مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت

مولوی
دید در ایام آن شیخ فقیر مصحفی در خانهٔ پیری ضریر
پیش او مهمان شد او وقت تموز هر دو زاهد جمع گشته چند روز
گفت اینجا ای عجب مصحف چراست چونک نابیناست این درویش راست
اندرین اندیشه تشویشش فزود که جز او را نیست اینجا باش و بود
اوست تنها مصحفی آویخته من نیم گستاخ یا آمیخته
تا بپرسم نه خمش صبری کنم تا به صبری بر مرادی بر زنم
صبر کرد و بود چندی در حرج کشف شد کالصبر مفتاح الفرج

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه، روایتگر لحظه‌ای از تامل و چالش ذهنی یک سالک است که در خانه پیرمردی نابینا با پدیده‌ای غریب مواجه می‌شود. حضور قرآن در خانه فردی که توان دیدن و خواندن آن را ندارد، ذهن پرسشگر مسافر را درگیر می‌کند و او را میان پرسشگری شتاب‌زده و سکوتِ صبورانه قرار می‌دهد.

پیام اصلی این داستان، فضیلتِ صبر در برابر ابهامات و پرهیز از قضاوت‌های عجولانه است؛ چرا که در نهایت، این صبر و تامل است که پرده از حقیقت برمی‌دارد و آدمی را به درک درستی از شرایط هدایت می‌کند.

معنای روان

دید در ایام آن شیخ فقیر مصحفی در خانهٔ پیری ضریر

آن شیخِ تهیدست در روزگاری که مهمانِ پیرمردی نابینا بود، قرآنی را در خانه او مشاهده کرد.

نکته ادبی: ضریر به معنای نابیناست و در متون کهن برای اشاره به نقص بینایی به کار می‌رود.

پیش او مهمان شد او وقت تموز هر دو زاهد جمع گشته چند روز

در فصل تابستان مهمان او شد و هر دو که پارسا و پرهیزکار بودند، چند روزی را با هم گذراندند.

نکته ادبی: تموز نام ماهی در تقویم سریانی و رومی است که در ادب فارسی کنایه از گرمای شدید تابستان است.

گفت اینجا ای عجب مصحف چراست چونک نابیناست این درویش راست

با خود گفت: شگفتا! چرا در این خانه قرآن وجود دارد، در حالی که این پیرمرد، نابیناست؟

نکته ادبی: مصحف به معنای کتاب و به ویژه قرآن است. واژه "عجب" در اینجا بیانگر حیرت و شگفتی است.

اندرین اندیشه تشویشش فزود که جز او را نیست اینجا باش و بود

این اندیشه و تردید، پریشانی‌اش را دوچندان کرد، چرا که در آن خانه هیچ‌کس جز آن دو نبود.

نکته ادبی: باش و بود به معنای هست و نیست یا جایگاه و وجود داشتن است که در اینجا به معنای حضور کسی در خانه است.

اوست تنها مصحفی آویخته من نیم گستاخ یا آمیخته

تنها او بود و این قرآنی که آویخته شده بود. با خود اندیشید که من آن‌قدر با او صمیمی نیستم که بی‌پرده و بی‌ادبی سوال کنم.

نکته ادبی: گستاخ بودن به معنای بی‌ادبی یا بی‌پروایی در پرسش است و آمیخته بودن کنایه از محرم اسرار بودن یا صمیمیت زیاد است.

تا بپرسم نه خمش صبری کنم تا به صبری بر مرادی بر زنم

مردد بود که بپرسد یا سکوت کند و صبر پیشه سازد تا شاید از طریق صبر، به آنچه می‌خواهد (پاسخ سوالش) برسد.

نکته ادبی: خمش به معنای سکوت است. مراد از مراد، هدف و خواست قلبی است.

صبر کرد و بود چندی در حرج کشف شد کالصبر مفتاح الفرج

او مدتی با سختی و تحمل، صبر کرد تا اینکه حقیقت برایش روشن شد و فهمید که واقعاً صبر کلید گشایش مشکلات است.

نکته ادبی: حرج به معنای تنگنا و دشواری است. مصراع دوم تلمیح به ضرب‌المثل مشهور عربی "الصبر مفتاح الفرج" است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کشف شد کالصبر مفتاح الفرج

اشاره مستقیم به ضرب‌المثل مشهور عربی به معنای «صبر کلید گشایش است».

کنایه صبر بر مرادی بر زنم

کنایه از رسیدن به نتیجه و پاسخِ مجهول از طریق بردباری.

تضاد و پارادوکس مصحفی در خانهٔ پیری ضریر

همنشینیِ موجود بودن قرآن (که نیاز به بینایی دارد) در خانه فرد نابینا، که تضادی ظاهری ایجاد کرده و باعث حیرتِ شخصیت داستان شده است.