مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۳۱ - وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی

مولوی
وا مگردان هیچ ازینها دم مزن تا نیاید بر من و تو صد حزن
عاقبت پیدا شود آثار این چون علامتها رسید ای نازنین
در زمان از سوی میدان نعره ها می رسید از خلق و پر می شد هوا
شاه از آن هیبت برون جست آن زمان پابرهنه کین چه غلغلهاست هان
از سوی میدان چه بانگست و غریو کز نهیبش می رمد جنی و دیو
گفت عمران شاه ما را عمر باد قوم اسرائیلیانند از تو شاد
از عطای شاه شادی می کنند رقص می آرند و کفها می زنند
گفت باشد کین بود اما ولیک وهم و اندیشه مرا پر کرد نیک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان، تقابل میان هیاهوی ظاهری و دلهره‌ی درونی را به تصویر می‌کشد. در حالی که توده‌ی مردم به دلیلِ دریافتِ عطایای شاه به شادی و پایکوبی می‌پردازند، پادشاه دچارِ اضطرابی عمیق و شهودی است که او را از همنوایی با این شور و شعف باز می‌دارد.

شاعر با مهارتِ تمام، فضایی پر از تعلیق و هیجان را ایجاد می‌کند که در آن، سکوتِ پیش از طوفانِ پادشاه در برابرِ غوغایِ ناگهانیِ مردم، نشان‌دهنده‌یِ تفاوتِ نگاهِ تیزبین و حکیمانه به وقایع است.

معنای روان

وا مگردان هیچ ازینها دم مزن تا نیاید بر من و تو صد حزن

از آنچه در پیش‌رو داریم برنگرد و سکوت اختیار کن تا به خاطر غفلت، صدگونه اندوه و پشیمانی دامان من و تو را نگیرد.

نکته ادبی: وا مگردان: فعل نهی (بازنگرد) که بر تداومِ مسیر و حفظِ آرامش تأکید دارد.

عاقبت پیدا شود آثار این چون علامتها رسید ای نازنین

ای نازنین، اکنون که نشانه‌های ماجرا ظاهر شده است، دیری نمی‌پاید که پیامدها و نتایج واقعی آن نیز آشکار گردد.

نکته ادبی: آثار: در اینجا به معنای نشانه‌ها و پیامدهایِ ناگزیرِ یک واقعه است.

در زمان از سوی میدان نعره ها می رسید از خلق و پر می شد هوا

در همان لحظه، فریادهای بلندی از سوی میدان شهر به گوش رسید که سراسر فضا را آکنده از طنینِ خود کرد.

نکته ادبی: در زمان: قیدِ زمان به معنایِ بلافاصله و در همان آن.

شاه از آن هیبت برون جست آن زمان پابرهنه کین چه غلغلهاست هان

پادشاه با شنیدن آن هیبت و غوغا، بی‌درنگ و سراسیمه به بیرون دوید و با حیرت پرسید که این چه هیاهوی عظیمی است؟

نکته ادبی: غلغل: صوتی‌واژه برای نشان دادنِ ازدحام و سر و صدای نامفهوم جمعیت.

از سوی میدان چه بانگست و غریو کز نهیبش می رمد جنی و دیو

پادشاه پرسید این چه بانگ و فریادی است که چنان سهمگین است که حتی موجودات فراطبیعی همچون جن و دیو از ترسِ آن می‌گریزند؟

نکته ادبی: نهیب: به معنای بیم، ترس و بانگِ پرهیبت است.

گفت عمران شاه ما را عمر باد قوم اسرائیلیانند از تو شاد

عمران گفت: ای پادشاه عمرت طولانی باد، قوم بنی‌اسرائیل به دلیلِ احسانِ تو اکنون در شادی و سرور هستند.

نکته ادبی: عمران: به عنوان یکی از شخصیت‌های فرعی داستان در اینجا نقش پاسخ‌دهنده را دارد.

از عطای شاه شادی می کنند رقص می آرند و کفها می زنند

آن‌ها به پاسِ عطایایِ تو، مشغولِ جشن گرفتن، رقصیدن و دست زدن هستند.

نکته ادبی: می‌آرند: در اینجا به معنای انجام دادن و به پا کردنِ رقص است.

گفت باشد کین بود اما ولیک وهم و اندیشه مرا پر کرد نیک

پادشاه گفت شاید حق با تو باشد و چنین باشد، اما با این همه، تردید و نگرانی عمیقی در قلبم جای گرفته است.

نکته ادبی: وهم: به معنای تصورِ باطل یا ترسِ درونی و شک و گمان است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه کز نهیبش می رمد جنی و دیو

اغراق در توصیفِ شدت و ترسناکیِ فریادِ مردم، به طوری که حتی موجوداتِ فرابشری را نیز هراسان کرده است.

صوتی‌واژه (Onomatopoeia) غلغل

استفاده از واژه‌ای که آوایِ آن یادآورِ هیاهویِ جمعیتِ در حالِ خروش است.

تضاد شادی قوم و اندیشه شاه

تقابلِ میانِ بی‌خبری و سرخوشیِ ظاهری مردم با دغدغه‌یِ عمیق و باطنیِ پادشاه.