مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۱۱۵ - حیران شدن حاجیان در کرامات آن زاهد کی در بادیه تنهاش یافتند

مولوی
زاهدی بد در میان بادیه در عبادت غرق چون عبادیه
حاجیان آنجا رسیدند از بلاد دیده شان بر زاهد خشک اوفتاد
جای زاهد خشک بود او ترمزاج از سموم بادیه بودش علاج
حاجیان حیران شدند از وحدتش و آن سلامت در میان آفتش
در نماز استاده بد بر روی ریگ ریگ کز تفش بجوشد آب دیگ
گفتیی سرمست در سبزه و گلست یا سواره بر براق و دلدلست
یا که پایش بر حریر و حله هاست یا سموم او را به از باد صباست
پس بماندند آن جماعت با نیاز تا شود درویش فارغ از نماز
چون ز استغراق باز آمد فقیر زان جماعت زندهٔ روشن ضمیر
دید کآبش می چکید از دست و رو جامه اش تر بود از آثار وضو
پس بپرسیدش که آبت از کجاست دست را بر داشت کز سوی سماست
گفت هر گاهی که خواهی می رسد بی ز چاه و بی ز حبل من مسد
مشکل ما حل کن ای سلطان دین تا ببخشد حال تو ما را یقین
وا نما سری ز اسرارت بما تا ببریم از میان زنارها
چشم را بگشود سوی آسمان که اجابت کن دعای حاجیان
رزق جویی را ز بالا خوگرم تو ز بالا بر گشودستی درم
ای نموده تو مکان از لامکان فی السماء رزقکم کرده عیان
در میان این مناجات ابر خوش زود پیدا شد چو پیل آب کش
همچو آب از مشک باریدن گرفت در گو و در غارها مسکن گرفت
ابر می بارید چون مشک اشکها حاجیان جمله گشاده مشکها
یک جماعت زان عجایب کارها می بریدند از میان زنارها
قوم دیگر را یقین در ازدیاد زین عجب والله اعلم بالرشاد
قوم دیگر ناپذیرا ترش و خام ناقصان سرمدی تم الکلام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، روایتگرِ بلندایِ مقامِ توکل و دل‌سپردگیِ عارفانِ واصل است که چگونه با قطعِ تعلق از اسبابِ دنیوی، رزق و نیازِ خود را مستقیماً از مبدأ هستی دریافت می‌کنند. فضا، فضایِ خشک و سوزانِ بیابان است که در تقابل با طراوتِ روحیِ زاهد قرار گرفته و این تضاد، نمادی از غلبه‌یِ قوایِ روحانی بر قوانینِ مادی است.

در نهایت، شاعر به تفاوتِ بنیادینِ درونیِ انسان‌ها در مواجهه با کرامات و حقایقِ الهی می‌پردازد؛ آنجا که مشاهده‌یِ یک معجزه، گروهی را به حقیقت می‌رساند و زنارِ کفر و شک را از میان‌شان برمی‌چیند، اما گروهی دیگر را به دلیلِ خامی و تعصبِ درونی، همچنان در تیرگیِ ناباوری باقی می‌گذارد.

معنای روان

زاهدی بد در میان بادیه در عبادت غرق چون عبادیه

زاهدی در میانِ صحرا زندگی می‌کرد که چنان در غرقه‌یِ عبادت بود که گویی تمامِ هستی‌اش را تنها در نماز و نیایش خلاصه کرده بود.

نکته ادبی: عبادیه در اینجا اسم فاعل مبالغه‌آمیز است که به کسی اشاره دارد که شغل و پیشه‌اش عبادت است.

حاجیان آنجا رسیدند از بلاد دیده شان بر زاهد خشک اوفتاد

کاروانِ حاجیان از شهرهای مختلف به آنجا رسیدند و چشمانشان به آن زاهدِ لاغر و ضعیف افتاد.

نکته ادبی: زاهدِ خشک به کسی اطلاق می‌شود که بر اثر ریاضت و کم‌خوری، بدنش لاغر و نحیف گشته است.

جای زاهد خشک بود او ترمزاج از سموم بادیه بودش علاج

طبعِ این زاهدِ نحیف با گرمایِ سوزانِ صحرا سازگار بود؛ گویی همان بادِ داغِ بیابان، برای او حکمِ درمان و تعادل‌بخش را داشت.

نکته ادبی: سموم به معنای باد گرم و سوزان است.

حاجیان حیران شدند از وحدتش و آن سلامت در میان آفتش

حاجیان از تنهایی و انزوایِ او در آن شرایطِ سخت و در عین حال از سلامتی و سرپاییِ او در میانِ آن خطرات، شگفت‌زده شدند.

نکته ادبی: وحدت در اینجا به معنای خلوت‌گزینی و تنهایی است.

در نماز استاده بد بر روی ریگ ریگ کز تفش بجوشد آب دیگ

او رویِ ریگ‌هایِ داغی به نماز ایستاده بود که گرمایِ آن می‌توانست آب را در دیگ به جوش آورد.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن شدت گرمای ریگ‌های بیابان.

گفتیی سرمست در سبزه و گلست یا سواره بر براق و دلدلست

گویی او در آن وضعیت، چنان سرخوش بود که انگار در میانِ باغ و گلستان است یا سوار بر مَرکب‌هایِ بهشتی همچون بُراق یا دلدل حرکت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به بُراق (مرکب پیامبر) و دلدل (مرکب حضرت علی) به عنوان نمادهای مرکب‌های مقدس.

یا که پایش بر حریر و حله هاست یا سموم او را به از باد صباست

انگار پاهایش بر نرمیِ حریر و پارچه‌هایِ قیمتی بود و بادِ سوزانِ بیابان برایش از نسیمِ صبحگاهی نیز دلپذیرتر می‌نمود.

نکته ادبی: تضاد میان سموم (باد سوزان) و صبا (نسیم صبحگاهی) اوجِ حالِ خوشِ عارف را نشان می‌دهد.

پس بماندند آن جماعت با نیاز تا شود درویش فارغ از نماز

پس آن گروه از حاجیان با نیاز و تضرع منتظر ماندند تا آن درویش نمازش را به پایان برساند.

نکته ادبی: حاجت و نیاز حاجیان، عطش و بی‌آبی آن‌هاست.

چون ز استغراق باز آمد فقیر زان جماعت زندهٔ روشن ضمیر

وقتی آن فقیری که در دریایِ ذکر غرق بود، از حالِ استغراق بازگشت، به آن جماعتِ زنده دل و پاک‌نهاد نگریست.

نکته ادبی: استغراق در اصطلاح عرفانی، غرق شدن در یاد خدا و قطع ارتباط با عالم ماده است.

دید کآبش می چکید از دست و رو جامه اش تر بود از آثار وضو

دیدند که از دست و صورتش آب می‌چکد و لباسش از آثارِ وضو خیس شده است.

نکته ادبی: توصیف ملموسِ آثارِ وضو برای ایجاد زمینه جهت پرسشِ حاجیان.

پس بپرسیدش که آبت از کجاست دست را بر داشت کز سوی سماست

سپس از او پرسیدند که این آب را از کجا آوردی؟ او دستش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت از آن‌جاست.

نکته ادبی: اشاره به منبعِ الهی رزق.

گفت هر گاهی که خواهی می رسد بی ز چاه و بی ز حبل من مسد

گفت هر زمان که بخواهم، این آب بدون نیاز به چاه و طناب و ریسمان، برایم می‌رسد.

نکته ادبی: حبل من مسد اشاره به طنابِ بافته شده از لیف خرما برای کشیدن آب از چاه است.

مشکل ما حل کن ای سلطان دین تا ببخشد حال تو ما را یقین

ای بزرگِ اهلِ دین، مشکلِ ما را حل کن تا دیدنِ حالِ تو، به ما یقین و آرامش ببخشد.

نکته ادبی: سلطانِ دین عنوانی تعظیمی برای زاهد عارف.

وا نما سری ز اسرارت بما تا ببریم از میان زنارها

رازی از اسرارِ الهی را برای ما آشکار کن تا بتوانیم با دیدنِ آن، بندهایِ کفر و دلبستگی‌هایِ بیهوده (زنار) را از وجودمان جدا کنیم.

نکته ادبی: زنار در اصل کمربندی است که اهل ذمه می‌بستند و در عرفان نماد کفر و دلبستگی‌های غیرخدایی است.

چشم را بگشود سوی آسمان که اجابت کن دعای حاجیان

او چشمانش را به سوی آسمان گشود تا دعا کند که خداوند دعایِ آن حاجیان را اجابت فرماید.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ استجابتِ دعایِ اولیاء.

رزق جویی را ز بالا خوگرم تو ز بالا بر گشودستی درم

من به رزق گرفتن از عالمِ بالا عادت دارم و تو بودی که تا به حال درهایِ رحمتت را از بالا به رویم گشوده‌ای.

نکته ادبی: خوگرم یعنی عادت دارم.

ای نموده تو مکان از لامکان فی السماء رزقکم کرده عیان

ای کسی که از عالمِ لامکان، برای ما در این مکان (دنیا) رزق و روزی مقدر کرده‌ای و طبقِ آیه‌یِ قرآن، رزقِ ما را در آسمان قرار داده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به آیه‌یِ فی السماء رزقکم و ما توعدون.

در میان این مناجات ابر خوش زود پیدا شد چو پیل آب کش

در میانِ این مناجات، ابری خوش و باران‌زا به سرعت پدیدار شد، مانندِ فیلی که آب با خود حمل می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه ابر به فیل به دلیل سنگینی و بزرگی و ظرفیت بالایِ حملِ آب.

همچو آب از مشک باریدن گرفت در گو و در غارها مسکن گرفت

ابری که مانندِ مشکِ آب شروع به باریدن کرد و آبِ آن در تمامِ دره‌ها و غارها جاری شد.

نکته ادبی: مشک ظرفی چرمی برای حمل آب است.

ابر می بارید چون مشک اشکها حاجیان جمله گشاده مشکها

ابر مانندِ مشکی پرآب می‌بارید و حاجیان همگی مشک‌هایشان را برای جمع‌آوریِ آب باز کردند.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی مشک برای تاکید بر فراوانیِ باران.

یک جماعت زان عجایب کارها می بریدند از میان زنارها

گروهی از آن حاجیان، با مشاهده‌یِ این کارهایِ شگفت‌انگیز، بندهایِ کفر و شک (زنارها) را از میانِ خود بریدند و به حقیقت رسیدند.

نکته ادبی: تکرار نمادینِ زنار به عنوانِ نشانه‌یِ رهایی از کفر.

قوم دیگر را یقین در ازدیاد زین عجب والله اعلم بالرشاد

گروهی دیگر، یقینشان افزون شد و در این شگفتی ماندند؛ خداوند خود داناتر است به راهِ درست و هدایت.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ مراتبِ ایمان در میان مردم.

قوم دیگر ناپذیرا ترش و خام ناقصان سرمدی تم الکلام

اما گروهی دیگر، سرسخت، ناپذیرنده و خام باقی ماندند؛ این افراد در نقصِ خود جاودان‌اند و سخن در اینجا به پایان می‌رسد.

نکته ادبی: ناقصان سرمدی کسانی هستند که به دلیل تعصب، راهِ هدایت را بر خود بسته‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنار

نمادِ کفر، شک و دلبستگی‌هایِ مادی که مانعِ رسیدن به حقیقت است.

تلمیح فی السماء رزقکم

اشاره به آیه ۲۲ سوره ذاریات که می‌فرماید رزق و روزی شما در آسمان است.

تشبیه چو پیل آب‌کش

تشبیه ابرِ بزرگ و پربار به فیلی که آب حمل می‌کند برای القایِ عظمت و فراوانی.

تضاد سموم بادیه با حریر و حله

تقابلِ شرایطِ سختِ محیطی با تجربه‌یِ درونیِ لذت‌بخشِ عارف.