مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد

مولوی
بامدادان آمدند آن مادران خفته استا همچو بیمار گران
هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده در سجاف
آه آهی می کند آهسته او جملگان گشتند هم لا حول گو
خیر باشد اوستاد این درد سر جان تو ما را نبودست زین خبر
گفت من هم بی خبر بودم ازین آگهم مادر غران کردند هین
من بدم غافل بشغل قال و قیل بود در باطن چنین رنجی ثقیل
چون بجد مشغول باشد آدمی او ز دید رنج خود باشد عمی
از زنان مصر یوسف شد سمر که ز مشغولی بشد زیشان خبر
پاره پاره کرده ساعدهای خویش روح واله که نه پس بیند نه پیش
ای بسا مرد شجاع اندر حراب که ببرد دست یا پایش ضراب
او همان دست آورد در گیر و دار بر گمان آنک هست او بر قرار
خود ببیند دست رفته در ضرر خون ازو بسیار رفته بی خبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از اثر، حکایتی تمثیلی را روایت می‌کند که در آن استادی به دلیل غرق شدن در مشغله‌های روزمره و مباحثات بیهوده، از درد و رنج درونی خود غافل مانده است. شاعر با استفاده از این موقعیت، گریزی به وضعیت انسان‌های غافل می‌زند که در هیاهوی جهان، از حال خویش بی‌خبرند.

شاعر با ارجاع به نمونه‌های تاریخی و عینی، مانند زنان مصری در ماجرای یوسف و یا سربازان میدان نبرد، نشان می‌دهد که چگونه "مشغله" و "تمرکز شدید ذهنی" می‌تواند پرده‌ای بر چشمان آدمی بکشد تا رنج‌های جانکاه خود را نبیند؛ رنج‌هایی که گاه چنان عمیق‌اند که فرد تنها زمانی متوجه آن‌ها می‌شود که توان و رمق از کف داده است.

معنای روان

بامدادان آمدند آن مادران خفته استا همچو بیمار گران

صبح‌گاهان مادران به سراغ استاد آمدند و او را چون بیماری سخت‌احوال، در خوابی سنگین یافتند.

نکته ادبی: استا مخفف کلمه استاد است.

هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده در سجاف

او به خاطر ضخامت و تعداد زیاد لحاف‌ها عرق کرده بود و سر و صورتش را کاملاً در لا‌به‌لای حاشیه لباس و لحاف پوشانده بود.

نکته ادبی: سجاف به معنای حاشیه دوزی لباس یا پوشش است.

آه آهی می کند آهسته او جملگان گشتند هم لا حول گو

او آهی از سر درد می‌کشید و اطرافیان که این وضعیت را دیدند، از سر تعجب و نگرانی ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله» بر زبان آوردند.

نکته ادبی: ذکر لاحول گفتن کنایه از تعجب و استعاذه است.

خیر باشد اوستاد این درد سر جان تو ما را نبودست زین خبر

شاگردان پرسیدند: «ای استاد، این درد و ناخوشی چیست؟ به جان خودت سوگند که ما از این بیماری تو هیچ خبری نداشتیم.»

نکته ادبی: جان تو، سوگندی است که نشان‌دهنده نزدیکی و ارادت است.

گفت من هم بی خبر بودم ازین آگهم مادر غران کردند هین

استاد پاسخ داد: «من نیز تا زمانی که شما مادران با فریاد و هیاهو مرا بیدار کردید، از این درد بی‌خبر بودم.»

نکته ادبی: هین در اینجا به معنای بیدار باش و آگاه باش است.

من بدم غافل بشغل قال و قیل بود در باطن چنین رنجی ثقیل

من چنان غرق در گفتگوها و بحث‌های بی‌فایده و ظاهری بودم که متوجه نشدم چه درد سنگینی در باطنم وجود دارد.

نکته ادبی: قال و قیل کنایه از بحث‌های بی‌حاصل و سرگرم‌کننده است.

چون بجد مشغول باشد آدمی او ز دید رنج خود باشد عمی

وقتی آدمی به کاری سخت مشغول می‌شود، از دیدن رنج و دردی که در درونش می‌گذرد، کور و نابینا می‌شود.

نکته ادبی: عمی به معنای نابینا است.

از زنان مصر یوسف شد سمر که ز مشغولی بشد زیشان خبر

زنان مصر در ماجرای یوسف شهره شدند؛ چرا که از شدت دلبستگی و مشغولیت ذهنی به جمال یوسف، از بریدن دست خویش بی‌خبر ماندند.

نکته ادبی: اشاره به تلمیح مشهور قرآنی بریدن دست زنان به جای ترنج.

پاره پاره کرده ساعدهای خویش روح واله که نه پس بیند نه پیش

آن‌ها ساعدهای خویش را پاره می‌کردند و روحشان چنان واله و حیران بود که نه به گذشته توجه داشت و نه به آینده.

نکته ادبی: واله به معنای حیران و عاشق است.

ای بسا مرد شجاع اندر حراب که ببرد دست یا پایش ضراب

چه بسیار مردان شجاعی که در میدان جنگ، در اثر ضربات شمشیر، دست یا پایشان قطع شده است.

نکته ادبی: حراب به معنای میدان جنگ و کارزار است.

او همان دست آورد در گیر و دار بر گمان آنک هست او بر قرار

اما آن‌ها در کشاکش درگیری و هیجان نبرد، چنان غرق در کارزارند که گمان می‌کنند دستشان همچنان سالم است و با آن می‌جنگند.

نکته ادبی: بر قرار بودن کنایه از سالم و پابرجا بودن است.

خود ببیند دست رفته در ضرر خون ازو بسیار رفته بی خبر

آن‌ها زمانی به حقیقت پی می‌برند که دست قطع شده را می‌بینند و متوجه می‌شوند که خون بسیاری از بدنشان جاری شده است.

نکته ادبی: ضراب در اینجا به معنای ضربه زننده و شمشیر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح زنان مصر و یوسف

اشاره به داستان قرآنی یوسف و زلیخا که نماد غفلت از درد به دلیل اشتغال ذهنی است.

تشبیه خفته استا همچو بیمار

تشبیه استاد به بیمار برای القای وضعیت ناتوانی و ضعف شدید.

کنایه قال و قیل

کنایه از مباحثات پوچ و بیهوده که مانع شناخت باطن است.

تمثیل سرباز در میدان جنگ

تمثیل مرد شجاع که از قطع دست خود بی‌خبر است برای اثبات این نظریه که مشغولیت زیاد باعث بی‌حسی نسبت به درد می‌شود.