما تابید و گفت: برخیزید که روزِ روشن فرا رسیده است، بیهوده با حقیقت نجنگید.

نکته ادبی: آفتاب در سخن استعاره از کلامِ روشنگرِ حق است.

تو بگویی آفتابا کو گواه گویدت ای کور از حق دیده خواه

اگر از خورشید بپرسی نشانه‌ات چیست، می‌گوید: ای کور، اگر می‌خواهی حقیقت را ببینی، باید دیده‌ی بصیرتت را از جانبِ خداوند طلب کنی (نه از خورشید).

نکته ادبی: دیده از حق خواستن یعنی طلبِ بینشِ الهی.

روز روشن هر که او جوید چراغ عین جستن کوریش دارد بلاغ

کسی که در روزِ روشن به دنبالِ چراغ برای دیدنِ خورشید می‌گردد، این جستجو کردنِ او، نشان‌دهنده‌ی نهایتِ کوریِ اوست.

نکته ادبی: بلاغ در اینجا به معنای رساننده و نشان‌گر است.

ور نمی بینی گمانی برده ای که صباحست و تو اندر پرده ای

اگر حقیقت را نمی‌بینی، به خاطرِ این تصورِ اشتباه است که گمان می‌کنی در روز هستی، در حالی که در پسِ پرده‌ی غفلت پنهان شده‌ای.

نکته ادبی: صباح به معنای صبح و روشنایی است.

کوری خود را مکن زین گفت فاش خامش و در انتظار فضل باش

کوریِ خود را با این پرسش‌های بی‌جا آشکار مکن؛ سکوت کن و منتظرِ لطف و فضلِ الهی باش تا چشمت باز شود.

نکته ادبی: خامش به معنای سکوت کردن و گوش سپردن است.

در میان روز گفتن روز کو خویش رسوا کردنست ای روزجو

پرسیدنِ اینکه «روز کجاست؟» در میانه‌ی روز، تنها مایه‌ی رسواییِ خودِ توست، ای کسی که به دنبالِ حقیقت می‌گردی.

نکته ادبی: روزجو کنایه از جوینده‌ی حقیقت است.

صبر و خاموشی جذوب رحمتست وین نشان جستن نشان علتست

صبر و خاموشی، کلیدِ جذبِ رحمتِ الهی است، اما اصرار بر دیدنِ گواه، نشانه‌ی وجودِ بیماری در توست.

نکته ادبی: جذوب به معنای چیزی است که جذب می‌کند.

انصتوا بپذیر تا بر جان تو آید از جانان جزای انصتوا

دستورِ «گوش فرا دهید» (انصتوا) را بپذیر و به آن عمل کن تا از سوی محبوب، پاداشِ این سکوت و ادب را دریافت کنی.

نکته ادبی: انصتوا اشاره به آیه‌ی قرآنی دارد که به سکوت و گوش دادنِ کلامِ حق دعوت می‌کند.

گر نخواهی نکس پیش این طبیب بر زمین زن زر و سر را ای لبیب

اگر نمی‌خواهی در برابرِ این طبیبِ الهی شکست بخوری، ای انسانِ خردمند، غرور و دلبستگی‌های دنیوی (زر و سر) را رها کن و از بین ببر.

نکته ادبی: لبیب به معنای خردمند است.

گفت افزون را تو بفروش و بخر بذل جان و بذل جاه و بذل زر

طبیب می‌گوید: آنچه از حدِ نیاز افزون است را بفروش و در راهِ حق هزینه کن؛ یعنی جان و مقام و ثروتِ خود را در راهِ رسیدن به معنویت فدا کن.

نکته ادبی: بذل به معنای بخشش و نثار کردن است.

تا ثنای تو بگوید فضل هو که حسد آرد فلک بر جاه تو

تا جایی که فضلِ الهی تو را ستایش کند و به مقامی برسی که آسمانیان به جایگاهِ معنویِ تو حسادت ورزند.

نکته ادبی: فلک استعاره از کائنات و آسمانیان است.

چون طبیبان را نگه دارید دل خود ببینید و شوید ازخود خجل

هنگامی که دلِ طبیبانِ الهی را حفظ کردید و به آنان احترام گذاشتید، آنگاه حقیقت را خواهید دید و از وضعیتِ سابقِ خود شرمسار خواهید شد.

نکته ادبی: نگه داشتنِ دل کنایه از رعایتِ ادب و محبت است.

دفع این کوری بدست خلق نیست لیک اکرام طبیبان از هدیست

درمانِ این کوردلی از توانِ بشر خارج است، اما بزرگداشتِ طبیبانِ الهی، هدیه‌ای است که از جانبِ خداوند به شما می‌رسد.

نکته ادبی: هدی مخففِ هدیه است.

این طبیبان را به جان بنده شوید تا به مشک و عنبر آکنده شوید

با تمامِ وجود به این طبیبان خدمت کنید تا جانِ شما از عطرِ معنویت (مشک و عنبر) پر شود.

نکته ادبی: مشک و عنبر استعاره از معنویت و صفای باطن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیمرغ دل

سیمرغ نمادی از حقیقتِ متعالی و معنویت است که شکارِ آن نیازمندِ دلی پاک است.

تمثیل خورشید

خورشید نمادی از حقیقتِ آشکارِ الهی است که نیاز به گواه ندارد.

تلمیح انصتوا

اشاره به آیه‌ی قرآن (فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنصِتُوا) که بر گوش سپردن و سکوت در برابرِ کلامِ حق تأکید دارد.

کنایه ماش گردانیم گرد چشم‌ها

کنایه‌ای از پنهان کردنِ حقیقت از چشم‌های نااهل و نابینا.