مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضی‌اند باحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان

مولوی
بشنو اکنون قصهٔ آن ره روان که ندارند اعتراضی در جهان
ز اولیا اهل دعا خود دیگرند که همی دوزند و گاهی می درند
قوم دیگر می شناسم ز اولیا که دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا که هست رام آن کرام جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقی همی بینند خاص کفرشان آید طلب کردن خلاص
حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از عمی جامهٔ کبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ درجاتِ متفاوتِ اهلِ عرفان در برخورد با تقدیر و مشیت الهی می‌پردازد. شاعر در این بخش، عارفان را به دو گروه کلی تقسیم می‌کند: گروه نخست کسانی که برای تغییر شرایط به دعا و تضرع روی می‌آورند و گروه دوم، عارفانِ واصل که به مرحله‌ی رضا رسیده‌اند و هیچ خواسته‌ای جز خواستِ حق ندارند.

در واقع، پیام اصلی این گفتار، ستایش مقامِ «رضا» است؛ مقامی که در آن سالک به چنان درک و شهودی از حکمتِ الهی می‌رسد که نه تنها به تقدیر اعتراضی ندارد، بلکه در دلِ هر سختی و پیش‌آمدِ روزگار، جلوه‌ای از لطفِ معشوق می‌بیند و درخواستِ تغییر آن را ناشی از نادانی یا دوری از حقیقت می‌داند.

معنای روان

بشنو اکنون قصهٔ آن ره روان که ندارند اعتراضی در جهان

اکنون گوش فرا ده به داستانِ آن سالکان و رهروانِ طریقِ حقیقت که در برابرِ حوادثِ جهان هیچ‌گونه گلایه یا اعتراضِ قلبی ندارند.

نکته ادبی: «ره روان» در اینجا به معنای سالکانِ طریقت است که در مسیرِ تکاملِ معنوی گام برمی‌دارند.

ز اولیا اهل دعا خود دیگرند که همی دوزند و گاهی می درند

دسته‌ای از اولیا و دوستانِ خدا در طریقِ دعا روشی دیگر دارند؛ گاهی با دعا و تضرع به تدبیرِ امور می‌پردازند (مانند کسی که پارچه‌ای می‌دوزد) و گاهی نیز آن را رها می‌کنند (مانند کسی که می‌شکافد).

نکته ادبی: «می‌دوزند و می‌درند» کنایه از فعالیت و کنش‌گریِ فعالانه در امور دنیوی از طریقِ دعا و استجابت است.

قوم دیگر می شناسم ز اولیا که دهانشان بسته باشد از دعا

اما گروهِ دیگری از عارفان را می‌شناسم که در مقامِ بلندتری هستند و دهانشان از دعا و درخواست بسته است؛ چرا که هیچ حاجتی را فراتر از خواستِ او نمی‌بینند.

نکته ادبی: سکوتِ آنان نه از سرِ ناتوانی، بلکه از سرِ کمالِ یقین و رضایت است.

از رضا که هست رام آن کرام جستن دفع قضاشان شد حرام

برای آن بندگانِ بزرگواری که در برابرِ حق رام و مطیع گشته‌اند، طلبِ تغییرِ تقدیر و دفعِ قضای الهی، کاری ناشایست و حرام محسوب می‌شود.

نکته ادبی: «رام» به معنای مطیع و تسلیم‌شدن در برابرِ اراده‌ی محبوب است.

در قضا ذوقی همی بینند خاص کفرشان آید طلب کردن خلاص

این عارفان در دلِ تقدیر و قضای الهی، لذتی خاص و پنهان احساس می‌کنند؛ به طوری که حتی تقاضای رهایی از آن بلا یا قضا، در نظرشان نوعی کفر و بی‌وفایی جلوه می‌کند.

نکته ادبی: «خلاص» در اینجا به معنای رهایی از سختی‌های دنیاست که عارفِ واصل حتی آن را هم نمی‌خواهد.

حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از عمی جامهٔ کبود

حُسنِ ظن و خوش‌بینیِ عمیقی نسبت به خدا در قلبِ ایشان پدید آمده است که حتی در تاریکی‌ها و سختی‌های زندگی، لباسِ سیاه (نمادِ عزا و ماتم) بر تن نمی‌کنند و اندوهگین نمی‌شوند.

نکته ادبی: «جامه کبود» در ادبیات قدیم، نمادِ جامه سوگواری و عزا است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جامه کبود پوشیدن

کنایه از سوگواری، عزاداری و ابرازِ ناخشنودی از پیش‌آمدهاست.

تناقض (پارادوکس) می‌دوزند و می‌درند

اشاره به دوگانگیِ رفتارِ عارفانِ اهلِ دعا در تغییرِ امور به واسطه‌ی تضرع.

نمادگرایی دهانشان بسته باشد

نمادِ تسلیمِ محض و نبودِ خواسته‌ی شخصی در برابرِ خواستِ الهی.