مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسید

مولوی
اشتری گم کردی و جستیش چست چون بیابی چون ندانی کان تست
ضاله چه بود ناقهٔ گم کرده ای از کفت بگریخته در پرده ای
آمده در بار کردن کاروان اشتر تو زان میان گشته نهان
می دوی این سو و آن سو خشک لب کاروان شد دور و نزدیکست شب
رخت مانده بر زمین در راه خوف تو پی اشتر دوان گشته بطوف
کای مسلمانان که دیدست اشتری جسته بیرون بامداد از آخری
هر که بر گوید نشان از اشترم مژدگانی می دهم چندین درم
باز می جویی نشان از هر کسی ریش خندت می کند زین هر خسی
که اشتری دیدیم می رفت این طرف اشتری سرخی به سوی آن علف
آن یکی گوید بریده گوش بود وآن دگر گوید جلش منقوش بود
آن یکی گوید شتر یک چشم بود وآن دگر گوید ز گر بی پشم بود
از برای مژدگانی صد نشان از گزافه هر خسی کرده بیان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به یکی از بن‌مایه‌های عرفانیِ اصیل اشاره دارد که در آن «شتر» استعاره‌ای از «حقیقت» یا «گمشده‌ی درونی» انسان است. در این فضای تمثیلی، شاعر به سرگردانی آدمی اشاره می‌کند که حقیقتِ وجودی خویش یا پیوند با عالم معنا را گم کرده و به جای رجوع به درون، با اضطراب و ناآگاهی به دیگران متوسل می‌شود.

در این مسیر، انسانِ بی‌خبر که در هراسِ از دست دادنِ فرصت‌ها و نزدیک شدن به «شب» (کنایه از پایان عمر یا ناامیدی) است، فریبِ سخنانِ عامه‌ی مردم را می‌خورد. شاعر با نگاهی طنزآلود و انتقادی نشان می‌دهد که چگونه تکیه بر اطلاعاتِ غیرمتخصصان و کسانی که خود در گمراهی هستند، تنها باعثِ سرگشتگی بیشتر و تمسخرِ جست‌وجوگر می‌شود.

معنای روان

اشتری گم کردی و جستیش چست چون بیابی چون ندانی کان تست

اگر شتری گم کرده‌ای و در جست‌وجوی آن با جدیت می‌کوشی، چرا وقتی به آن برمی‌خوری، نمی‌دانی که این همان داراییِ خودت است و آن را بازنمی‌شناسی؟

نکته ادبی: واژه «چست» در اینجا به معنای با جدیت و شتاب و چالاکی است.

ضاله چه بود ناقهٔ گم کرده ای از کفت بگریخته در پرده ای

آن گمشده (شتر) که از دستت رها شده و در پسِ پرده‌ای از غفلت نهان گشته و تو در پیِ آنی، چیست؟

نکته ادبی: «ضاله» به معنای مالِ گمشده است و «پرده» به معنای حجاب و مانعِ دیدن حقیقت است.

آمده در بار کردن کاروان اشتر تو زان میان گشته نهان

کاروانِ هستی در حال بارگیری و حرکت است و شتر تو (حقیقت تو) در میان آن جمعیتِ انبوه و شلوغیِ دنیا گم شده است.

نکته ادبی: اشاره به کوچِ کاروانِ زندگی و گم شدنِ ارزش‌های معنوی در هیاهوی جهان مادی.

می دوی این سو و آن سو خشک لب کاروان شد دور و نزدیکست شب

تو با لب‌های خشکیده از اضطراب و تشنگی به این سو و آن سو می‌دوی، در حالی که کاروان از تو دور شده و شبِ مرگ و نیستی نزدیک است.

نکته ادبی: «خشک‌لب» کنایه از شدتِ اضطراب و اشتیاقِ دردناک است.

رخت مانده بر زمین در راه خوف تو پی اشتر دوان گشته بطوف

بار و بنه‌ات در راهی خطرناک بی‌سرپرست مانده و تو به دنبال شتر، همچون کسی که به دورِ خود می‌چرخد، سرگردان می‌دوی.

نکته ادبی: «بطوف» یعنی به طواف کردن؛ در اینجا کنایه از دویدن‌های بی‌حاصل و سرگردانی است.

کای مسلمانان که دیدست اشتری جسته بیرون بامداد از آخری

فریاد می‌زنی که ای مسلمانان، چه کسی شتری را دیده که صبح‌گاه از اصطبل گریخته است؟

نکته ادبی: «آخُر» به معنای محلِ بستنِ چهارپایان و اصطبل است.

هر که بر گوید نشان از اشترم مژدگانی می دهم چندین درم

به هر کس که نشانه‌ای از شترت بدهد، وعده‌ی مژدگانی و درهم‌های بسیار می‌دهی.

نکته ادبی: اشاره به ولعِ انسان برای یافتن حقیقت با هزینه‌کردنِ سرمایه‌های مادی.

باز می جویی نشان از هر کسی ریش خندت می کند زین هر خسی

اما تو همچنان از هر رهگذری نشان می‌جویی و آن آدم‌های بی‌مقدار و ناچیز، تو را به باد تمسخر می‌گیرند.

نکته ادبی: «خس» استعاره از آدم‌های بی‌ارزش و فاقدِ معرفت است.

که اشتری دیدیم می رفت این طرف اشتری سرخی به سوی آن علف

آن‌ها با دروغ می‌گویند که مثلاً شتری سرخ‌رنگ را دیده‌اند که به سوی فلان چراگاه می‌رفت.

نکته ادبی: اشاره به اطلاعاتِ غلطی که جاهلان به سالک می‌دهند.

آن یکی گوید بریده گوش بود وآن دگر گوید جلش منقوش بود

یکی به دروغ می‌گوید که گوش‌هایش بریده بود و دیگری می‌گوید که جل و پوششِ زینش منقوش و رنگین بود.

نکته ادبی: «جل» پوششی است که بر پشتِ چهارپا می‌اندازند.

آن یکی گوید شتر یک چشم بود وآن دگر گوید ز گر بی پشم بود

یکی می‌گوید که شتر یک‌چشم بود و آن دیگری می‌گوید که از فرطِ بیماری (گر)، پشمی بر تن نداشت.

نکته ادبی: «گر» به معنای بیماریِ پوستیِ حیوان است.

از برای مژدگانی صد نشان از گزافه هر خسی کرده بیان

هر انسانِ بی‌خردی تنها برای طمعِ گرفتنِ مژدگانی، نشانه‌هایی دروغین و بی‌اساس از شتر برایت می‌بافد.

نکته ادبی: «گزافه» به معنای سخنِ بیهوده و اغراق‌آمیز است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شتر

نمادِ حقیقت، گمشده‌ی معنوی، یا خودِ والایِ انسانی که در هیاهوی دنیا گم شده است.

کنایه شب

کنایه از پایانِ فرصت‌های زندگی، مرگ، یا تاریکیِ جهل و غفلت.

تمثیل جست‌وجوی شتر

توصیفِ سرگردانیِ انسانِ غافلی که برای یافتنِ حقیقت به جای درون‌نگری، به سخنانِ پراکنده‌ی مردمِ نادان تکیه می‌کند.

طنز توصیفات متناقض مردم

شاعر با آوردنِ نشانه‌های متناقض (یک چشم، بی‌مو، گوش‌بریده و...)، بطلانِ سخنِ نادانان را در عینِ طمع‌کاری‌شان آشکار می‌کند.