مثنوی معنوی - دفتر سوم
بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این بخش از مثنوی به تضادِ میانِ تنبلی و سنتِ خلقت (قانونِ سبب و مسبب) میپردازد. شخصی که در این حکایت به تصویر کشیده شده، با این تصورِ باطل که میتواند بدونِ هیچ تلاشی و تنها با دعا و تکیه بر «ناتوانیِ» خود به ثروت برسد، در برابر منطقِ حاکم بر جامعه که روزی را در گروِ کوشش میداند، قرار میگیرد. شاعر با ظرافت نشان میدهد که اگرچه رحمتِ الهی بیکران است، اما جهان بر پایهی سنتِ تلاش و کسب بنا شده است.
در این حکایت، تمثیلِ پیامبرانه (داوود (ع)) برای تبیینِ این حقیقت به کار رفته است که حتی برگزیدگانِ الهی نیز از مجرای کار و فعالیت به روزی میرسند، چه رسد به دیگران. شاعر با بهرهگیری از طنز و نقدِ این شخصیتِ «خامطبع»، خواننده را متوجه میکند که توقعِ رسیدن به نتیجهی بزرگ بدونِ طی کردنِ مراحلِ آن، حماقت است و دعا بدونِ تلاش، قرینِ استجابت نیست.
معنای روان
ماجرا مربوط به زمان پیامبر خدا، داوود (ع) است که برای همه، چه خردمندان و چه نادانان، داستانی آشکار و شناختهشده بود.
نکته ادبی: غبی: به معنای نادان و کمهوش که در اینجا در تقابل با دانا به کار رفته است.
آن مرد همواره از خداوند درخواست میکرد که ثروتی بدونِ رنج و زحمت به او عطا کند.
نکته ادبی: بیرنج: قیدِ کیفیتِ روزی که به معنای «بدون زحمت» است.
او با گلهمندی میگفت: پروردگارا! چون مرا ذاتاً فردی کاهل و سستاراده آفریدهای...
نکته ادبی: کاهلی: در اینجا صفتِ فاعلی به معنای تنبلی است.
و منِ ناتوان که به آرزوهایم نرسیدهام و پشتِ مرکبهای بارکش برایم زخمی شده است، توانِ حملِ بارِ اسبها و استران را ندارم.
نکته ادبی: پشت ریش: استعاره از ناتوانی در تحملِ بارِ مسئولیت و کار.
و چون مرا اینگونه آفریدهای، ای پروردگارِ بخشنده! روزیِ من را نیز از همان راهِ کاهلی و تنبلی تأمین کن.
نکته ادبی: ملی: در اینجا به معنای بخشنده و دارای ملک و پادشاهی است.
من در وجودم تنبلم و اهلِ سایهنشینی و خواب؛ پس در سایهی بخششِ تو به همین راحتی خفتهام.
نکته ادبی: سایهخسپ: کنایه از کسی که کار نمیکند و به راحتی تن میدهد.
مگر اینکه تو برای کاهلان و خوابزدگان، روزیِ ویژهای به گونهای دیگر مقدر کرده باشی.
نکته ادبی: نوعی دگر: نشاندهندهی انتظارِ یک استثنا در قانونِ عمومیِ هستی.
هرکس که توانِ حرکت داشته باشد، به دنبالِ روزی میرود؛ پس تو باید برای کسی که پا ندارد (توانِ حرکت ندارد)، دلت بسوزد.
نکته ادبی: دلسوزی: طلبِ لطفِ ویژه برای ناتوانان.
ای خدا، روزی را به سوی آن فردِ درمانده روانه کن، همانطور که ابر را به سوی زمینهای تشنه میفرستی.
نکته ادبی: حزین: در اینجا به معنای درمانده و ناتوان است.
همانطور که زمین پای رفتن ندارد و تو ابر را به سویش میفرستی تا سیراب شود، برای من نیز لطف خود را دوچندان کن.
نکته ادبی: دوتو: به معنای دوچندان و مضاعف است.
وقتی طفل کوچک توانِ راه رفتن ندارد، مادرش به سوی او میآید و نیازهایش را برآورده میکند؛ من نیز همان طفلم.
نکته ادبی: وظیفه: در اینجا به معنای روزی و سهمِ خوراک است.
من خواهانِ روزیِ ناگهانی و بدونِ زحمتم؛ چرا که در من جز «درخواست کردن»، توانِ کوشش و کار وجود ندارد.
نکته ادبی: بناگه: به معنای ناگهانی و بیمقدمه.
او مدتها شب و روز، از صبح تا شام و دوباره از شام تا صبح، همین دعا را تکرار میکرد.
نکته ادبی: ضحی: به معنای چاشتگاه و اوایل روز است.
مردم به حرفهای او میخندیدند و از این طمعِ خام و بیهوده و کارِ بی سرانجام او متعجب بودند.
نکته ادبی: بیگار: به معنای کارِ بیمزد و بیثمر.
آنها با تعجب میگفتند: این فردِ سستاراده چه میگوید؟ نکند کسی به او «بنگ» داده که اینگونه بیهوش و نادان شده است؟
نکته ادبی: بنگ: گیاهی مخدر که در گذشته برای حالتِ گیجی و عدمِ تعادل از آن یاد میشد.
راهِ کسبِ روزی، تلاش، رنج و سختی کشیدن است و هرکس در این جهان، پیشه و کاری برای خود دارد.
نکته ادبی: کسب: تلاش و به دست آوردنِ روزی از راهِ مشروع.
(حدیثِ پیامبر (ص)): روزیها را در دلِ اسباب و عللِ آن بجویید و از درهایش وارد شوید.
نکته ادبی: این بیت مستقیماً به حدیثی نبوی اشاره دارد که بر لزومِ تلاش تأکید میکند.
در این میان، داوود (ع) که پادشاه و پیامبرِ برگزیدهی خداست، خود انسانی پر از هنر و فن است.
نکته ادبی: ذوفنون: صاحبِ فنون و هنرهای بسیار.
با آن عزت و مقامِ والایی که نزد خدا دارد و موردِ عنایتهای ویژه خداوند قرار گرفته است...
نکته ادبی: عز و ناز: عزت و بزرگی و ناز و نعمتِ الهی.
معجزاتش بسیار است و موجهای بخشایش الهی پیدرپی به او مدد میرساند.
نکته ادبی: مدد اندر مدد: تکرار برای تأکید بر استمرارِ لطف.
از زمان آدم تا کنون، هیچکس صدای خوشی (مانند سازِ ارغنون) نداشته است.
نکته ادبی: ارغنون: سازی قدیمی که صدایی بسیار دلنشین داشته است.
که با یک موعظه و سخنرانی، دویست نفر از شدتِ تأثیرِ کلامش جان میدادند (از خود بیخود میشدند).
نکته ادبی: کرد نیست: یعنی از خود میرفتند و مدهوش میشدند.
در آن هنگام که سخن میگفت، شیر و آهو در کنار هم جمع میشدند و از سخنانش متأثر میگشتند.
نکته ادبی: مغفل: غافل و از خود بیخود شده.
کوهها و پرندگان نیز با صدای او همنوا میشدند و در وقتِ مناجاتِ او، محرمِ راز میگشتند.
نکته ادبی: رسایل: به معنای پیغامبر و همراه.
این معجزات و صدها موردِ دیگر از آنِ او بود و نورِ صورتش در همه جهاتِ جهان میتابید.
نکته ادبی: بیجهان: اشاره به گسترده بودنِ نورِ وجودِ او.
با وجودِ این همه بزرگی و جایگاهِ نزدِ خدا، روزیِ او نیز از طریقِ جستوجو و کار کردن حاصل میشد.
نکته ادبی: تمکین: جایگاه و قدرتِ معنوی.
او نیز بدونِ زرهبافی (شغلش) و رنجِ کاری، روزی به دست نمیآورد؛ با وجودِ پیروزیهای بزرگش، او اهلِ کار بود.
نکته ادبی: زرهبافی: شغلِ پیامبر داوود (ع) که با دستانش کار میکرد.
حال، این فردِ شکستخورده و عقبمانده که از همه جا رانده شده است...
نکته ادبی: مخذول: خوار شده و شکستخورده.
این آدمِ بیتدبیر میخواهد که بدونِ هیچ تجارتی، دامنِ خود را از سود پر کند.
نکته ادبی: مدبر: کسی که تدبیر ندارد و کارش رو به ادبار و شکست است.
این آدمِ سرگردان و گیج به میانِ مردم آمده است که میخواهد بدونِ نردبان به آسمان صعود کند.
نکته ادبی: گیج: استعاره از فردِ نادان و دور از واقعیت.
مردم به تمسخر به او میگفتند: برو که روزیات رسید و بشارتدهنده آمد.
نکته ادبی: بشیر: کسی که مژده میدهد (در اینجا به کنایه).
و مردم با خنده میگفتند: از آنچه به دست میآوری، به ما هم هدیهای بده!
نکته ادبی: تشنیع: سرزنش و عیبجویی.
او با وجودِ این سرزنشها و استهزاهای مردم، از دعا و چاپلوسی دست برنمیداشت.
نکته ادبی: فسوس: افسوس و مسخره کردن.
تا جایی که در شهر مشهور شد که او کسی است که از کیسهی خالی انتظار پنیر دارد (دنبالِ غیرممکن است).
نکته ادبی: انبان تهی: کیسهی خالی، نمادِ فقر و نداشتنِ اسباب.
و داستانِ آن گدا در خامطبعی و حماقت در شهر ضربالمثل شد و او هرگز از این خواستهی بیهودهاش دست نکشید.
نکته ادبی: خامطبعی: ناپختگی و سبکسری.
آرایههای ادبی
اشاره مستقیم به حدیث مشهور پیامبر برای اثبات لزوم تلاش.
مقایسهی وضعیتِ فردِ ناتوان با طفلی که نیازمندِ توجه است، برای توجیهِ تنبلی.
استعاره برای کسی که بدونِ فراهم کردنِ مقدمات، انتظارِ نتیجه دارد.
مبالغه در تأثیر کلام داوود (ع) برای نشان دادنِ جایگاهِ والای او.