مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۳۲ - ترسیدن فرعون از آن بانگ

مولوی
این صدا جان مرا تغییر کرد از غم و اندوه تلخم پیر کرد
پیش می آمد سپس می رفت شه جمله شب او همچو حامل وقت زه
هر زمان می گفت ای عمران مرا سخت از جا برده است این نعره ها
زهره نه عمران مسکین را که تا باز گوید اختلاط جفت را
که زن عمران به عمران در خزید تا که شد استارهٔ موسی پدید
هر پیمبر که در آید در رحم نجم او بر چرخ گردد منتجم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به شرح تحولات درونی و روحانی می‌پردازد که در مواجهه با ندای الهی در جان آدمی رخ می‌دهد. شاعر با وام‌گیری از داستان ولادت حضرت موسی (ع) و احوالات والدین ایشان، این واقعه را تمثیلی از ظهور نور حقیقت در «رحمِ جانِ» انسان عارف قرار داده است.

در این مسیر، تحول، دردِ فراق و شوقِ وصال، همگی نشانه‌هایی از آبستن بودنِ روح برای زایشِ یک حقیقتِ متعالی است. این بخش از داستان بیانگر آن است که چگونه انسان در برابر تجلیات الهی، تاب و توان خود را از دست می‌دهد و در آستانه تحولی بزرگ، همچون مادری که در انتظار تولد فرزند است، بی‌قرار می‌گردد.

معنای روان

این صدا جان مرا تغییر کرد از غم و اندوه تلخم پیر کرد

آن نوای روحانی، وجود مرا دگرگون ساخت و به سبب سنگینیِ دردهای عمیق و اندوه‌های تلخم، مرا به پیری زودرس و فرسودگی رساند.

نکته ادبی: تغییر کردن به معنای دگرگون شدن و پیر شدن در اینجا کنایه از بلوغ فکری و سوختنِ نفس اماره در اثرِ کششِ روحانی است.

پیش می آمد سپس می رفت شه جمله شب او همچو حامل وقت زه

آن پادشاه (مظهر حضور الهی) مدام می‌آمد و می‌رفت و آن زن تمام شب را همانند زنی باردار که در آستانه زایمان و وضع حمل است، با بی‌قراری سپری می‌کرد.

نکته ادبی: «شه» مخفف شاه و در اینجا نمادِ تجلی الهی است. «وقت زه» اصطلاحی است برای زمانی که انتظارِ وقوع امری حیاتی می‌رود.

هر زمان می گفت ای عمران مرا سخت از جا برده است این نعره ها

آن زن لحظه‌به‌لحظه به همسرش عمران می‌گفت: «ای عمران، این بانگ‌ها و نداهای الهی، صبر و قرار را از من ربوده و مرا از خود بی‌خود کرده است».

نکته ادبی: «نعره‌ها» در اینجا به معنای بانگِ بیدارباشِ عالم غیب است که روح را به تلاطم می‌اندازد.

زهره نه عمران مسکین را که تا باز گوید اختلاط جفت را

عمرانِ بیچاره توان و جرئت آن را نداشت که رازِ این پیوند و اتحادِ مقدس یا اسرارِ این احوالات را به زبان آورد.

نکته ادبی: «زهره نداشتن» کنایه از نداشتنِ طاقت، جرئت یا مجال است. «اختلاط» به معنای هم‌نشینی و نزدیکیِ روحی است.

که زن عمران به عمران در خزید تا که شد استارهٔ موسی پدید

زمانی که همسر عمران به سوی عمران پناه برد و با او هم‌بستر شد، مقدماتِ طلوعِ نورِ وجودِ حضرت موسی فراهم گردید.

نکته ادبی: «در خزید» استعاره از خلوت گزیدن و یکی شدنِ دو حقیقت برای زایشِ یک امرِ الهی است.

هر پیمبر که در آید در رحم نجم او بر چرخ گردد منتجم

هر پیامبری که قرار است در رحم مادر جای گیرد، ستاره‌ی بخت و اقبال او در آسمانِ عالمِ بالا، درخشان و آشکار می‌گردد.

نکته ادبی: «منتجم» به معنای کسی یا چیزی است که با ستارگان در ارتباط است و در اینجا به معنای طلوع و ظهورِ نشانه‌های سعد و فرخندگی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو حامل وقت زه

تشبیه حالت درونیِ عارف به زنی که در آستانه‌ی زایمان است، برای نشان دادن بی‌قراری و انتظار برای ظهورِ حقیقت.

تلمیح داستان عمران و همسرش

ارجاع به داستان قرآنی و تاریخیِ تولد حضرت موسی که در عرفان برای بیانِ تولدِ دوباره‌ی روح از آن استفاده می‌شود.

استعاره استارهٔ موسی

نورِ وجود و هدایتِ پیامبر که به ستاره‌ای درخشان در آسمانِ معنویت تشبیه شده است.

کنایه زهره نداشتن

کنایه از نداشتنِ جرات و طاقتِ کافی برای مواجهه با حقایقِ بزرگ.