مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ای

مولوی
بود درویشی بکهساری مقیم خلوت او را بود هم خواب و ندیم
چون ز خالق می رسید او را شمول بود از انفاس مرد و زن ملول
همچنانک سهل شد ما را حضر سهل شد هم قوم دیگر را سفر
آنچنانک عاشقی بر سروری عاشقست آن خواجه بر آهنگری
هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را در دلش انداختند
دست و پا بی میل جنبان کی شود خار وخس بی آب و بادی کی رود
گر ببینی میل خود سوی سما پر دولت بر گشا همچون هما
ور ببینی میل خود سوی زمین نوحه می کن هیچ منشین از حنین
عاقلان خود نوحه ها پیشین کنند جاهلان آخر بسر بر می زنند
ز ابتدای کار آخر را ببین تا نباشی تو پشیمان یوم دین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاه «میل» و «فطرت» در وجود انسان می‌پردازد. شاعر معتقد است که خداوند هر موجودی را برای مقصودی خاص آفریده و کشش و گرایش به آن مسیر را در جان او نهاده است؛ به گونه‌ای که هر کس بنا بر طبع و استعداد ذاتی خویش، در هستی گام برمی‌دارد.

مفهوم کلیدی این بخش، ضرورتِ هوشمندی در شناساییِ این گرایش‌هاست. اگر تمایل انسان به سوی تعالی و معنویت است، باید آن را با تمام توان پرواز دهد و اگر به سمت پستی و مادیات است، باید پیش از رسیدن به فرجام و وقوع پشیمانی، با بازنگری و گریه بر خویش، مسیر را اصلاح کند. عاقبت‌اندیشی و دیدنِ پایانِ کار در همان آغاز، راهکار اصلی برای رستگاری است.

معنای روان

بود درویشی بکهساری مقیم خلوت او را بود هم خواب و ندیم

درویشی در گوشه‌ای از کوهستان سکونت داشت و خلوت‌نشینی و تنهایی، تنها مونس و هم‌صحبت او بود.

نکته ادبی: مقیم: ساکن و ماندگار. ندیم: همنشین و هم‌صحبت.

چون ز خالق می رسید او را شمول بود از انفاس مرد و زن ملول

از آنجا که او پیوندی عمیق با پروردگار داشت و سرشار از معنا بود، از گفت‌وگو و هیاهوی مردم دل‌زده و ملول می‌شد.

نکته ادبی: شمول: در اینجا به معنای فراگیری و پیوستگی با الطاف الهی است. انفاس: جمع نَفَس، به معنای کلام و سخن.

همچنانک سهل شد ما را حضر سهل شد هم قوم دیگر را سفر

همان‌طور که برای برخی ماندن در خانه آسان و طبیعی است، برای برخی دیگر نیز مسافرت و در راه بودن، کاری ساده و خوشایند است.

نکته ادبی: حضر: ماندن در وطن و در مقابلِ سفر. سهل: آسان.

آنچنانک عاشقی بر سروری عاشقست آن خواجه بر آهنگری

همان‌گونه که عاشق شیفته‌ی معشوق خویش است، آن استادکار نیز دلبسته‌ی حرفه‌ی آهنگری خود است و با اشتیاق آن را انجام می‌دهد.

نکته ادبی: سروری: در اینجا به معنای محبوب یا معشوق است.

هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را در دلش انداختند

خداوند هر کسی را برای انجام کار خاصی آفریده و میل و اشتیاق به آن کار را در درون جانش قرار داده است.

نکته ادبی: ساختن: در اینجا به معنای خلق کردن و آفرینش است.

دست و پا بی میل جنبان کی شود خار وخس بی آب و بادی کی رود

دست و پا بدون داشتن میل و اراده درونی حرکت نمی‌کنند؛ همان‌طور که گیاهان هرز و سبک (خار و خس) بدون تأثیر آب و باد، از جای خود تکان نمی‌خورند.

نکته ادبی: خار و خس: استعاره از موجودات ضعیف و بی‌اراده. جنبان: متحرک و در حال حرکت.

گر ببینی میل خود سوی سما پر دولت بر گشا همچون هما

اگر در خود تمایلی به سوی آسمان و معنویت احساس کردی، بال‌های سعادت را همچون پرنده‌ی همای سعادت بگشا و به سوی تعالی پرواز کن.

نکته ادبی: سما: آسمان (استعاره از عالم ملکوت). هما: پرنده‌ای افسانه‌ای که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد به سعادت می‌رسد.

ور ببینی میل خود سوی زمین نوحه می کن هیچ منشین از حنین

اما اگر دیدی که تمایلت به سمت زمین و دنیای مادی است، بر حال خود افسوس بخور و گریه کن و از این زاری و ناله دست برمدار.

نکته ادبی: حنین: ناله و زاری از روی شوق یا درد. نوحه کردن: در اینجا به معنای توبه و بازگشت از خطا است.

عاقلان خود نوحه ها پیشین کنند جاهلان آخر بسر بر می زنند

خردمندان پیش از آنکه کار از کار بگذرد، بر خطاهای خود می‌گریند و راه چاره می‌جویند، اما نادانان زمانی بر سر و روی خود می‌کوبند که کار به پایان رسیده است.

نکته ادبی: پیشین: از پیش و به موقع. بر سر زدن: کنایه از اندوه و حسرت خوردن در وقتِ ناامیدی.

ز ابتدای کار آخر را ببین تا نباشی تو پشیمان یوم دین

از همان ابتدای کار، عاقبت آن را بنگر تا در روز قیامت دچار حسرت و پشیمانی نشوی.

نکته ادبی: یوم دین: روز جزا و قیامت.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل هما

اشاره به پرنده‌ی افسانه‌ای که نماد بلندپروازی، سعادت و همت والا است.

تضاد (طباق) سما و زمین

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای نشان دادن تضاد میان معنویت و مادیات.

تضاد (طباق) حضر و سفر

مقابله دو مفهوم ماندن و رفتن برای بیان تفاوت در طبع انسان‌ها.

کنایه بر سر زدن

کنایه از حسرت خوردن و پشیمانی بی‌فایده.

تشبیه همچون هما

مانند کردنِ پرواز انسان به سوی معنویت به پرواز پرنده هما.