مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۰۷ - حکم کردن داود علیه السلام برکشندهٔ گاو

مولوی
گفت داود این سخنها را بشو حجت شرعی درین دعوی بگو
تو روا داری که من بی حجتی بنهم اندر شهر باطل سنتی
این کی بخشیدت خریدی وارثی ریع را چون می ستانی حارثی
کسب را همچون زراعت دان عمو تا نکاری دخل نبود آن تو
آنچ کاری بدروی آن آن تست ورنه این بی داد بر تو شد درست
رو بده مال مسلمان کژ مگو رو بجو وام و بده باطل مجو
گفت ای شه تو همین می گوییم که همی گویند اصحاب ستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به گفتگویی اخلاقی و حقوقی پیرامون عدالت و حق مالکیت می‌پردازد. شاعر با تمثیل زراعت، استحقاق برخورداری از ثروت را منوط به تلاش و کار مشروع می‌داند و هرگونه بهره‌مندی بدون پشتوانه و دلیل را نوعی بیدادگری برمی‌شمارد.

درونمایه اثر بر این نکته استوار است که نظام اجتماعی عادلانه بر پایه استدلال و اثبات مالکیت استوار است و انسان‌ها نباید بدون تلاش و کار، ادعای حقی داشته باشند. در نهایت، با طرح پاسخ طرف مقابل، تقابلی میان حق‌خواهیِ حاکم و فرافکنیِ ظالمان شکل می‌گیرد.

معنای روان

گفت داود این سخنها را بشو حجت شرعی درین دعوی بگو

داود گفت: این سخنان را گوش کن و برای این ادعایی که داری، دلیل و مدرک شرعی و قانونی ارائه بده.

نکته ادبی: واژه «بشو» در اینجا صورت کوتاه شده و امر از مصدر شنیدن به معنای «بشنو» است.

تو روا داری که من بی حجتی بنهم اندر شهر باطل سنتی

آیا روا می‌داری که من بدون داشتن هیچ دلیل و مدرک قانونی، سنت و روشی باطل و نادرست را در این شهر پایه‌گذاری کنم؟

نکته ادبی: «بی‌حجتی» به معنای فقدان برهان و سند معتبر برای اثبات ادعاست.

این کی بخشیدت خریدی وارثی ریع را چون می ستانی حارثی

چه کسی این مال را به تو بخشیده است؟ آیا آن را خریده‌ای یا ارث به تو رسیده است؟ چرا مانند کشاورزی که محصول را می‌چیند، تو سود آن را می‌ستانی در حالی که خودت آن را نکاشته‌ای؟

نکته ادبی: «ریع» به معنای حاصل، سود و برآمد محصول است و «حارث» به معنای کشاورز و شخم‌زننده زمین است.

کسب را همچون زراعت دان عمو تا نکاری دخل نبود آن تو

ای دوست، کسب و کار را مانند زراعت بدان؛ تا زمانی که در آن تلاشی نکنی و بذری نیفشانی، هیچ دخل و عایدی از آن تو نخواهد بود.

نکته ادبی: «عمو» در اینجا نه به معنای واقعی، بلکه به عنوان یک خطاب صمیمی و دوستانه برای متوجه کردن مخاطب به کار رفته است.

آنچ کاری بدروی آن آن تست ورنه این بی داد بر تو شد درست

آنچه می‌کاری همان را برداشت می‌کنی و آن تنها متعلق به خود توست؛ در غیر این صورت، این کار مصداق بارز بی‌عدالتی و ظلمی است که بر تو ثابت و قطعی شده است.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ علی و معلولیِ جهان که هر کنشی واکنشی در خور خود دارد.

رو بده مال مسلمان کژ مگو رو بجو وام و بده باطل مجو

برو مال مسلمان را پس بده و سخن کذب مگو. به دنبال دریافت وام برو و آن را ادا کن، اما به دنبال باطل و ناحق نباش.

نکته ادبی: «مال مسلمان» اشاره به رعایت حق‌الناس در شریعت دارد.

گفت ای شه تو همین می گوییم که همی گویند اصحاب ستم

او پاسخ داد: ای پادشاه، تو دقیقاً همان حرف‌هایی را می‌زنی که ستمگران و ظالمان می‌گویند.

نکته ادبی: در اینجا گوینده با یک واکنش دفاعی، سعی در برچسب زدن به سخن حق‌طلبانه پادشاه دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کسب را همچون زراعت

شاعر برای تبیینِ ضرورتِ کار و تلاش برای کسب درآمد، آن را به زراعت که نیازمند کاشت و داشت است، تشبیه کرده است.

استعاره و تمثیل کاشت و درو

کاشت بذر نمادی از کار و تلاش و دروی محصول نمادی از درآمد و نتیجه است که به صورت کنایی برای بیان استحقاق استفاده شده است.

استفهام انکاری این کی بخشیدت خریدی وارثی

پرسش‌هایی که هدفشان نه کسب اطلاع، بلکه زیر سؤال بردنِ مشروعیتِ مالکیتِ فرد است.