مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۱۴ - برون رفتن به سوی آن درخت

مولوی
چون برون رفتند سوی آن درخت گفت دستش را سپس بندید سخت
تا گناه و جرم او پیدا کنم تا لوای عدل بر صحرا زنم
گفت ای سگ جد او را کشته ای تو غلامی خواجه زین رو گشته ای
خواجه را کشتی و بردی مال او کرد یزدان آشکارا حال او
آن زنت او را کنیزک بوده است با همین خواجه جفا بنموده است
هر چه زو زایید ماده یا که نر ملک وارث باشد آنها سر بسر
تو غلامی کسب و کارت ملک اوست شرع جستی شرع بستان رو نکوست
خواجه را کشتی باستم زار زار هم برینجا خواجه گویان زینهار
کارد از اشتاب کردی زیر خاک از خیالی که بدیدی سهمناک
نک سرش با کارد در زیر زمین باز کاوید این زمین را همچنین
نام این سگ هم نبشته کارد بر کرد با خواجه چنین مکر و ضرر
همچنان کردند چون بشکافتند در زمین آن کارد و سر را یافتند
ولوله در خلق افتاد آن زمان هر یکی زنار ببرید از میان
بعد از آن گفتش بیا ای دادخواه داد خود بستان بدان روی سیاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه روایتی عبرت‌آموز از یک محکمه قضایی است که در آن، نقاب از چهره یک جنایتکار برداشته می‌شود. داستان به واقعه قتل یک ارباب به دست غلامش می‌پردازد؛ جنایتی که با ترفندهای فریبکارانه در زیر خاک پنهان شده بود، اما تقدیر الهی و تدبیر قاضی، حقیقت را برملا می‌کند.

درون‌مایه اصلی اثر، پیروزی عدالت و حقیقت بر نیرنگ و خیانت است. شاعر با توصیف دقیق لحظه کشف جرم، به مخاطب یادآور می‌شود که هرچند ممکن است گناهکار با حیله‌گری و پنهان‌کاری، خود را بی‌گناه جلوه دهد، اما حقیقت سرانجام به دست عدالت می‌افتد و کیفر عمل، گریبان جانی را خواهد گرفت.

معنای روان

چون برون رفتند سوی آن درخت گفت دستش را سپس بندید سخت

هنگامی که به محل درخت رسیدند، قاضی دستور داد تا دستان آن غلام را محکم ببندند.

نکته ادبی: واژه «چون» در اینجا قید زمان (به معنای وقتی که) است و «برون رفتن» به معنای عزیمت به سمت صحنه جرم به کار رفته است.

تا گناه و جرم او پیدا کنم تا لوای عدل بر صحرا زنم

تا بتوانم جرم و خطای او را ثابت کنم و بیرق عدالت را در این سرزمین به اهتزاز درآورم.

نکته ادبی: «لوای عدل» استعاره از برقراری دادگستری و اجرای علنی حکم است.

گفت ای سگ جد او را کشته ای تو غلامی خواجه زین رو گشته ای

قاضی خطاب به او گفت: ای انسان پست، تو به خاطر رسیدن به آزادی و رهایی از بند بردگی، ریشه و صاحب خود را کشتی.

نکته ادبی: «سگ» در اینجا استعاره‌ای برای تحقیر و اشاره به ماهیت خبیث و خیانتکار متهم است.

خواجه را کشتی و بردی مال او کرد یزدان آشکارا حال او

خواجه را به قتل رساندی و ثروتش را تصاحب کردی؛ خداوند هم حقیقتِ کارِ تو را آشکار ساخت.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم «مکر الله»؛ یعنی هرچند انسان برای پنهان‌کاری تلاش کند، اراده الهی آن را برملا می‌کند.

آن زنت او را کنیزک بوده است با همین خواجه جفا بنموده است

همسر تو در واقع کنیزِ آن خواجه بوده است و با همین ارباب خود نیز بدرفتاری و جفا کرده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه «کنیزک» با لحن تحقیرآمیز و به عنوان وصف وضعیتِ زن در آن خانواده.

هر چه زو زایید ماده یا که نر ملک وارث باشد آنها سر بسر

هر فرزندی که از آن زن به دنیا آمده باشد، چه پسر و چه دختر، همگی متعلق به وارثانِ آن خواجه هستند.

نکته ادبی: اشاره به حقوقِ بردگی و مالکیت در فقه که در اینجا برای اثبات ادعای وارثان به کار رفته است.

تو غلامی کسب و کارت ملک اوست شرع جستی شرع بستان رو نکوست

تو غلامی و هرچه داری متعلق به ارباب توست. حال که خواستار اجرای شریعت و قانون بودی، اکنون شریعت را بپذیر که حکم عادلانه‌ای است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه متهم خود خواهانِ محاکمه شرعی بوده، حال که حکم به ضررش است، باید تسلیم باشد.

خواجه را کشتی باستم زار زار هم برینجا خواجه گویان زینهار

تو خواجه را در حالی که زار و گریان طلب بخشش می‌کرد، به ستم کشتی و او در همان لحظه مرگ نیز نام ارباب را فریاد می‌زد.

نکته ادبی: عبارت «خواجه گویان زینهار» نشان‌دهنده استغاثه مقتول در لحظات پایانی است.

کارد از اشتاب کردی زیر خاک از خیالی که بدیدی سهمناک

تو از روی ترس و دستپاچگی، به خاطر خیالات هولناکی که در سر داشتی، کارد را زیر خاک پنهان کردی.

نکته ادبی: «اشتاب» به معنای شتاب و عجله است و «خیال سهمناک» به ترس درونی قاتل از عواقب کارش اشاره دارد.

نک سرش با کارد در زیر زمین باز کاوید این زمین را همچنین

اینک سرِ بریده خواجه به همراه کارد در زیر زمین است؛ دستور داد تا زمین را بشکافند و آن را بیرون بیاورند.

نکته ادبی: «نک» مخفف «اینک» برای جلب توجه مخاطب به صحنه است.

نام این سگ هم نبشته کارد بر کرد با خواجه چنین مکر و ضرر

حتی نام این انسان پست بر روی کارد حک شده است؛ او با این کار، مکر و خیانت بزرگی نسبت به صاحبش انجام داد.

نکته ادبی: نشان‌دهنده وجود مدرک جرم و ناتوانی مجرم در انکار واقعیت.

همچنان کردند چون بشکافتند در زمین آن کارد و سر را یافتند

همان‌طور که قاضی دستور داده بود عمل کردند و با شکافتن زمین، سرِ مقتول و کارد خونین را یافتند.

نکته ادبی: جمله کوتاه و روایی که سرعت پیشرفت داستان و تأیید حکم قاضی را نشان می‌دهد.

ولوله در خلق افتاد آن زمان هر یکی زنار ببرید از میان

در آن لحظه، فریاد و غوغایی میان مردم به پا شد و هر کسی که آن صحنه را دید، به نشانه توبه و بازگشت از گناهان، بندِ کفر (زنار) را از کمر خود گشود.

نکته ادبی: «زنار» نماد وابستگی به کفر و گناه است؛ بریدن آن کنایه از توبه و هدایت است.

بعد از آن گفتش بیا ای دادخواه داد خود بستان بدان روی سیاه

پس از آن، قاضی به وارث مقتول گفت: ای دادخواه، اکنون پیش بیا و حق و قصاص خود را از این جانیِ روسیاه بستان.

نکته ادبی: «روی سیاه» کنایه از شرمساری و گناهکاریِ قاتل است.

آرایه‌های ادبی

کنایه لوای عدل بر صحرا زنم

استعاره از برقراری دادگستری و اجرای علنی حکم الهی در میان مردم.

نماد سگ

نمادی برای تحقیر و اشاره به پست‌فطرتیِ قاتل که به صاحب‌نعمت خود خیانت کرده است.

کنایه زنار بریدن

نمادی از توبه، بازگشت از کفر یا گناه و تحول درونی به واسطه مشاهده حقیقت.

تضاد خواجه و غلام

تضاد طبقاتی و جایگاهی که زمینه تقابل و جنایت را فراهم کرده است.