مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۱۰ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام

مولوی
گفت داودش خمش کن رو بهل این مسلمان را ز گاوت کن بحل
چون خدا پوشید بر تو ای جوان رو خمش کن حق ستاری بدان
گفت وا ویلی چه حکمست این چه داد از پی من شرع نو خواهی نهاد
رفته است آوازهٔ عدلت چنان که معطر شد زمین و آسمان
بر سگان کور این استم نرفت زین تعدی سنگ و که بشکافت تفت
همچنین تشنیع می زد برملا کالصلا هنگام ظلمست الصلا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این قطعه، تقابلی میان دو دیدگاهِ اخلاقی و حقوقی به تصویر کشیده شده است. از یک سو، داود (به عنوان نمادی از حاکم یا قاضی) به گذشت، پرده‌پوشی و رعایتِ حریمِ صفات الهی دعوت می‌کند و از سوی دیگر، فردِ شاکی، این رویکرد را نه تنها عدالت نمی‌داند، بلکه آن را نوعی بدعت و ظلمِ آشکار تلقی می‌کند.

فضا و لحنِ حاکم بر این ابیات، سرشار از اعتراض و هیجان است. شاعر در اینجا به خوبی توانسته است کشمکشِ میانِ «اخلاقِ عالی» که مبتنی بر بخشش و سترِ عیوب است با «عدالتِ صوری» که خواستار احقاق حق و مجازات است، تبیین نماید.

معنای روان

گفت داودش خمش کن رو بهل این مسلمان را ز گاوت کن بحل

داود به او گفت: خاموش باش و از این ماجرا صرف‌نظر کن. این شخص مسلمان است، پس در مورد ماجرای گاوت، از حق خود بگذر و او را ببخش.

نکته ادبی: واژه «بهل» از مصدر «هلیدن» به معنای رها کردن و ترک کردن است. «بحل» نیز به معنای حلال کردن و گذشتن از حق است.

چون خدا پوشید بر تو ای جوان رو خمش کن حق ستاری بدان

ای جوان، از آنجا که خداوند پرده‌پوش گناهان توست، تو نیز خاموش باش و حرمتِ صفتِ «ستاری» (پرده‌پوشی) خداوند را نگه دار.

نکته ادبی: «حق ستاری» اشاره به صفت «ستارالعیوب» خداوند دارد که از اسماء حسنی است و به معنای پوشاننده عیوب بندگان است.

گفت وا ویلی چه حکمست این چه داد از پی من شرع نو خواهی نهاد

آن مرد با افسوس و فریاد گفت: وای بر من، این چه نوع حکم و قضاوتی است؟ آیا می‌خواهی به خاطر من، قانون و شرع جدیدی وضع کنی؟

نکته ادبی: «وا ویلی» کلمه‌ای برای ابراز اندوه و شکایت است. «شرع نو نهادن» کنایه از بدعت‌گذاری و خلافِ قانونِ الهی عمل کردن است.

رفته است آوازهٔ عدلت چنان که معطر شد زمین و آسمان

آوازه عدالت تو چنان در جهان پیچیده است که زمین و آسمان را خوشبو و معطر کرده است.

نکته ادبی: آرایه اغراق در این بیت به وضوح دیده می‌شود؛ گستره‌ی عدالتِ فرد تا حدی زیاد تصویر شده که هستی را تحت‌الشعاع قرار داده است.

بر سگان کور این استم نرفت زین تعدی سنگ و که بشکافت تفت

چنین ظلم و ستمی حتی بر سگان کور هم روا نمی‌شود. این بی‌عدالتی چنان بزرگ است که سنگ و کوه از شدت آن به سرعت شکافته می‌شوند.

نکته ادبی: «سگان کور» استعاره از ضعیف‌ترین و ناتوان‌ترین موجودات است. «تفت» در اینجا به معنای سرعت و عجله است.

همچنین تشنیع می زد برملا کالصلا هنگام ظلمست الصلا

او همچنان با صدای بلند و آشکارا به نکوهش و انتقاد می‌پرداخت و فریاد می‌زد: ای مردم بیایید که هنگامه‌ی ظلم و بیداد است!

نکته ادبی: «تشنیع» به معنای زشت‌کاری کسی را بازگفتن و سرزنش کردن است. «الصلا» ندایی است برای فراخواندن دیگران به تماشای یک واقعه.

آرایه‌های ادبی

اغراق معطر شد زمین و آسمان

شاعر برای بیان شهرت عدالت، از اغراق استفاده کرده تا نشان دهد آوازه او عالم‌گیر است.

استعاره و تمثیل سگان کور

اشاره به ضعیف‌ترین و مظلوم‌ترین موجوداتی که حقشان نباید پایمال شود.

تلمیح حق ستاری

اشاره به صفت خداوند (ستارالعیوب) که گناهان را می‌پوشاند.

اغراق سنگ و که بشکافت تفت

برای نشان دادن شدت ظلم، بیان شده که حتی جمادات نیز تاب تحمل آن را ندارند.