مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس

مولوی
گفت امیر ای راه زن حجت مگو مر ترا ره نیست در من ره مجو
ره زنی و من غریب و تاجرم هر لباساتی که آری کی خرم
گرد رخت من مگرد از کافری تو نه ای رخت کسی را مشتری
مشتری نبود کسی را راه زن ور نماید مشتری مکرست و فن
تا چه دارد این حسود اندر کدو ای خدا فریاد ما را زین عدو
گر یکی فصلی دگر در من دمد در رباید از من این ره زن نمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر تقابل میان یک انسان هوشیار و سالک با فریب‌کاری است که در نقاب‌های گوناگون ظاهر می‌شود. شاعر در این قطعه، با بیانی قاطع، از مخاطب می‌خواهد که فریب چرب‌زبانی‌ها و بهانه‌های واهی دشمن (یا نفس اماره) را نخورد و مرزهای هویت خود را در برابر او حفظ کند.

تم اصلی اثر، ضرورتِ هوشیاری و شناختِ نیاتِ نهانِ فریب‌کاران است. نویسنده با ترسیم فضای ناامنِ راهزنی، وضعیتِ سالکِ راهِ حق را در برابر دسیسه‌های دنیوی به تصویر می‌کشد و در نهایت، تنها راهِ نجات از این مخمصه و رهایی از چنگال دشمنِ حیله‌گر را یاری خواستن از خداوند می‌داند.

معنای روان

گفت امیر ای راه زن حجت مگو مر ترا ره نیست در من ره مجو

امیر به آن راهزن گفت: بهانه و دلیل‌تراشی نکن؛ تو هیچ راه و حقی در حریم من نداری، پس بیهوده در پیِ نفوذ به من نباش.

نکته ادبی: واژه «حجت» در اینجا به معنای دلیل‌تراشی‌های بی‌پایه و سفسطه است.

ره زنی و من غریب و تاجرم هر لباساتی که آری کی خرم

تو یک راهزنی و من مسافری غریب و تاجرم؛ طبیعی است که هیچ‌کدام از آن کالاها و لباس‌هایی که به من عرضه می‌کنی، از تو نخواهم خرید.

نکته ادبی: «لباسات» در اینجا به معنای کالا و بساطِ فریب است که راهزن برای جذبِ طعمه عرضه می‌کند.

گرد رخت من مگرد از کافری تو نه ای رخت کسی را مشتری

با نگاهی ناپاک و بدخواهانه اطرافِ مال و دارایی من پرسه نزن؛ تو اصلاً خریدارِ کالای کسی نیستی و قصدِ معامله نداری.

نکته ادبی: «کافری» در اینجا به معنایِ عامِ بی‌ایمانی نیست، بلکه به معنای خویِ بدخواهانه و عدوات است.

مشتری نبود کسی را راه زن ور نماید مشتری مکرست و فن

راهزن هرگز خریدارِ واقعیِ کالا نیست؛ اگر هم چنین وانمود می‌کند که مشتری است، صرفاً فریبی است برای به دام انداختن و اجرای نقشه‌اش.

نکته ادبی: «فن» در اینجا به معنای حیله و نیرنگ‌بازی است.

تا چه دارد این حسود اندر کدو ای خدا فریاد ما را زین عدو

چه کسی می‌داند این انسان حسود، در خلوت و درونِ خود چه نقشه‌های شومی را پنهان کرده است؟ ای خدا، ما را از شرّ این دشمن حفظ کن.

نکته ادبی: «کدو» استعاره از ذهن یا جایگاهِ پنهانِ نیاتِ شومِ دشمن است.

گر یکی فصلی دگر در من دمد در رباید از من این ره زن نمد

اگر این راهزن بخواهد یک سخن و سفسطه‌ی دیگر به من بگوید، چنان با چرب‌زبانی مرا فریب می‌دهد که همان آخرین دارایی‌ام (نمد) را نیز از من خواهد ربود.

نکته ادبی: «نمد» نمادِ آخرین دارایی یا بهره‌ی سالک از دنیاست که در برابرِ هجومِ افکارِ فریبنده ممکن است از دست برود.

آرایه‌های ادبی

استعاره راه زن

نمادِ نفسِ اماره یا فریب‌کارانِ دنیوی که قصدِ سرقتِ سرمایه‌ی معنویِ انسان را دارند.

کنایه در رباید از من این ره زن نمد

کنایه از به یغما بردنِ آخرین اندوخته‌های روحی و مادی انسان توسط وسوسه‌ها.

تمثیل کدو

تمثیلی برای ذهنِ فریب‌کار که در ظاهر ساده اما در باطن محلی برای نگهداری نیات پلید است.