مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم

مولوی
آنچنانک ناگهان شیری رسید مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن ببین تو همان اندیش ای استاد دین
می کشد شیر قضا در بیشه ها جان ما مشغول کار و پیشه ها
آنچنانک از فقر می ترسند خلق زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقرآفرین گنجهاشان کشف گشتی در زمین
جمله شان از خوف غم در عین غم در پی هستی فتاده در عدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات، غفلتِ آدمی از پایانِ گریزناپذیرِ عمر را با تمثیلی دقیق به تصویر می‌کشد. او مرگ یا تقدیرِ حتمی را به شیری تشبیه می‌کند که انسانِ سرگرم به کارهای دنیوی را ناگهان غافلگیر کرده و به کامِ خود می‌کشد. این تصویر هشداری است تا انسان از سرگرمی‌های بیهوده دست کشیده و به حقیقتِ اصلیِ زندگی بیندیشد.

در بخشِ دیگر، نویسنده به تضادِ رفتاریِ انسان در مواجهه با فقر و هستی می‌پردازد. بسیاری از مردم از سرِ ترسِ فقر، چنان در دنیای مادی غرق می‌شوند که از حقیقتِ معنا دور می‌مانند، در حالی که اگر ترسِ خود را متوجهِ مبدأ هستی (خداوند) می‌کردند، گنجینه‌های معنوی بر آنان آشکار می‌شد و از رنجِ بی‌حاصل رهایی می‌یافتند.

معنای روان

آنچنانک ناگهان شیری رسید مرد را بربود و در بیشه کشید

همان‌گونه که شیری ناگهان پدیدار شد، آن مرد را ربود و با خود به بیشه‌زار کشاند.

نکته ادبی: شیر استعاره از مرگ یا قضای الهی است که به صورت غیرمنتظره به سراغ انسان می‌آید.

او چه اندیشد در آن بردن ببین تو همان اندیش ای استاد دین

ای کسی که در علوم دینی استاد هستی، بنگر و ببین که آن شیر درباره‌ی ربودنِ آن شکار چه اندیشه‌ای دارد؛ تو نیز باید به همان عاقبتِ مرگ بیندیشی.

نکته ادبی: خطاب به کسانی است که غرق در ظواهرِ دینی هستند اما از باطنِ مرگ غافل‌اند.

می کشد شیر قضا در بیشه ها جان ما مشغول کار و پیشه ها

قضای الهی، همچون شیری، همه ما را به سوی بیشه‌ی فنا می‌کشاند، در حالی که روح و جانِ ما سخت گرفتارِ کار و کسبِ دنیوی است.

نکته ادبی: شیرِ قضا، استعاره‌ای فاخر برای تقدیر و مرگی است که انسان را می‌برد.

آنچنانک از فقر می ترسند خلق زیر آب شور رفته تا به حلق

همان‌طور که مردم از فقر هراسان‌اند و برای فرار از آن، چنان در دنیای مادی (که مانند آب شور است) فرو رفته‌اند که تا گلو در آن غرق شده‌اند؛

نکته ادبی: آبِ شور کنایه از دنیا و مادیات است که هرچه بیشتر از آن بنوشی، عطشت بیشتر می‌شود.

گر بترسندی از آن فقرآفرین گنجهاشان کشف گشتی در زمین

اگر آن‌ها به جای ترس از فقر، از خدایی که فقر را پدید آورده می‌ترسیدند، گنج‌های معنوی در زمینِ وجودشان نمایان می‌گشت.

نکته ادبی: فقرآفرین به معنای خداوند است که مقدرکننده رزق و روزی است.

جمله شان از خوف غم در عین غم در پی هستی فتاده در عدم

همه این افراد از ترسِ غم و اندوه، خود را در میانه‌ی همان غم گرفتار کرده‌اند و در حالی که به دنبالِ رسیدن به هستی و کمال‌اند، در واقع به سوی نیستی گام برمی‌دارند.

نکته ادبی: تضاد میان هستی و عدم، نشان‌دهنده پارادوکس رفتاری انسانِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر

استعاره از مرگ و تقدیرِ الهی که گریزناپذیر و قدرتمند است.

تمثیل و کنایه آب شور

تمثیلی برای دنیا و امور مادی که نه تنها تشنگی را رفع نمی‌کند، بلکه باعثِ خفگی و گرفتاریِ بیشتر می‌شود.

تناقض (پارادوکس) در پی هستی فتاده در عدم

بیانِ این نکته که تلاشِ انسان برای رسیدن به هستی (دنیا)، نتیجه‌ای جز عدم و نیستی ندارد.