مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش

مولوی
گفت پیغامبر مر آن بیمار را این بگو کای سهل کن دشوار را
آتنا فی دار دنیانا حسن آتنا فی دار عقبانا حسن
راه را بر ما چو بستان کن لطیف منزل ما خود تو باشی ای شریف
مومنان در حشر گویند ای ملک نی که دوزخ بود راه مشترک
مومن و کافر برو یابد گذار ما ندیدیم اندرین ره دود و نار
نک بهشت و بارگاه آمنی پس کجا بود آن گذرگاه دنی
پس ملک گوید که آن روضهٔ خضر که فلان جا دیده اید اندر گذر
دوزخ آن بود و سیاستگاه سخت بر شما شد باغ و بستان و درخت
چون شما این نفس دوزخ خوی را آتشی گبر فتنه جوی را
جهدها کردید و او شد پر صفا نار را کشتید از بهر خدا
آتش شهوت که شعله می زدی سبزهٔ تقوی شد و نور هدی
آتش خشم از شما هم حلم شد ظلمت جهل از شما هم علم شد
آتش حرص از شما ایثار شد و آن حسد چون خار بد گلزار شد
چون شما این جمله آتشهای خویش بهر حق کشتید جمله پیش پیش
نفس ناری را چو باغی ساختید اندرو تخم وفا انداختید
بلبلان ذکر و تسبیح اندرو خوش سرایان در چمن بر طرف جو
داعی حق را اجابت کرده اید در جحیم نفس آب آورده اید
دوزخ ما نیز در حق شما سبزه گشت و گلشن و برگ و نوا
چیست احسان را مکافات ای پسر لطف و احسان و ثواب معتبر
نی شما گفتید ما قربانییم پیش اوصاف بقا ما فانییم
ما اگر قلاش و گر دیوانه ایم مست آن ساقی و آن پیمانه ایم
بر خط و فرمان او سر می نهیم جان شیرین را گروگان می دهیم
تا خیال دوست در اسرار ماست چاکری و جانسپاری کار ماست
هر کجا شمع بلا افروختند صد هزاران جان عاشق سوختند
عاشقانی کز درون خانه اند شمع روی یار را پروانه اند
ای دل آنجا رو که با تو روشنند وز بلاها مر ترا چون جوشنند
بر جنایاتت مواسا می کنند در میان جان ترا جا می کنند
زان میان جان ترا جا می کنند تا ترا پر باده چون جا می کنند
در میان جان ایشان خانه گیر در فلک خانه کن ای بدر منیر
چون عطارد دفتر دل وا کنند تا که بر تو سرها پیدا کنند
پیش خویشان باش چون آواره ای بر مه کامل زن ار مه پاره ای
جزو را از کل خود پرهیز چیست با مخالف این همه آمیز چیست
جنس را بین نوع گشته در روش غیبها بین عین گشته در رهش
تا چو زن عشوه خری ای بی خرد از دروغ و عشوه کی یابی مدد
چاپلوس و لفظ شیرین و فریب می ستانی می نهی چون زن به جیب
مر ترا دشنام و سیلی شهان بهتر آید از ثنای گمرهان
صفع شاهان خور مخور شهد خسان تا کسی گردی ز اقبال کسان
زانک ازیشان خلعت و دولت رسد در پناه روح جان گردد جسد
هر کجا بینی برهنه و بی نوا دان که او بگریختست از اوستا
تا چنان گردد که می خواهد دلش آن دل کور بد بی حاصلش
گر چنان گشتی که استا خواستی خویش را و خویش را آراستی
هر که از استا گریزد در جهان او ز دولت می گریزد این بدان
پیشه ای آموختی در کسب تن چنگ اندر پیشهٔ دینی بزن
در جهان پوشیده گشتی و غنی چون برون آیی ازینجا چون کنی
پیشه ای آموز کاندر آخرت اندر آید دخل کسب مغفرت
آن جهان شهریست پر بازار و کسب تا نپنداری که کسب اینجاست حسب
حق تعالی گفت کین کسب جهان پیش آن کسبست لعب کودکان
همچو آن طفلی که بر طفلی تند شکل صحبت کن مساسی می کند
کودکان سازند در بازی دکان سود نبود جز که تعبیر زمان
شب شود در خانه آید گرسنه کودکان رفته بمانده یک تنه
این جهان بازی گهست و مرگ شب باز گردی کیسه خالی پر تعب
کسب دین عشقست و جذب اندرون قابلیت نور حق را ای حرون
کسب فانی خواهدت این نفس خس چند کسب خس کنی بگذار بس
نفس خس گر جویدت کسب شریف حیله و مکری بود آن را ردیف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از مثنوی به تبیینِ ماهیتِ دوزخ و بهشت در باطنِ انسان می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه دوزخِ نفسِ سرکش، با مجاهدت و تربیتِ پیرِ راه، به بوستانِ بهشت بدل می‌شود. نویسنده تأکید دارد که بهشت و دوزخ پیش از آنکه در جهانِ دیگر باشند، در اینجا و در درونِ جانِ ما شکل می‌گیرند.

در ادامه، ضرورتِ همراهی با اولیاء و پرهیز از خودرأیی و دل‌سپردن به اوهامِ دنیوی مورد تأکید است؛ چرا که زندگی در این جهان همچون بازی کودکان در کوچه‌بازار است و تنها کسبِ معرفت و عملِ صالح نزدِ استادِ کامل است که در جهانِ باقی، توشه و ثروتِ حقیقی محسوب می‌شود و مابقیِ دستاوردها، هباء و بی‌حاصل است.

معنای روان

گفت پیغامبر مر آن بیمار را این بگو کای سهل کن دشوار را

پیامبر به آن بیمار فرمود که این دعا را بخوان و از خداوند بخواه که کار دشوار را بر تو آسان گرداند.

نکته ادبی: اشاره به دعای قرآنی: اللهم لا سهل إلا ما جعلته سهلاً.

آتنا فی دار دنیانا حسن آتنا فی دار عقبانا حسن

خداوندا، در این سرای دنیا به ما نیکی عطا کن و در سرای آخرت نیز نیکی ارزانی دار.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۰۰ سوره بقره: رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهِ حَسَنَهً.

راه را بر ما چو بستان کن لطیف منزل ما خود تو باشی ای شریف

راهِ زندگی و سلوک را برای ما همچون باغی دل‌انگیز و لطیف کن و خودت، ای وجودِ شریف، مقصد و منزلگاهِ ما باش.

نکته ادبی: تضادِ ضمنی میان راه و منزل که با حضور حق یکی می‌شوند.

مومنان در حشر گویند ای ملک نی که دوزخ بود راه مشترک

مومنان در روز رستاخیز از فرشته (خزانه‌دار دوزخ) می‌پرسند: مگر دوزخ گذرگاهِ مشترکِ همه نبود؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای بیان یک حقیقتِ پنهان.

مومن و کافر برو یابد گذار ما ندیدیم اندرین ره دود و نار

همه، چه مومن و چه کافر، باید از آنجا عبور کنند؛ اما ما در این راه، هیچ دود و آتشی ندیدیم.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۷۱ سوره مریم: وَ إِن مِنْکُمْ إِلّا وارِدُها.

نک بهشت و بارگاه آمنی پس کجا بود آن گذرگاه دنی

پس آن بهشت و جایگاهِ امن کجاست؟ و آن گذرگاهِ دوزخی که وعده داده شده بود، کجا رفت؟

نکته ادبی: پرسشِ حیرت‌آمیز برای گشودنِ بابِ حقیقت.

پس ملک گوید که آن روضهٔ خضر که فلان جا دیده اید اندر گذر

فرشته در پاسخ می‌گوید: همان باغ و گلستانی که در مسیرِ عبور دیدید، همان دوزخ است.

نکته ادبی: اشاره به تبدیل ماهیتِ دوزخ بر اثرِ ایمان.

دوزخ آن بود و سیاستگاه سخت بر شما شد باغ و بستان و درخت

آن‌جا دوزخ و محلِ عقابِ سخت بود، اما برای شما به باغ و بستان و درخت تبدیل شد.

نکته ادبی: تضادِ دوزخ و باغ برای نشان دادنِ دگرگونیِ باطنی.

چون شما این نفس دوزخ خوی را آتشی گبر فتنه جوی را

زیرا شما این نفسِ دوزخ‌خو را که همچون آتشی فتنه‎‌جو بود، رام کردید.

نکته ادبی: نفس به صفتِ دوزخی توصیف شده است.

جهدها کردید و او شد پر صفا نار را کشتید از بهر خدا

شما تلاش‌های بسیار کردید تا آن را پاکیزه کنید و این آتشِ سرکش را برای رضای خدا کشتید.

نکته ادبی: مجاهده به معنای کشتنِ نفسِ اماره.

آتش شهوت که شعله می زدی سبزهٔ تقوی شد و نور هدی

آن آتشِ شهوت که پیوسته شعله‌ور بود، اکنون به سبزه و گیاه پرهیزگاری و نورِ هدایت تبدیل شده است.

نکته ادبی: استعاره از تبدیلِ رذیلت به فضیلت.

آتش خشم از شما هم حلم شد ظلمت جهل از شما هم علم شد

آتشِ خشمِ شما به بردباری بدل شد و تاریکیِ نادانیِ شما به علم و روشنایی مبدل گشت.

نکته ادبی: تبدیلِ صفاتِ نکوهیده به ستوده.

آتش حرص از شما ایثار شد و آن حسد چون خار بد گلزار شد

آتشِ حرصِ شما به بخشندگی و ایثار تبدیل شد و آن حسادتی که همچون خار بود، به گلزاری پرگل بدل گردید.

نکته ادبی: تشبیه حسد به خار و فضای باطنی به گلزار.

چون شما این جمله آتشهای خویش بهر حق کشتید جمله پیش پیش

چون شما تمامِ این آتش‌های وجودِ خویش را پیشاپیش برای حق خاموش کردید.

نکته ادبی: پیشاپیش به معنای قبل از رسیدن به روزِ جزا است.

نفس ناری را چو باغی ساختید اندرو تخم وفا انداختید

آن نفسِ آتشین را همچون باغی آباد کردید و بذرِ وفاداری و ایمان را در آن کاشتید.

نکته ادبی: تضاد میان نفسِ ناری (آتشی) و باغِ ایمانی.

بلبلان ذکر و تسبیح اندرو خوش سرایان در چمن بر طرف جو

در این باغ، تسبیح و ذکرِ خداوند همچون نغمه‌سراییِ بلبلان در کنار جویبار است.

نکته ادبی: تشبیه ذکر به نغمه‌سرایی بلبل.

داعی حق را اجابت کرده اید در جحیم نفس آب آورده اید

شما دعوتِ حق را اجابت کردید و بر آتشِ دوزخِ نفس، آبِ زلالِ ایمان ریختید.

نکته ادبی: آب به عنوانِ نمادِ خاموش‌کننده آتشِ گناه.

دوزخ ما نیز در حق شما سبزه گشت و گلشن و برگ و نوا

دوزخِ ما نیز در مواجهه با شما، به سبزه و گلشن و میوه و نوا بدل گشت.

نکته ادبی: بازتابِ پاکیِ انسان بر جهانِ پیرامون.

چیست احسان را مکافات ای پسر لطف و احسان و ثواب معتبر

ای پسر، پاداشِ احسان و نیکی جز لطف و احسان و پاداشی معتبر چه می‌تواند باشد؟

نکته ادبی: استفهام برای تأکید بر قانونِ بازگشتِ عمل.

نی شما گفتید ما قربانییم پیش اوصاف بقا ما فانییم

مگر شما نگفتید که ما در راهِ تو قربانی می‌شویم و در برابرِ صفاتِ ابدیِ تو فانی هستیم؟

نکته ادبی: فنا در صفاتِ حق، مقامِ بالای عارفان.

ما اگر قلاش و گر دیوانه ایم مست آن ساقی و آن پیمانه ایم

اگر ما قلاش (بی‌پروا) یا دیوانه به نظر می‌رسیم، به این دلیل است که مستِ آن ساقی و آن پیمانه‌یِ عشقیم.

نکته ادبی: قلاش به معنای فردی که از قیودِ ظاهری رها شده است.

بر خط و فرمان او سر می نهیم جان شیرین را گروگان می دهیم

ما سر بر خطِ فرمانِ او نهاده‌ایم و جانِ عزیزِ خود را گروگانِ راهِ او کرده‌ایم.

نکته ادبی: کنایه از تسلیمِ کامل.

تا خیال دوست در اسرار ماست چاکری و جانسپاری کار ماست

تا زمانی که خیالِ دوست در باطنِ ماست، کارِ ما بندگی و جان‌سپاری در راهِ اوست.

نکته ادبی: اسرار به معنای باطن و نهاد.

هر کجا شمع بلا افروختند صد هزاران جان عاشق سوختند

هر کجا که شمعِ بلا و آزمایش روشن شد، صدها هزار جانِ عاشق در پای آن سوختند و فدا شدند.

نکته ادبی: شمع نمادِ معشوق و بلا نمادِ آزمونِ عشق.

عاشقانی کز درون خانه اند شمع روی یار را پروانه اند

عاشقانِ حقیقی که از اهلِ خانه (محرمانِ اسرار) هستند، همچون پروانه گردِ شمعِ روی یار می‌گردند.

نکته ادبی: استعاره پروانه و شمع برای بیانِ فنای عاشق.

ای دل آنجا رو که با تو روشنند وز بلاها مر ترا چون جوشنند

ای دل! به سراغِ کسانی برو که حقیقت را برای تو روشن می‌کنند و در برابرِ بلاها همچون زره برای تو هستند.

نکته ادبی: جوشن به معنای زره و محافظ.

بر جنایاتت مواسا می کنند در میان جان ترا جا می کنند

آن‌ها در برابرِ جنایت‌ها و خطاهای تو مدارا می‌کنند و تو را در اعماقِ جانِ خویش جای می‌دهند.

نکته ادبی: مواسا به معنای همدردی و مداراست.

زان میان جان ترا جا می کنند تا ترا پر باده چون جا می کنند

آن‌ها تو را در جانِ خود جای می‌دهند تا از شرابِ معرفت لبریز شوی.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر مقامِ قرب.

در میان جان ایشان خانه گیر در فلک خانه کن ای بدر منیر

در میانِ جانِ اولیاء خانه بگیر و ای ماهِ درخشانِ من، در آسمانِ حقیقت جایگاه پیدا کن.

نکته ادبی: بدرِ منیر کنایه از سالکِ کمال‌یافته است.

چون عطارد دفتر دل وا کنند تا که بر تو سرها پیدا کنند

چون عطارد (دبیرِ فلک) دفترِ دل را بگشایند تا اسرارِ پنهان را بر تو آشکار کنند.

نکته ادبی: استعاره از پیر که همچون کاتبِ دل، اسرار را می‌نویسد.

پیش خویشان باش چون آواره ای بر مه کامل زن ار مه پاره ای

در پیشگاهِ دوستان و یارانِ حق، خود را همچون کسی ببین که راه را گم کرده است و اگر هم وجودی درخشان داری، در برابرِ ماهِ کاملِ وجودِ آن‌ها، خود را ناچیز بدان.

نکته ادبی: پرهیز از غرور در محضرِ پیر.

جزو را از کل خود پرهیز چیست با مخالف این همه آمیز چیست

دلیلِ دوریِ جزء (انسان) از کل (خدا/پیر) چیست؟ چرا با کسانی که با تو مخالف و ناهمگون‌اند، همنشینی می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ پیوستنِ جزء به کل.

جنس را بین نوع گشته در روش غیبها بین عین گشته در رهش

ببین که چگونه جنس (حقیقت)، در روشِ خود به نوع (جلوه‌ی خاص) تبدیل شده است و غیب‌ها در راهِ او به شهود و عینیت تبدیل می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و تجلیِ حقیقت.

تا چو زن عشوه خری ای بی خرد از دروغ و عشوه کی یابی مدد

ای انسانِ نادان! تا کی می‌خواهی همچون زن، عشوه و فریبِ نفس را بخری؟ با این دروغ و نیرنگ، چگونه می‌خواهی به یاریِ حقیقت برسی؟

نکته ادبی: نقدِ نفسِ فریبکار که به زنِ عشوه گر تشبیه شده است.

چاپلوس و لفظ شیرین و فریب می ستانی می نهی چون زن به جیب

با چاپلوسی و سخنانِ شیرین و فریبنده، چیزی را در جیبِ خود می‌گذاری، اما این کار راه به جایی نمی‌برد.

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ تزویر.

مر ترا دشنام و سیلی شهان بهتر آید از ثنای گمرهان

دشنام و سیلیِ بزرگانِ راه، برای تو بسیار بهتر از تحسین و ستایشِ گمراهان است.

نکته ادبی: تریجیحِ تنبیه پیر بر تشویقِ جاهلان.

صفع شاهان خور مخور شهد خسان تا کسی گردی ز اقبال کسان

سیلیِ شاهان و اولیاء را بخور اما شهدِ سخنِ فرومایگان را نپذیر تا به واسطه‌یِ همراهی با بزرگان، بزرگی یابی.

نکته ادبی: تشویق به انتخابِ همراهِ شایسته.

زانک ازیشان خلعت و دولت رسد در پناه روح جان گردد جسد

زیرا از جانبِ آنان است که خلعتِ کرامت و دولتِ معنوی می‌رسد و جسد و جسمِ تو در پناهِ روحِ پاکِ آن‌ها، جان می‌گیرد.

نکته ادبی: دولت به معنای سعادت و کامیابی است.

هر کجا بینی برهنه و بی نوا دان که او بگریختست از اوستا

هر جا که کسی را برهنه و بی‌نوا دیدی، بدان که او از استاد و راهنما گریخته است.

نکته ادبی: استا مخففِ استاد و پیرِ راه است.

تا چنان گردد که می خواهد دلش آن دل کور بد بی حاصلش

او گریخت تا مطابقِ میلِ دلِ کور و بی‌‌حاصلِ خود عمل کند.

نکته ادبی: دلِ کور کنایه از بی‌بصیرتی است.

گر چنان گشتی که استا خواستی خویش را و خویش را آراستی

اگر چنان می‌کردی که استاد می‌خواست، خود را به بهترین نحو می‌آراستی.

نکته ادبی: تأکید بر تبعیت از پیر برای کمال.

هر که از استا گریزد در جهان او ز دولت می گریزد این بدان

بدان که هر کس از استاد بگریزد، در حقیقت از دولت و سعادتِ ابدی گریخته است.

نکته ادبی: استا به معنای پیرِ راه است.

پیشه ای آموختی در کسب تن چنگ اندر پیشهٔ دینی بزن

اگر شغلی برای کسبِ معاشِ دنیوی آموختی، حالا دستانت را به شغلی برای دین و آخرت نیز گره بزن.

نکته ادبی: پیشه به معنای حرفه و کار است.

در جهان پوشیده گشتی و غنی چون برون آیی ازینجا چون کنی

در این دنیا به ظاهر پوشیده و غنی گشتی، اما وقتی از این جهان برون آیی، چه خواهی کرد؟

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ ثروتِ دنیوی.

پیشه ای آموز کاندر آخرت اندر آید دخل کسب مغفرت

شغلی بیاموز که در آخرت نیز دخل و درآمدِ آن، کسبِ مغفرت و آمرزش باشد.

نکته ادبی: استعاره‌یِ بازار و کسب برای اعمالِ اخروی.

آن جهان شهریست پر بازار و کسب تا نپنداری که کسب اینجاست حسب

آن جهان شهری است پر از بازار و دادوستد؛ گمان نکن که کسب و کارِ حقیقی همین دنیای ناپایدار است.

نکته ادبی: مقایسه جهانِ فانی و باقی.

حق تعالی گفت کین کسب جهان پیش آن کسبست لعب کودکان

خداوند متعال فرمود که این کسب و کارِ جهانی، در برابرِ آن کسبِ اخروی، همچون بازیِ کودکان است.

نکته ادبی: تحقیرِ دنیا در برابرِ ارزشِ آخرت.

همچو آن طفلی که بر طفلی تند شکل صحبت کن مساسی می کند

همچون کودکی که ادای بزرگترها را درمی‌آورد و شکلِ صحبت کردن و کارِ آن‌ها را تقلید می‌کند.

نکته ادبی: تمثیلِ کودک برای انسانِ غافل.

کودکان سازند در بازی دکان سود نبود جز که تعبیر زمان

کودکان در بازی، دکان می‌سازند؛ اما در آن سودی جز گذرانِ وقت وجود ندارد.

نکته ادبی: تمثیلِ دکان برای امورِ دنیوی.

شب شود در خانه آید گرسنه کودکان رفته بمانده یک تنه

شب که می‌شود، کودک گرسنه به خانه برمی‌گردد و آن بازی و دکانِ خیالی رها شده و او تنها می‌ماند.

نکته ادبی: پایانِ بازی و مواجهه با حقیقتِ گرسنگیِ روح.

این جهان بازی گهست و مرگ شب باز گردی کیسه خالی پر تعب

این دنیا همچون زمین بازی برای کودکان است و مرگ همچون شب، پایانِ این بازی را رقم می‌زند. اگر عمرت را صرف اندوختنِ دلبستگی‌های دنیا کنی، هنگامِ بازگشت از این جهان، دستت از حقیقت تهی و بارِ روحت سنگین از رنج و خستگی خواهد بود.

نکته ادبی: بازی‌گه به معنای محل بازی و تعب به معنای رنج و خستگی است. استعاره از بی‌اعتباری دنیا.

کسب دین عشقست و جذب اندرون قابلیت نور حق را ای حرون

کارِ سودمند و واقعی برای دین‌داری، همان عشق ورزیدن و کششِ درونی به سوی معبود است؛ ای کسی که در برابر حق سرکشی می‌کنی، باید ظرفیت و آمادگیِ دریافتِ نورِ الهی را در خود ایجاد کنی.

نکته ادبی: حرون در اصل به اسب سرکشی گفته می‌شود که از حرکت باز می‌ایستد، در اینجا کنایه از نفسِ مهارنشده است.

کسب فانی خواهدت این نفس خس چند کسب خس کنی بگذار بس

این نفسِ پست و حقیر از تو می‌خواهد که به دنبالِ امورِ ناپایدار و بی‌ارزش باشی. تو که تا به حال بسیار به دنبالِ این امورِ بی‌بنیاد بوده‌ای، دیگر کافی است و دست از این کار بردار.

نکته ادبی: خس به معنای خار و خاشاک است و استعاره از امور پست و بی‌ارزش دنیوی به کار رفته است.

نفس خس گر جویدت کسب شریف حیله و مکری بود آن را ردیف

اگر نفسِ سرکشِ تو خواست که تو را به دنبالِ کاری به‌ظاهر شریف و ارزشمند بفرستد، فریب نخور؛ زیرا در پسِ این پیشنهاد، مکر و حیله‌ای نهفته است تا تو را از مسیرِ اصلی بازدارد.

نکته ادبی: ردیف در اینجا به معنای چیزی است که به دنبالِ چیزی دیگر می‌آید و همراه آن است.