مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۴۱ - جواب موسی فرعون را

مولوی
گفت موسی این مرا دستور نیست بنده ام امهال تو مامور نیست
گر تو چیری و مرا خود یار نیست بنده فرمانم بدانم کار نیست
می زنم با تو بجد تا زنده ام من چه کارهٔ نصرتم من بنده ام
می زنم تا در رسد حکم خدا او کند هر خصم از خصمی جدا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اوجِ تسلیم و بندگی در برابر اراده‌ی الهی است و بر این نکته تأکید دارد که مقامِ نبوت و بندگی، فراتر از خواسته‌های شخصی است. شاعر در این فضای معنوی، تقلا و تلاشِ انسان را در عینِ آگاهی به ناتوانی و نیاز به اذنِ پروردگار به تصویر می‌کشد تا نشان دهد که در هر کنش و واکنش، فرمانِ حق، ملاکِ اصلی است.

مضمونِ اصلی، تمایز میان «وظیفه‌ی بندگی» و «نتیجه‌ی نهایی» است. در این گفت‌وگو، شخصیتِ صاحبِ سخن با فروتنی بیان می‌کند که هرچند در میدانِ عمل، تلاشی بی‌وقفه دارد، اما قدرتِ مطلق و داوریِ نهایی تنها در اختیارِ خداوند است و او خود را مجریِ بی‌چون‌ و چرایِ اوامرِ الهی می‌داند.

معنای روان

گفت موسی این مرا دستور نیست بنده ام امهال تو مامور نیست

موسی گفت: من در این مورد دستوری ندارم؛ چرا که من بنده‌ای بیش نیستم و مأمور نشده‌ام که به تو مهلت و فرصت بیشتری بدهم.

نکته ادبی: واژه «امهال» به معنای مهلت دادن و به تأخیر انداختن است و نشان‌دهنده محدودیتِ اراده‌ی بنده در برابر فرمانِ الهی است.

گر تو چیری و مرا خود یار نیست بنده فرمانم بدانم کار نیست

اگر تو قدرتمند هستی و من در این میدان یاوری ندارم، باکی نیست؛ من مطیعِ فرمانم و در این کار، اختیاری از خود ندارم که بتوانم کاری کنم.

نکته ادبی: «چیر» در زبانِ کهن به معنای چیره، غالب و قدرتمند است و در اینجا برای تضاد میانِ قدرتِ دنیویِ مخاطب و بندگیِ گوینده به کار رفته است.

می زنم با تو بجد تا زنده ام من چه کارهٔ نصرتم من بنده ام

تا زمانی که زنده‌ام با تو با جدیت می‌ستیزم، اما من در جایگاهی نیستم که بتوانم پیروزی را به کسی ببخشم؛ من فقط یک بنده‌ام و کارها به دستِ من نیست.

نکته ادبی: «بجد» قیدی است به معنای با جدیت و پشتکار که تقابلِ آن با انفعالِ بنده، بر مسئولیت‌پذیریِ او در عینِ بندگی دلالت دارد.

می زنم تا در رسد حکم خدا او کند هر خصم از خصمی جدا

تلاشِ من تا زمانی که فرمانِ خداوند فرا برسد ادامه خواهد یافت، چرا که تنها اوست که می‌تواند هر دشمن را از دشمنی‌اش باز دارد و حق را آشکار کند.

نکته ادبی: «خصم» در اینجا به معنای دشمن و مخالف است و عبارت «خصم از خصمی جدا کردن» کنایه از پایان دادن به دشمنی و رسیدن به صلح یا پیروزی نهایی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد چیر بودن و بنده بودن

تقابلِ میان قدرتِ دشمن و انقیادِ بنده برای نشان دادن جایگاهِ واقعیِ انسان در برابر خدا.

کنایه می زنم

کنایه از تلاش کردن، جنگیدن و پافشاری در مسیرِ انجامِ وظیفه.

واج‌آرایی خصم و خصمی

تکرارِ حروف برای تأکید بر موضوعِ دشمنی و پیچیدگی‌های آن.