مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۷۲ - به اقرار آوردن معاویه ابلیس را

مولوی
تو چرا بیدار کردی مر مرا دشمن بیداریی تو ای دغا
همچو خشخاشی همه خواب آوری همچو خمری عقل و دانش را بری
چارمیخت کرده ام هین راست گو راست را دانم تو حیلتها مجو
من ز هر کس آن طمع دارم که او صاحب آن باشد اندر طبع و خو
من ز سرکه می نجویم شکری مر مخنث را نگیرم لشکری
همچو گبران من نجویم از بتی کو بود حق یا خود از حق آیتی
من ز سرگین می نجویم بوی مشک من در آب جو نجویم خشت خشک
من ز شیطان این نجویم کوست غیر کو مرا بیدار گرداند بخیر
گفت بسیار آن بلیس از مکر و غدر میر ازو نشنید کرد استیز و صبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، صحنه‌ای از رویاروییِ یک انسان آگاه و هوشیار با نیروهای فریبنده و شیطانی را ترسیم می‌کند. در این گفت‌وگو، مخاطب با زیرکی تمام، ماهیتِ دروغین و فریبکارِ طرف مقابل را برملا کرده و با تأکید بر اصل سنخیت، نشان می‌دهد که از سرشتِ ناپاک، هرگز عملِ پاک صادر نمی‌شود.

شاعر با بیانی استدلالی و استوار، بر این باور پافشاری می‌کند که حقیقت را نمی‌توان در بساطِ فریب جست‌وجو کرد و هوشیاریِ واقعی، در گرو شناختِ ذاتِ اشیاء است؛ چرا که هر چیزی بر اساسِ طبع و سرشتِ ذاتیِ خود عمل می‌کند و فریبکار، هرچند ظاهری آراسته بیابد، نمی‌تواند ماهیتِ مخربِ خود را پنهان سازد.

معنای روان

تو چرا بیدار کردی مر مرا دشمن بیداریی تو ای دغا

تو چرا مرا از خواب بیدار کردی؟ ای فریبکار، تو در حقیقت دشمنِ هوشیاری و آگاهی هستی.

نکته ادبی: واژه دغا در زبان فارسی به معنای فریبکار و دغل‌باز است.

همچو خشخاشی همه خواب آوری همچو خمری عقل و دانش را بری

تو همچون گیاه خشخاش خواب‌آور هستی و مانند شراب، عقل و قدرتِ تشخیص را از انسان سلب می‌کنی.

نکته ادبی: خمر به معنای شراب است که در متون عرفانی اغلب استعاره از غرایز یا اموری است که عقل را زائل می‌کند.

چارمیخت کرده ام هین راست گو راست را دانم تو حیلتها مجو

تو را در تنگنا قرار داده‌ام، پس اکنون حقیقت را بگو؛ من تفاوتِ حقیقت از باطل را خوب می‌دانم، پس به دنبالِ نیرنگ‌بازی نباش.

نکته ادبی: عبارت چارمیخت کردن کنایه از در بند کشیدن، میخکوب کردن و راهِ فرار را بر کسی بستن است.

من ز هر کس آن طمع دارم که او صاحب آن باشد اندر طبع و خو

من از هر کسی تنها آن چیزی را توقع دارم که در سرشت و خویِ ذاتیِ او نهفته است.

نکته ادبی: تکیه بر اصل سنخیت و هم‌خوانیِ میانِ ذاتِ موجودات و کنش‌های آن‌ها دارد.

من ز سرکه می نجویم شکری مر مخنث را نگیرم لشکری

من از سرکه‌ی ترش، طعمِ شیرینِ شکر را طلب نمی‌کنم و برای فرماندهیِ سپاه، فردِ سست‌عنصر و بی‌کفایت را انتخاب نمی‌کنم.

نکته ادبی: مخنث در اینجا به معنای کسی است که از نظر روحی و اخلاقی سست و ضعیف است و شایستگیِ سرداری ندارد.

همچو گبران من نجویم از بتی کو بود حق یا خود از حق آیتی

من مانند آتش‌پرستان (گبران) نیستم که از بتی بی‌جان، انتظارِ حقیقت یا نشانه‌ای از خداوند داشته باشم.

نکته ادبی: گبر در ادبیات کلاسیک به پیروان دین زرتشت یا به طور کلی غیرمسلمانان اطلاق می‌شده که در اینجا نمادِ ناآگاهی در جستجوی حقیقت است.

من ز سرگین می نجویم بوی مشک من در آب جو نجویم خشت خشک

من در سرگین و مدفوع، به دنبالِ بوی خوشِ مشک نمی‌گردم و در آبِ روانِ جویبار، در پیِ خشتِ خشک و سفالی نیستم.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی است که می‌گوید از هر ظرفی همان تراود که در اوست.

من ز شیطان این نجویم کوست غیر کو مرا بیدار گرداند بخیر

من از شیطان که بیگانه با نیکی است و دشمنِ حقیقت به شمار می‌رود، انتظار ندارم که مرا صادقانه به سوی خیر و نیکی رهنمون کند.

نکته ادبی: غیر در اینجا به معنای بیگانه و دشمن است که با حقیقتِ وجودیِ انسانِ بیدار، تضاد ذاتی دارد.

گفت بسیار آن بلیس از مکر و غدر میر ازو نشنید کرد استیز و صبر

آن شیطانِ فریبکار، سخنان بسیاری از روی حیله و نیرنگ بر زبان آورد، اما امیر به سخنان او گوش نداد و با استقامت و پایداری در برابرش ایستاد.

نکته ادبی: بلیس در اینجا همان ابلیس است و استیز به معنای ستیزه و مجادله است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو خشخاشی / همچو خمری

شاعر برای نشان دادن تأثیرِ مخربِ شیطان بر عقلِ انسان، او را به خشخاش (خواب‌آور) و شراب (عقل‌زدا) تشبیه کرده است.

تمثیل سرکه و شکر، سرگین و مشک

استفاده از مثال‌های محسوس و ملموس برای اثبات یک قاعده‌ی کلی فلسفی؛ اینکه از ذاتِ ناپاک، عملِ پاک صادر نمی‌شود.

کنایه چارمیخت کردن

کنایه از به بند کشیدن، در تنگنا قرار دادن و راه فرار را بر کسی بستن.