مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست

مولوی
آن یکی مرد دومو آمد شتاب پیش یک آیینه دار مستطاب
گفت از ریشم سپیدی کن جدا که عروس نو گزیدم ای فتی
ریش او ببرید و کل پیشش نهاد گفت تو بگزین مرا کاری فتاد
این سوال وآن جوابست آن گزین که سر اینها ندارد درد دین
آن یکی زد سیلیی مر زید را حمله کرد او هم برای کید را
گفت سیلی زن سالت می کنم پس جوابم گوی وانگه می زنم
بر قفای تو زدم آمد طراق یک سوالی دارم اینجا در وفاق
این طراق از دست من بودست یا از قفاگاه تو ای فخر کیا
گفت از درد این فراغت نیستم که درین فکر و تفکر بیستم
تو که بی دردی همی اندیش این نیست صاحب درد را این فکر هین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در قالب حکایت‌های طنزآمیز بیان شده‌اند، نقدی صریح بر سطحی‌نگری انسان و اشتغال به امور بیهوده و ظاهری است. شاعر با به تصویر کشیدن دو موقعیت متفاوت، نشان می‌دهد که چگونه آدمی گاهی چنان درگیرِ جزئیاتِ کم‌اهمیت یا مباحثات فلسفی بی‌مایه می‌شود که از حقیقتِ زنده و ملموسِ زندگی غافل می‌ماند.

مضمون محوری این بخش، تمایز میان «دردِ حقیقی» و «سرگرمی‌های ذهنی» است. از منظر نویسنده، کسانی که درگیرِ بحث‌های انتزاعی و بی‌فایده می‌شوند، در واقع از رنجِ اصیل و تجربه عمیقِ زندگی دور مانده‌اند؛ چرا که دردمندِ واقعی، فرصت و مجالی برای وقت‌گذرانی با این دست بازی‌هایِ زبانی و فکری ندارد.

معنای روان

آن یکی مرد دومو آمد شتاب پیش یک آیینه دار مستطاب

مردی با شتاب به نزد آرایشگری ماهر رفت.

نکته ادبی: «دومو» در اینجا به معنای آرایشگر یا کسی است که با مو سروکار دارد و «مستطاب» به معنای پاکیزه و نیکوست.

گفت از ریشم سپیدی کن جدا که عروس نو گزیدم ای فتی

او گفت: موهای سفید را از ریشم جدا کن، چرا که قصد دارم با دختری جوان ازدواج کنم.

نکته ادبی: «فتی» در اینجا به معنای جوانمرد یا مخاطب قرار دادنِ کسی است.

ریش او ببرید و کل پیشش نهاد گفت تو بگزین مرا کاری فتاد

آرایشگر ریش او را به طور کامل تراشید و در دستش گذاشت و گفت: حالا خودت زحمت بکش و موهای سفید را از بین آن‌ها انتخاب کن، چون کارهای مهم‌تری دارم.

نکته ادبی: «کل» در اینجا به معنای تراشیدن کامل ریش و «بگزین» به معنای انتخاب کردن است.

این سوال وآن جوابست آن گزین که سر اینها ندارد درد دین

این پرسش و پاسخ‌های بیهوده از آن دست کارهایی است که کسی که درگیرِ رنجِ معنوی و حقیقتِ دین باشد، به آن تن نمی‌دهد.

نکته ادبی: «درد دین» اشاره به درد و دغدغه‌های اصیلِ روحانی و اخلاقی دارد.

آن یکی زد سیلیی مر زید را حمله کرد او هم برای کید را

کسی سیلی‌ای به صورت «زید» زد و زید برای تلافی و دفاع از خود، به او حمله‌ور شد.

نکته ادبی: «کید» به معنای مکر و حیله یا در اینجا به معنای تلافی و تقابل است.

گفت سیلی زن سالت می کنم پس جوابم گوی وانگه می زنم

آن سیلی‌زن گفت: اجازه بده سؤالی از تو بپرسم، سپس پاسخ مرا بده و بعد از آن می‌توانی مرا بزنی.

نکته ادبی: «سالت می کنم» یعنی از تو سؤالی می‌پرسم.

بر قفای تو زدم آمد طراق یک سوالی دارم اینجا در وفاق

او گفت: من بر پشتِ گردن تو ضربه‌ای زدم که صدای شدیدی داشت؛ اکنون سؤالی دارم که امیدوارم به توافق برسیم.

نکته ادبی: «طراق» صدای حاصل از برخورد دو چیز یا سیلی است و «وفاق» به معنای توافق و همدلی است.

این طراق از دست من بودست یا از قفاگاه تو ای فخر کیا

سؤال این است که آیا صدای این ضربه از دستِ من ایجاد شد یا از پوستِ گردن تو؟ ای مردِ بزرگ.

نکته ادبی: «فخر کیا» یعنی بزرگی و سروری و در اینجا خطابِ تعارفی است.

گفت از درد این فراغت نیستم که درین فکر و تفکر بیستم

زید گفت: من از شدتِ دردِ سیلی، فرصت و فراغتِ این را ندارم که بخواهم در این مسائلِ فکری و فلسفی تأمل کنم.

نکته ادبی: «بیستم» از مصدرِ ایستادن، به معنای توقف کردن و درنگ کردن در فکر است.

تو که بی دردی همی اندیش این نیست صاحب درد را این فکر هین

تو که دردی نداری، به این مسائل فکر می‌کنی؛ کسی که حقیقتاً دردمند باشد، مجال و انگیزه‌ای برای این قبیل فکرها ندارد.

نکته ادبی: «هین» شبه‌جمله‌ای است برای توجه دادن مخاطب؛ «صاحب درد» نمادِ کسی است که تجربه واقعی دارد.

آرایه‌های ادبی

طنز و هجو تراشیدنِ ریش برای یافتنِ موی سفید

استفاده از موقعیتی مضحک برای نشان دادنِ حماقتِ ناشی از سطحی‌نگری.

تضاد (تناقض) دردِ جسمانی و تفکرِ فلسفی

تقابلِ میانِ تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی رنج و بحث‌های انتزاعیِ ذهنی.

استعاره آیینه‌دار

به کار بردنِ کنایه‌ای برای آرایشگر.

تمثیل داستانِ سیلی و پرسشِ فلسفی

تمثیلی برای نقدِ کسانی که با سفسطه و بازی‌های زبانی از مواجهه با حقیقتِ واقعیت فرار می‌کنند.