مثنوی معنوی - دفتر سوم

مولوی

بخش ۲۲ - دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بود

مولوی
و آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت بر بناگوش ملامت گر بکفت
بنگر آخر در من و در رنگ من یک صنم چون من ندارد خود شمن
چون گلستان گشته ام صد رنگ و خوش مر مرا سجده کن از من سر مکش
کر و فر و آب و تاب و رنگ بین فخر دنیا خوان مرا و رکن دین
مظهر لطف خدایی گشته ام لوح شرح کبریایی گشته ام
ای شغالان هین مخوانیدم شغال کی شغالی را بود چندین جمال
آن شغالان آمدند آنجا بجمع همچو پروانه به گرداگرد شمع
پس چه خوانیمت بگو ای جوهری گفت طاوس نر چون مشتری
پس بگفتندش که طاوسان جان جلوه ها دارند اندر گلستان
تو چنان جلوه کنی گفتا که نی بادیه نارفته چون کوبم منی
بانگ طاووسان کنی گفتا که لا پس نه ای طاووس خواجه بوالعلا
خلعت طاووس آید ز آسمان کی رسی از رنگ و دعویها بدان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از داستان، تمثیلی از احوال متظاهران و مدعیانِ دروغین است که با کسب ظاهری آراسته و فریبنده، سعی در تحمیلِ هویتِ کاذبِ خود بر دیگران دارند. شاعر در این ابیات، به نقدِ این خودبزرگ‌بینی‌های بی‌اساس می‌پردازد که تنها بر رنگ و لعابِ بیرونی استوار است و از حقیقت و سیرتِ درونی تهی می‌باشد.

در نهایت، این بخش از داستان نشان می‌دهد که حقیقتِ وجودِ هر کس در زمانِ آزمون و عملِ او آشکار می‌شود. همان‌طور که آن شغال به دلیلِ ناتوانی در نمایشِ جلوه‌های حقیقیِ طاووس و عدمِ توانایی در تقلیدِ آوازِ او رسوا می‌شود، هر مدعیِ پوچ نیز در مواجهه با محکِ حقیقت، نقاب از چهره‌اش فرو می‌افتد و ماهیتِ اصلی‌اش برای همگان نمایان می‌گردد.

معنای روان

و آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت بر بناگوش ملامت گر بکفت

آن شغال که با رنگ‌های گوناگون آراسته شده بود، پنهانی نزدِ منتقدانِ خود آمد و با گستاخی، سیلی محکمی بر گوشِ آنان نواخت.

نکته ادبی: «بناگوش» در اینجا کنایه از گوش است و «کفتن» به معنای زدن است؛ این بیت آغازِ گستاخیِ شغالِ فریبکار را نشان می‌دهد.

بنگر آخر در من و در رنگ من یک صنم چون من ندارد خود شمن

به ظاهر و رنگ و لعابِ من نگاه کن؛ حتی در میانِ بت‌پرستان و کاهنان (شمنان) نیز موجودی به زیبایی و شکوهِ من پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: «شمن» در اینجا اشاره به بت‌پرستان یا راهبانِ معابد دارد که نشان‌دهنده عظمتِ کاذبی است که شغال برای خود متصور است.

چون گلستان گشته ام صد رنگ و خوش مر مرا سجده کن از من سر مکش

من همچون گلستانی آراسته، رنگارنگ و زیبا شده‌ام؛ پس در برابرِ من سجده کن و از فرمانبرداری‌ام سرپیچی نکن.

نکته ادبی: تشبیه خود به گلستان، بیانگرِ ادعایِ کمال و زیباییِ بی‌پایانِ اوست که ناشی از غرورِ کاذب است.

کر و فر و آب و تاب و رنگ بین فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

به شکوه، جلال، رنگ و رونقِ من بنگر؛ مرا افتخارِ دنیا و ستونِ دین بشمار.

نکته ادبی: «کر و فر» به معنای شوکت و هیاهو است؛ استفاده از واژگانِ دینی برای توصیفِ خود، اوجِ تزویرِ شخصیت را نشان می‌دهد.

مظهر لطف خدایی گشته ام لوح شرح کبریایی گشته ام

من اکنون تجلی‌گاهِ لطف و مهربانیِ خداوند شده‌ام و همچون لوحی هستم که عظمت و شکوهِ الهی بر آن نگاشته شده است.

نکته ادبی: «مظهر» به معنای محلِ ظهور و تجلی است که در اینجا با طنزی تلخ برای یک حیوانِ فریبکار به کار رفته است.

ای شغالان هین مخوانیدم شغال کی شغالی را بود چندین جمال

ای شغالان! دیگر مرا شغال صدا نکنید؛ زیرا غیرممکن است که یک شغالِ معمولی، چنین زیبایی و شکوهی داشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از «هین» برای توجه دادن و نهیب زدن به مخاطبان است.

آن شغالان آمدند آنجا بجمع همچو پروانه به گرداگرد شمع

شغال‌های دیگر همگی گردِ او جمع شدند؛ درست همانند پروانه‌هایی که مشتاقانه به دورِ شمع می‌چرخند.

نکته ادبی: این بیت گویایِ تأثیرگذاریِ ظواهر بر مردمِ ناآگاه است که بی چون و چرا فریفته‌ی رنگ‌ها می‌شوند.

پس چه خوانیمت بگو ای جوهری گفت طاوس نر چون مشتری

شغالان پرسیدند: «ای موجودِ باارزش، پس ما تو را چه بنامیم؟» او پاسخ داد: «مرا طاووسِ نر بدانید که همانندِ سیاره‌ی مشتری پرفروغ و زیباست.»

نکته ادبی: «مشتری» نمادِ روشنایی و زیبایی در آسمان است که او خود را به آن تشبیه می‌کند.

پس بگفتندش که طاوسان جان جلوه ها دارند اندر گلستان

شغالان به او گفتند: «اگر طاووسی، پس طاووس‌های حقیقی در گلستان، جلوه‌گری و رقصِ مخصوصِ خود را دارند.»

نکته ادبی: «جلوه» به معنای نمایشِ زیبایی و حرکاتِ موزونِ طاووس است.

تو چنان جلوه کنی گفتا که نی بادیه نارفته چون کوبم منی

پرسیدند: «آیا تو هم می‌توانی آن‌گونه جلوه‌گری کنی؟» او گفت: «نه، من هنوز راهِ پرفراز و نشیبِ حقیقت را نپیموده‌ام؛ چگونه می‌توانم ادعایِ بزرگ داشته باشم؟»

نکته ادبی: «بادیه نارفته» استعاره از طی نکردنِ مسیرِ سلوک و کمال است.

بانگ طاووسان کنی گفتا که لا پس نه ای طاووس خواجه بوالعلا

پرسیدند: «آیا می‌توانی همانند طاووس آواز بخوانی؟» گفت: «نه.» پس به او گفتند: «بنابراین ای مدعی، تو طاووس نیستی.»

نکته ادبی: «بانگ» یا صدا، در اینجا نمادِ حقیقتِ درونی و باطنِ شخص است که در لحظه‌ی بحران، خود را نشان می‌دهد.

خلعت طاووس آید ز آسمان کی رسی از رنگ و دعویها بدان

به او گفتند: «جمالِ طاووس یک موهبتِ الهی است که از آسمان عطا می‌شود؛ تو چگونه می‌خواهی با این رنگ‌هایِ ظاهری و ادعاهایِ پوچ، به چنان جایگاهی برسی؟»

نکته ادبی: «خلعت» به معنای لباسِ فاخر و پادشاهی است که در اینجا به معنایِ فضیلتِ ذاتی و معنوی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو پروانه به گرداگرد شمع

تشبیه شغالانِ فریب‌خورده به پروانه‌هایی که دورِ شمع (شغالِ رنگ‌کرده) جمع شده‌اند.

استعاره طاووس

طاووس استعاره از کسی است که دارای حقیقت، فضیلت و کمالِ معنوی است.

کنایه بادیه نارفته

کنایه از کسی که مسیرِ تجربه‌اندوزی و کمال را طی نکرده است.

تضاد شغال / طاووس

تضاد میانِ ماهیتِ پستِ شغال و ادعایِ داشتنِ زیبایی و کمالِ طاووس.