مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۴۲ - جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلام

مولوی
گفت نه نه مهلتم باید نهاد عشوه ها کم ده تو کم پیمای باد
حق تعالی وحی کردش در زمان مهلتش ده متسع مهراس از آن
این چهل روزش بده مهلت بطوع تا سگالد مکرها او نوع نوع
تا بکوشد او که نی من خفته ام تیز رو گو پیش ره بگرفته ام
حیله هاشان را همه برهم زنم و آنچ افزایند من بر کم زنم
آب را آرند من آتش کنم نوش و خوش گیرند و من ناخوش کنم
مهر پیوندند و من ویران کنم آنک اندر وهم نارند آن کنم
تو مترس و مهلتش ده دم دراز گو سپه گرد آر و صد حیلت بساز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین حکمت الهی در مهلت‌دادن به نیروهای شر و وسوسه‌های نفسانی می‌پردازد. در این صحنه، خداوند به نیروهای اهریمنی اجازه می‌دهد تا تمامی توان خود را برای گمراهی به کار گیرند، نه از آن رو که شر قدرت غلبه دارد، بلکه تا در این عرصه آزمایش، حق از باطل بازشناخته شود و جان‌های پاک در این کشاکش، صیقل یابند.

درونمایه اصلی این گفت‌وگو، تسلط بی چون و چرای قدرتِ مطلق بر تدابیرِ خُرد و حقیرِ اهریمن است. شاعر با زبانی استوار و حماسی نشان می‌دهد که هرچه ابلیس در پی بافتنِ مکر و حیله‌های رنگارنگ برآید، در نهایت به مشیتِ خداوند، این نقشه‌ها نه تنها بی‌اثر می‌شود، بلکه ابزاری برای رشد و تعالیِ پویندگان راه حق می‌گردد.

معنای روان

گفت نه نه مهلتم باید نهاد عشوه ها کم ده تو کم پیمای باد

ابلیس گفت: نه، مهلتی به من عطا کن و این عشوه و فریب‌ها را کمتر کن؛ چرا که تلاش برای فریفتنِ آدمی، بیهوده و همچون پیمودنِ باد است.

نکته ادبی: پیمودنِ باد کنایه از کار بیهوده و ناممکن است. واژه عشوه در اینجا به معنای فریبکاریِ متکبرانه به کار رفته است.

حق تعالی وحی کردش در زمان مهلتش ده متسع مهراس از آن

خداوند متعال بلافاصله به او وحی کرد که به او مهلت بده و جایگاهش را باز بگذار؛ از قدرتِ او هراسی به دل راه مده.

نکته ادبی: متسع به معنای وسعت‌دهنده یا گشایش‌دهنده است که در اینجا اشاره به فراهم‌کردنِ میدانِ عمل برای ابلیس دارد.

این چهل روزش بده مهلت بطوع تا سگالد مکرها او نوع نوع

به او چهل روز مهلت بده تا آزادانه هرگونه نیرنگ و مکرِ گوناگونی که در سر دارد، بیازماید.

نکته ادبی: بطوع به معنای با میل و رغبت است. سگالد از ریشه سگالیدن به معنای اندیشیدن و تدبیر کردن است.

تا بکوشد او که نی من خفته ام تیز رو گو پیش ره بگرفته ام

تا او در این مدت بکوشد و به گمان خود فریاد بزند که من غافل نیستم و به سرعت مسیرِ حق را مسدود کرده‌ام.

نکته ادبی: تیز رو در اینجا قیدِ سرعت و هشیاریِ کاذبِ شیطان برای تسلط بر راه است.

حیله هاشان را همه برهم زنم و آنچ افزایند من بر کم زنم

من تمام حیله‌های آنان را خنثی می‌کنم و هرچه آنان بر مکرِ خود بیفزایند، من آن را در نظرِ حقیقت، بی‌مقدار و بی‌اثر می‌کنم.

نکته ادبی: تضاد میان افزایند و کم زنم، نشان‌دهنده تقابلِ قدرتِ لایزال الهی با تلاش‌های ظاهریِ شیطان است.

آب را آرند من آتش کنم نوش و خوش گیرند و من ناخوش کنم

اگر آنان آب (مایه‌ی حیات) می‌آورند، من آن را به آتش (مایه رنج) تبدیل می‌کنم و هر چیزی را که آنان گوارا و خوش می‌پندارند، من ناخوشایند می‌سازم.

نکته ادبی: آب و آتش در اینجا نمادِ امورِ خیر و شر یا امورِ دنیوی و عواقبِ آن هستند.

مهر پیوندند و من ویران کنم آنک اندر وهم نارند آن کنم

اگر آنان پیوندهای دوستی برقرار کنند، من آن را ویران می‌کنم و کارهایی انجام می‌دهم که حتی در مخیله‌شان نمی‌گنجد.

نکته ادبی: وهم در اینجا به معنای خیال‌پردازی و محاسباتِ ذهنیِ انسان است که در برابر قدرتِ الهی ناتوان است.

تو مترس و مهلتش ده دم دراز گو سپه گرد آر و صد حیلت بساز

خداوند به مخاطب می‌فرماید: تو نترس و به او فرصتِ طولانی بده؛ به او بگو که سپاهت را جمع کن و صدگونه نیرنگ بساز.

نکته ادبی: دم دراز کنایه از مهلتِ طولانی است. در این بیت، نوعی دعوتِ طنزآمیز و تحقیرآمیز به شیطان است که تمامِ قوای خود را بسیج کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه کم پیمای باد

اشاره به تلاش‌های بی‌ثمر و دست‌یافتن به امورِ ناپایدار.

تضاد آب را آرند من آتش کنم

تقابلِ میانِ نیتِ خیرِ ظاهری شیطان و سرانجامِ مخربِ آن به اراده الهی.

تمثیل سپه گرد آر و صد حیلت بساز

نمادِ تمامِ نیروهای شر و مکر‌های دنیوی که در برابر قدرت مطلق، ناتوان و بی‌اثر است.