مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادر

مولوی
گفت استر با شتر کای خوش رفیق در فراز و شیب و در راه دقیق
تو نه آیی در سر و خوش می روی من همی آیم بسر در چون غوی
من همی افتم برو در هر دمی خواه در خشکی و خواه اندر نمی
این سبب را باز گو با من که چیست تا بدانم من که چون باید بزیست
گفت چشم من ز تو روشن ترست بعد از آن هم از بلندی ناظرست
چون برآیم بر سرکوه بلند آخر عقبه ببینم هوشمند
پس همه پستی و بالایی راه دیده ام را وا نماید هم اله
هر قدم من از سر بینش نهم از عثار و اوفتادن وا رهم
تو ببینی پیش خود یک دو سه گام دانه بینی و نبینی رنج دام
یستوی الاعمی لدیکم والبصیر فی المقام و النزول والمسیر
چون جنین را در شکم حق جان دهد جذب اجزا در مزاج او نهد
از خورش او جذب اجزا می کند تار و پود جسم خود را می تند
تا چهل سالش بجذب جزوها حق حریصش کرده باشد در نما
جذب اجزا روح را تعلیم کرد چون نداند جذب اجزا شاه فرد
جامع این ذره ها خورشید بود بی غذا اجزات را داند ربود
آن زمانی که در آیی تو ز خواب هوش و حس رفته را خواند شتاب
تا بدانی کان ازو غایب نشد باز آید چون بفرماید که عد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از مثنوی با حکایتی تمثیلی میان استر و شتر آغاز می‌شود که در آن استر از تفاوت کیفیتِ راه رفتن خود و شتر پرسش می‌کند. در این تمثیل، جایگاه بلند شتر نمادِ بصیرت و نگاهِ دوراندیشانه است و تلوتلو خوردنِ استر، کنایه از غفلتِ کسانی است که تنها در بندِ ظاهر و امورِ جزئی و دم‌دستی‌اند. شاعر با این استعاره، تفاوتِ میانِ انسانِ اهلِ معرفت که عواقبِ کارها را می‌بیند و انسانِ ناآگاه را ترسیم می‌کند که تنها فریبِ ظاهر را می‌خورد.

در ادامه، متن از حکایتِ ظاهری فراتر رفته و به مباحث عمیقِ هستی‌شناسانه و الهیاتی می‌رسد. شاعر با اشاره به چگونگی شکل‌گیری نطفه و رشدِ انسان، به این نکته می‌پردازد که قدرتِ جذبِ عناصر و کمالات در وجودِ آدمی، تنها به اراده و هدایتِ پروردگار ممکن است. پیام نهاییِ این بخش، بازگشتِ همه امور به اراده‌ی مطلقِ الهی و یادآوری این نکته است که همان‌گونه که هوش و حواسِ انسان پس از خواب به اراده‌ی حق بازمی‌گردد، تمامیِ اجزای هستی نیز تحتِ فرمانِ اوست.

معنای روان

گفت استر با شتر کای خوش رفیق در فراز و شیب و در راه دقیق

استر به شتر گفت: ای رفیق خوب من، در مسیرهای پرفراز و نشیب و راه‌های دشوار، تو چگونه راه می‌روی؟

نکته ادبی: استر: حیوانی که از جفت‌گیری اسب و خر متولد می‌شود. در اینجا نمادِ فردی با دیدِ محدود است.

تو نه آیی در سر و خوش می روی من همی آیم بسر در چون غوی

تو اصلاً دچار تلوتلو خوردن نمی‌شوی و به راحتی پیش می‌روی، اما من مدام با سر به زمین می‌خورم و مانند نادانان رفتار می‌کنم.

نکته ادبی: سر در چون غوی: یعنی به شکلی که سر و صورت به زمین بخورد، تشبیه به حالتی ناشیانه.

من همی افتم برو در هر دمی خواه در خشکی و خواه اندر نمی

من در هر لحظه، چه در زمین خشک و چه در گل و لای، مدام در حال زمین خوردن هستم.

نکته ادبی: نم: به معنای رطوبت و خیسی زمین که موجب لغزندگی می‌شود.

این سبب را باز گو با من که چیست تا بدانم من که چون باید بزیست

دلیل این تفاوت را برای من بگو تا بدانم شیوه درست زندگی کردن چگونه است.

نکته ادبی: بزیست: فعل مضارع التزامی از مصدر زیستن به معنای زندگی کردن.

گفت چشم من ز تو روشن ترست بعد از آن هم از بلندی ناظرست

شتر گفت: چشمان من از چشم تو بیناتر است و علاوه بر آن، به دلیل بلندی قامتم، از ارتفاع به مسیر نگاه می‌کنم.

نکته ادبی: ناظر: نگاه‌کننده و دیده‌بان که بر امور اشراف دارد.

چون برآیم بر سرکوه بلند آخر عقبه ببینم هوشمند

زمانی که بر بالای کوه قرار می‌گیرم، با هوشمندی، پایانِ مسیر و گردنه‌های دشوار را می‌بینم.

نکته ادبی: عقبه: گردنه و راه سخت و ناهموار.

پس همه پستی و بالایی راه دیده ام را وا نماید هم اله

بنابراین، خداوند با نگاهِ نافذِ من، پستی و بلندی‌های راه را برایم آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: اله: در اینجا به معنای خداوند است که فاعلِ بازنمایاننده در این بیت است.

هر قدم من از سر بینش نهم از عثار و اوفتادن وا رهم

من هر قدم را از روی آگاهی و بینش برمی‌دارم تا از لغزیدن و افتادن در امان بمانم.

نکته ادبی: عثار: لغزش و افتادن.

تو ببینی پیش خود یک دو سه گام دانه بینی و نبینی رنج دام

تو تنها دو سه قدم پیش روی خود را می‌بینی؛ دانه را می‌بینی اما رنجِ دامِ پنهان در آن را نمی‌بینی.

نکته ادبی: استعاره از نادانیِ فردِ کوتاه‌بین که طعمه را می‌بیند اما خطر را نمی‌بیند.

یستوی الاعمی لدیکم والبصیر فی المقام و النزول والمسیر

شخص نابینا و بینا نزد شما یکسان نیستند؛ چه در مقامِ سکون و اقامت، چه در حالِ فرود آمدن و چه در هنگامِ سفر.

نکته ادبی: این بیت به زبان عربی است و ناظر به آیاتی است که تفاوت میان جاهل و عالم را گوشزد می‌کند.

چون جنین را در شکم حق جان دهد جذب اجزا در مزاج او نهد

همان‌گونه که خداوند در دوران جنینی به انسان جان می‌بخشد، نیروی جذبِ عناصرِ لازم را در طبیعتِ او قرار می‌دهد.

نکته ادبی: مزاج: در طب قدیم، طبع و سرشت جسمانی انسان.

از خورش او جذب اجزا می کند تار و پود جسم خود را می تند

جنین از راهِ تغذیه، عناصرِ لازم را جذب می‌کند و تار و پودِ جسمِ خود را می‌بافد و شکل می‌دهد.

نکته ادبی: تار و پود: کنایه از اجزای تشکیل‌دهنده بدن.

تا چهل سالش بجذب جزوها حق حریصش کرده باشد در نما

تا چهل سالگی، خداوند انسان را با نیروی جذبِ اجزا، حریصِ رشد و کمالِ جسمانی می‌کند.

نکته ادبی: نما: به معنای رشد و نمو است.

جذب اجزا روح را تعلیم کرد چون نداند جذب اجزا شاه فرد

جذبِ موادِ غذایی به روحِ انسان می‌آموزد که چگونه رشد کند؛ آیا خداوندِ یگانه نمی‌تواند بدونِ این واسطه‌ها (غذا)، اجزا را جذب کند؟

نکته ادبی: شاه فرد: استعاره از خداوندِ یگانه که بر همه چیز قادر است.

جامع این ذره ها خورشید بود بی غذا اجزات را داند ربود

خورشید (خداوند)، گردآورنده‌ی این ذرات است و می‌تواند بدون نیاز به غذا، اجزای وجود تو را حفظ یا جمع کند.

نکته ادبی: خورشید در اینجا استعاره‌ای از منبع نور و قدرتِ الهی است.

آن زمانی که در آیی تو ز خواب هوش و حس رفته را خواند شتاب

هنگامی که از خواب بیدار می‌شوی، هوش و حواسی که از دست رفته بود، به سرعت به تو بازمی‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به بازگشت روح و حواس پس از خواب که تمثیلی از قدرت الهی است.

تا بدانی کان ازو غایب نشد باز آید چون بفرماید که عد

تا بدانی که این حواس از تو دور نشده بودند، بلکه وقتی خداوند فرمانِ بازگشت دهد، دوباره به سویت می‌آیند.

نکته ادبی: عد: امر از مصدر عود به معنای بازگشتن.

آرایه‌های ادبی

تمثیل گفتگوی استر و شتر

استفاده از حکایت حیوانات برای بیانِ تفاوت میانِ فردِ بصیر و فردِ ناآگاه.

استعاره دانه و دام

دانه نماد ظواهرِ فریبنده و دام نمادِ عواقبِ پنهان و گرفتاری است.

ایهام و تناسب خورشید

اشاره به جرم آسمانی و استعاره از نورِ معرفت و قدرتِ بی‌واسطه‌ی خداوند.

تضاد نابینا و بینا

در بیت عربی، برای نشان دادن تفاوتِ ماهوی میانِ جاهل و عالم به کار رفته است.