مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۳ - تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی می‌کرد

مولوی
همچو فرعونی مرصع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش
او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد
هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجدهٔ افسوسیان را او بخورد
گشت مستک آن گدای ژنده دلق از سجود و از تحیرهای خلق
مال مار آمد که در وی زهرهاست و آن قبول و سجدهٔ خلق اژدهاست
های ای فرعون ناموسی مکن تو شغالی هیچ طاووسی مکن
سوی طاووسان اگر پیدا شوی عاجزی از جلوه و رسوا شوی
موسی و هارون چو طاووسان بدند پر جلوه بر سر و رویت زدند
زشتیت پیدا شد و رسواییت سرنگون افتادی از بالاییت
چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب
ای سگ گرگین زشت از حرص و جوش پوستین شیر را بر خود مپوش
غرهٔ شیرت بخواهد امتحان نقش شیر و آنگه اخلاق سگان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در نکوهشِ کبر و غرورِ برخاسته از ثروت و جاه‌طلبیِ کاذب سروده شده است. شاعر با زبانی تمثیلی و صریح، بیان می‌کند که چگونه انسانِ فریب‌خورده به واسطۀ ثروت اندک یا توجهِ سطحیِ عوام، خود را بزرگ می‌پندارد و در توهمی بی‌پایه گرفتار می‌شود. در نگاه شاعر، این‌گونه افراد همانندِ لاشخوار یا شغالی هستند که پوستینِ شیر بر تن کرده‌اند، اما به محض قرار گرفتن در برابرِ «محکِ» حقیقت یا اولیای الهی، رسوا خواهند شد.

درونمایۀ اصلی این کلام، دعوت به خودشناسی و پرهیز از تکیه بر اعتباراتِ پوشالی دنیوی است. شاعر هشدار می‌دهد که نه ثروت، مایۀ کمال است و نه تحسینِ مردمان، دلیلِ حقانیت؛ چرا که ذاتِ ناپاک، دیر یا زود زیر نقابِ ظاهری آشکار می‌گردد و آدمی از اوجِ کذاییِ خود سقوط می‌کند.

معنای روان

همچو فرعونی مرصع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش

آن شخص مانند فرعون، ریش خود را با جواهرات آراسته است و گمان می‌کند که از حضرت عیسی -که بر خری سوار بود- برتر است و از مرکبِ او (دنیا و نفس) پیشی گرفته است.

نکته ادبی: «مرصع کردن» به معنای جواهرنشان کردن است که کنایه از تظاهر به شکوه و تجمل دارد. واژه «خر» در اینجا استعاره از مرکب تن و خواهش‌های نفسانی است.

او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد

او در حقیقت از نژادی پست (شغال) زاده شده، اما اکنون در دامِ ثروت و مقامِ ظاهری گرفتار گشته و عقلش را از دست داده است.

نکته ادبی: «خم» به معنای خمره یا ظرف بزرگ است که در اینجا استعاره از ظرفِ وجودیِ تنگ و تاریک است.

هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجدهٔ افسوسیان را او بخورد

هر کس که ثروت و مقامِ او را دید، برایش سجده کرد؛ و او (از نادانی) تصور کرد که این سجده‌ها برای فضیلتِ اوست، در حالی که آن مردم افسوس‌خوردگانِ دنیایی بودند.

نکته ادبی: «سجدهٔ افسوسیان» به معنای کرنشِ از روی طمع و ریا برای رسیدن به مال و منال است.

گشت مستک آن گدای ژنده دلق از سجود و از تحیرهای خلق

آن گدایِ ژنده‌پوش که اکنون به ثروت رسیده، به خاطر سجده‌ها و تحیرِ مردم در برابرش، دچار کبر و خودبزرگ‌بینی شد.

نکته ادبی: «مستک» صفتِ مبالغه برای کسی است که در مستیِ غرور و خودپسندی غرق شده است.

مال مار آمد که در وی زهرهاست و آن قبول و سجدهٔ خلق اژدهاست

مال و ثروت، همچون ماری است که در آن زهرِ مهلک نهفته است و پذیرش و سجده کردنِ مردم در برابر چنین ثروتی، همچون اژدهایی است که ایمان و حقیقتِ آدمی را می‌بلعد.

نکته ادبی: تشبیه مال به مار و تأییدِ مردم به اژدها، نمادهای خطرِ عمیقِ دلبستگی به دنیاست.

های ای فرعون ناموسی مکن تو شغالی هیچ طاووسی مکن

ای کسی که ادعای خدایی (فرعونی) می‌کنی، این نمایشِ قدرت و شهرت را کنار بگذار؛ تو شغالی بیش نیستی، پس ادعای طاووس بودن نکن.

نکته ادبی: «فرعونِ ناموسی» به معنای کسی است که به اعتبارات و آبرویِ دنیویِ خود می‌نازد.

سوی طاووسان اگر پیدا شوی عاجزی از جلوه و رسوا شوی

اگر در میانِ طاووسان (اولیای الهی و صاحبانِ کمال) ظاهر شوی، عجز و ناتوانی‌ات آشکار می‌شود و رسوا خواهی شد.

نکته ادبی: «طاووسان» استعاره از عارفان و کاملانی است که جمالِ باطنی دارند.

موسی و هارون چو طاووسان بدند پر جلوه بر سر و رویت زدند

موسی و هارون همچون طاووسانی (دارای جمالِ حقانی) بودند که با جلوه‌گری و حقیقتِ خود، پرده از چهره‌ی زشتِ تو برداشتند و تو را رسوا کردند.

نکته ادبی: در اینجا موسی و هارون به عنوان نمادهای حقیقت و نور در برابرِ فرعونِ درونیِ انسان قرار گرفته‌اند.

زشتیت پیدا شد و رسواییت سرنگون افتادی از بالاییت

زشتیِ باطنِ تو نمایان شد و رسوایی‌ات بر همگان آشکار گشت و از جایگاهِ بلندی که به دروغ برای خود ساخته بودی، با ذلت سقوط کردی.

نکته ادبی: «بالایی» در اینجا به معنای مقام و جایگاهِ کاذبی است که شخص برای خود فرض کرده بود.

چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب

هنگامی که بر سنگِ محکِ حقیقت عرضه شدی، مانند سکه‌ی تقلبی سیاه شدی؛ چهره‌ی شیرین (شجاع و باوقار) از بین رفت و ماهیتِ سگ‌گونه‌ی تو آشکار گردید.

نکته ادبی: «قلب» در ادبیات کلاسیک به معنای سکه یا کالای تقلبی است. محک، سنگی است که خلوص طلا را با آن می‌سنجند.

ای سگ گرگین زشت از حرص و جوش پوستین شیر را بر خود مپوش

ای سگِ گرگین و زشت که از حرص و طمعِ دائمی رنج می‌بری، پوستینِ شیر (نقابِ بزرگی) را بر خود مپوش.

نکته ادبی: «گرگین» به معنای بیمارِ مبتلا به جرب است که کنایه از آلودگیِ باطنی و نفسِ بیمار است.

غرهٔ شیرت بخواهد امتحان نقش شیر و آنگه اخلاق سگان

اگر کسی بخواهد ادعای شیر بودنِ تو را امتحان کند، دروغ بودنِ آن آشکار می‌شود؛ چرا که در زیر این ظاهرِ شیر، اخلاق و خصلت‌های پَستِ سگان نهفته است.

نکته ادبی: «غره» به معنای فریب‌خورده است؛ یعنی کسی که فریبِ ظاهرِ شیرگونه‌ی تو را خورده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مال مار آمد / سجدهٔ خلق اژدهاست

تشبیه مال به مار و تحسینِ مردم به اژدها برای نشان دادنِ خطرِ مهلکِ ثروت و شهرت.

استعاره طاووس

استعاره از اولیای الهی و انسان‌های دارای جمالِ باطنی در برابرِ دنیاداران.

کنایه مرصع کرده ریش

کنایه از تجمل‌گرایی و تظاهر به شکوه و ثروت برای فریب دیگران.

تضاد نقش شیر و اخلاق سگان

تقابل میان ظاهرِ قدرتمند و باطنِ پست و حقیر برای نشان دادنِ نفاق.

تلمیح موسی و هارون / فرعون / عیسی

اشاره به داستان‌های قرآنی برای تبیینِ تقابل میان حق و باطل و رسواییِ مدعیانِ دروغین.