مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۱۰۷ - جواب اشکال

مولوی
این بداند کانک اهل خاطرست غایب آفاق او را حاضرست
پیش مریم حاضر آید در نظر مادر یحیی که دورست از بصر
دیده ها بسته ببیند دوست را چون مشبک کرده باشد پوست را
ور ندیدش نه از برون نه از اندرون از حکایت گیر معنی ای زبون
نی چنان کافسانه ها بشنیده بود همچو شین بر نقش آن چفسیده بود
تا همی گفت آن کلیله بی زبان چون سخن نوشد ز دمنه بی بیان
ور بدانستند لحن همدگر فهم آن چون مرد بی نطقی بشر
در میان شیر و گاو آن دمنه چون شد رسول و خواند بر هر دو فسون
چون وزیر شیر شد گاو نبیل چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل
این کلیله و دمنه جمله افتراست ورنه کی با زاغ لک لک را مریست
ای برادر قصه چون پیمانه ایست معنی اندر وی مثال دانه ایست
دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
ماجرای بلبل و گل گوش دار گر چه گفتی نیست آنجا آشکار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با استفاده از تمثیلِ ظروف و محتویات، به تبیینِ جایگاهِ داستان‌ها و حکایت‌ها در انتقالِ مفاهیمِ متعالی می‌پردازد. او بر این باور است که حکایت‌پردازی و خیال‌بافی، صرفاً ابزاری برای به تصویر کشیدن حقایقِ پنهان هستند و نباید ذهنِ جستجوگر در بندِ ظاهرِ داستان باقی بماند.

مفهومِ اصلی این است که همان‌طور که دانه در میانِ پوست یا محتوا در درونِ پیمانه جای دارد، حقیقت نیز در میانِ ظواهرِ داستانی نهفته است؛ پس خردمند کسی است که به جای سرگرم شدن به صورتِ ظاهریِ قصه (که گاهی آمیخته به دروغ و خیال است)، به دنبالِ گوهرِ معنایی و درسِ اخلاقیِ آن باشد.

معنای روان

این بداند کانک اهل خاطرست غایب آفاق او را حاضرست

آن کسی که دارای بصیرت باطنی و آگاهی قلبی است، درک می‌کند که خداوندِ پنهان از دیدگانِ ظاهری، در همه حال و در همه جا حاضر و ناظر است.

نکته ادبی: اهلِ خاطر به معنای صاحب‌دلی است که از حقایقِ غیبی آگاه است.

پیش مریم حاضر آید در نظر مادر یحیی که دورست از بصر

همان‌طور که حضرت مریم (س) روحِ قدسیِ حضرت یحیی (ع) را پیش از ولادت به چشمِ باطن دید، عارف نیز می‌تواند حقایقی را ببیند که از چشمِ دیگران پنهان است.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های قرآنی و غیبی که در متون عرفانی برای اثباتِ دیدنِ نادیدنی‌ها به کار می‌رود.

دیده ها بسته ببیند دوست را چون مشبک کرده باشد پوست را

کسی که چشمِ دلش باز شده و حجاب‌های تن مانندِ پوستی سوراخ‌سوراخ (مشبک) برایش نازک و کم‌اثر شده است، می‌تواند خداوند (دوست) را در همه جا مشاهده کند.

نکته ادبی: مشبک کردن پوست، کنایه از نازک شدنِ حجاب‌های جسمانی و تقویتِ دیده باطنی است.

ور ندیدش نه از برون نه از اندرون از حکایت گیر معنی ای زبون

اگر با چشمِ دل نمی‌توانی حقیقت را نه در بیرون و نه در درونِ خود ببینی، حداقل از داستان‌ها و حکایت‌های ساده، پند و معنایی که در آن‌هاست را دریاب.

نکته ادبی: زبون در اینجا به معنای آسان و در دسترس است.

نی چنان کافسانه ها بشنیده بود همچو شین بر نقش آن چفسیده بود

به آن معنای عمیق چنان توجه کن که مانندِ کسانی که صرفاً افسانه‌ها را می‌شنوند نباشی، و مانندِ کودکی که ذهنش تنها درگیرِ شکلِ یک حرف (مثلاً حرف شین) شده است، به ظاهرِ قصه نچسب.

نکته ادبی: شین اشاره به حروفِ الفباست که کودکِ تازه‌آموز را سرگرم می‌کند و از معنا باز می‌دارد.

تا همی گفت آن کلیله بی زبان چون سخن نوشد ز دمنه بی بیان

وقتی در کتاب کلیله و دمنه، حیواناتی که زبانِ سخن گفتن ندارند، به ظاهر با هم گفتگو می‌کنند، تو باید از پشتِ این سخنانِ خیالی، به معنای اصلی برسی.

نکته ادبی: کلیله و دمنه، کتابی است که در آن حیوانات به زبانِ انسان سخن می‌گویند تا پندهای اخلاقی را منتقل کنند.

ور بدانستند لحن همدگر فهم آن چون مرد بی نطقی بشر

اگر هم در این داستان‌ها فهمیدی که حیوانات با لحنِ یکدیگر صحبت می‌کنند، درکِ این موضوع مانند فهمیدنِ سخنِ انسانی است که گویا نیست (کنایه از درکِ باطنِ معنا به جای ظاهرِ کلمات).

نکته ادبی: نطق در اینجا به معنای سخنوری و زبان‌دانی است.

در میان شیر و گاو آن دمنه چون شد رسول و خواند بر هر دو فسون

در داستان کلیله و دمنه، وقتی دمنه (شغال) میانِ شیر و گاو واسطه شد و با سخنانِ فریبنده (فسون) هر دو را علیه هم تحریک کرد، این صرفاً برای نشان دادنِ تاثیرِ کلام است.

نکته ادبی: فسون به معنای افسون، سحر و در اینجا به معنای سخنان فریب‌آمیز است.

چون وزیر شیر شد گاو نبیل چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل

وقتی گاوِ نجیب وزیرِ شیر شد، یا وقتی فیل از عکسِ ماه در آب ترسید، این‌ها همه تصویرسازی‌هایی برای آموزشِ درس‌های زندگی است، نه وقایعِ واقعیِ تاریخی.

نکته ادبی: نبیل به معنای شریف و بزرگ‌زاده است.

این کلیله و دمنه جمله افتراست ورنه کی با زاغ لک لک را مریست

تمامِ این حکایاتِ کلیله و دمنه دروغ و ساخته و پرداخته‌ی ذهن است، وگرنه در عالمِ واقعیت کلاغ و لک‌لک که با هم گفتگویی ندارند.

نکته ادبی: افترا به معنای دروغ بستن و ساختگی بودن است.

ای برادر قصه چون پیمانه ایست معنی اندر وی مثال دانه ایست

ای برادر، بدان که داستان و قصه مانندِ ظرفِ پیمانه است و معنا و حقیقتِ اصلیِ آن، مانندِ دانه‌ای است که درونِ آن پیمانه جای گرفته است.

نکته ادبی: پیمانه استعاره از قالبِ قصه و دانه استعاره از مغز و حقیقتِ کلام است.

دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

انسانِ خردمند و عاقل، آن دانه (معنا) را برمی‌دارد و اگر ظرفِ داستان شکسته یا بی‌اعتبار هم باشد، به آن اهمیتی نمی‌دهد.

نکته ادبی: نقل در اینجا به معنای جابجا شدن و تغییر دادن است.

ماجرای بلبل و گل گوش دار گر چه گفتی نیست آنجا آشکار

داستانِ بلبل و گل را بشنو و به آن توجه کن، حتی اگر در عالمِ واقع چنین چیزی (گفتگوی بلبل و گل) آشکار و قابلِ دیدن نباشد.

نکته ادبی: آشکار به معنای هویدا و مشهود در عالمِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره (تمثیل) پیمانه و دانه

شاعر داستان را به پیمانه (ظرف) و حقیقتِ درونِ آن را به دانه تشبیه کرده است تا اهمیتِ جستجوی معنا را نشان دهد.

تلمیح مریم و یحیی

اشاره به داستان‌های مذهبی برای اثباتِ ادعایِ دیدنِ غیب.

تلمیح کلیله و دمنه

اشاره به کتابِ معروفِ افسانه‌های حیوانی برای تبیینِ جایگاهِ قصه.

کنایه مشبک کردن پوست

کنایه از نازک شدنِ پرده‌های میانِ انسان و حق، برای رسیدن به شهود.