مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود

مولوی
آن یکی می گفت خواهم عاقلی مشورت آرم بدو در مشکلی
آن یکی گفتش که اندر شهر ما نیست عاقل جز که آن مجنون نما
بر نیی گشته سواره نک فلان می دواند در میان کودکان
صاحب رایست و آتش پاره ای آسمان قدرست و اخترباره ای
فر او کروبیان را جان شدست او درین دیوانگی پنهان شدست
لیک هر دیوانه را جان نشمری سر منه گوساله را چون سامری
چون ولیی آشکارا با تو گفت صد هزاران غیب و اسرار نهفت
مر ترا آن فهم و آن دانش نبود وا ندانستی تو سرگین را ز عود
از جنون خود را ولی چون پرده ساخت مر ورا ای کور کی خواهی شناخت
گر ترا بازست آن دیدهٔ یقین زیر هر سنگی یکی سرهنگ بین
پیش آن چشمی که باز و رهبرست هر گلیمی را کلیمی در برست
مر ولی را هم ولی شهره کند هر که را او خواست با بهره کند
کس نداند از خرد او را شناخت چونک او مر خویش را دیوانه ساخت
چون بدزدد دزد بینایی ز کور هیچ یابد دزد را او در عبور
کور نشناسد که دزد او که بود گرچه خود بر وی زند دزد عنود
چون گزد سگ کور صاحب ژنده را کی شناسد آن سگ درنده را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از مثنوی به تبیین پارادوکس «خردمندی در لباس دیوانگی» یا همان «عارفانِ مجنون‌نما» می‌پردازد. مولانا بیان می‌کند که برخی از اولیای الهی و صاحبان معرفت، برای پرهیز از شهرت، دوری از قضاوت‌های سطحیِ عامه‌ی مردم و حفظ اسرار باطنی، نقابِ جنون بر چهره می‌زنند تا از نگاهِ نااهلان پنهان بمانند.

در این ابیات، بر اهمیتِ «بصیرت باطنی» تأکید شده است؛ چرا که فهمِ حقیقتِ وجودیِ این عارفانِ پنهان، از توانِ عقلِ ظاهربین خارج است. شاعر هشدار می‌دهد که تفاوت میان جنونِ حقیقی و جذبه‌ی عارفانه، تنها با چشمِ دل قابل درک است و نباید هر کس را که ظاهری آشفته دارد، صاحب‌نظر پنداشت.

معنای روان

آن یکی می گفت خواهم عاقلی مشورت آرم بدو در مشکلی

شخصی در جستجوی فردی دانا بود تا در کارهای دشوار با او مشورت کند.

نکته ادبی: ترکیب «عاقلی» به معنای فردی دارای خرد و «مشورت آرم» به معنای طلب مشورت کردن است.

آن یکی گفتش که اندر شهر ما نیست عاقل جز که آن مجنون نما

کسی به او پاسخ داد: در شهر ما، خردمندی وجود ندارد مگر آن کسی که خود را به دیوانگی زده است.

نکته ادبی: «مجنون‌نما» صفتی مرکب برای کسی است که تظاهر به دیوانگی می‌کند.

بر نیی گشته سواره نک فلان می دواند در میان کودکان

نگاه کن که چگونه سوار بر چوبی شده و در میان کودکان بازی می‌کند.

نکته ادبی: «نی» در اینجا استعاره از اسب چوبی است که کودکان با آن بازی می‌کنند.

صاحب رایست و آتش پاره ای آسمان قدرست و اخترباره ای

او در باطن، صاحبِ اندیشه‌ای بلند و وجودی بسیار ارزشمند و والا است که قدر و منزلتی آسمانی دارد.

نکته ادبی: «صاحب‌رای» به معنای صاحب اندیشه و خرد و «آتش‌پاره» کنایه از تندی و تیزی هوش است.

فر او کروبیان را جان شدست او درین دیوانگی پنهان شدست

نور وجودی او چنان است که گویی مایه‌ی حیات فرشتگان شده است، اما او حقیقتِ والای خود را در این لباسِ دیوانگی پنهان کرده است.

نکته ادبی: «کروبیان» جمع کروبی، نام دسته‌ای از فرشتگان مقرب است.

لیک هر دیوانه را جان نشمری سر منه گوساله را چون سامری

اما گمان مکن که هر دیوانه‌ای عارف است؛ مبادا مانند سامری که قوم موسی را به گمراهی کشاند، گوساله‌ای را به جای حقیقت بپرستی.

نکته ادبی: اشاره به داستان سامری در قرآن که گوساله‌ای زرین ساخت و قوم بنی‌اسرائیل را به پرستش آن فراخواند.

چون ولیی آشکارا با تو گفت صد هزاران غیب و اسرار نهفت

هنگامی که یک ولی و عارفِ راستین با تو سخن بگوید، صدها هزار اسرارِ غیبی را برایت آشکار می‌کند.

نکته ادبی: «ولی» در اینجا به معنای عارفِ کامل و صاحبِ کرامت است.

مر ترا آن فهم و آن دانش نبود وا ندانستی تو سرگین را ز عود

اما تو آن قدرتِ درک و دانشِ لازم را نداری که بتوانی عطرِ خوش‌بوی عود را از بوی بدِ سرگین تشخیص دهی.

نکته ادبی: «سرگین» و «عود» در اینجا تقابل نمادین میان ناپاکیِ ظاهری و حقیقتِ معنوی است.

از جنون خود را ولی چون پرده ساخت مر ورا ای کور کی خواهی شناخت

از آنجا که او با تظاهر به دیوانگی، پرده‌ای بر حقیقتِ خود کشیده است، ای کسی که چشمِ دلت نابیناست، چگونه می‌خواهی او را بشناسی؟

نکته ادبی: «پرده» در عرفان به معنای حجاب و مانعِ درکِ حقیقت است.

گر ترا بازست آن دیدهٔ یقین زیر هر سنگی یکی سرهنگ بین

اگر دیده‌ی یقین و چشمِ باطن‌بینِ تو باز باشد، زیرِ سنگِ هر رهگذری، رهبر و بزرگی را خواهی یافت.

نکته ادبی: «سرهنگ» در اینجا به معنای رهبر، سردار و فردِ شاخص است.

پیش آن چشمی که باز و رهبرست هر گلیمی را کلیمی در برست

برای آن چشمی که گشوده و هدایت‌یافته است، در زیر هر جامه‌ی کهنه‌ای، وجودِ یک کلیم‌الله (موسی‌وار) نهفته است.

نکته ادبی: ایهامِ زیبایی میان «گلیم» (جامه‌ی درویشی) و «کلیم» (موسی) به کار رفته است.

مر ولی را هم ولی شهره کند هر که را او خواست با بهره کند

خداوند است که ولیّ و عارف را به مردم می‌شناساند و هر که را بخواهد، از وجودِ او بهره‌مند می‌گرداند.

نکته ادبی: «شهره کردن» به معنای مشهور کردن و آشکار کردن است.

کس نداند از خرد او را شناخت چونک او مر خویش را دیوانه ساخت

هیچ‌کس با عقلِ عادی نمی‌تواند او را بشناسد، چرا که او خود را به دیوانگی زده و حقیقتش را مخفی کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانیِ عقلِ جزئی در درکِ حقایقِ کلی و باطنی.

چون بدزدد دزد بینایی ز کور هیچ یابد دزد را او در عبور

اگر دزدی چیزی از فردی نابینا برباید، آیا آن نابینا متوجه حضورِ دزد در مسیرش می‌شود؟

نکته ادبی: استعاره از نابیناییِ روحی در برابرِ درکِ حقیقت.

کور نشناسد که دزد او که بود گرچه خود بر وی زند دزد عنود

فردِ نابینا نمی‌فهمد دزدش چه کسی بوده است؛ حتی اگر همان دزدِ ستمگر به او ضربه‌ای بزند.

نکته ادبی: «عنود» به معنای دشمن و ستمگر است.

چون گزد سگ کور صاحب ژنده را کی شناسد آن سگ درنده را

هنگامی که سگ، انسان نابینا (صاحبِ جامه‌ی کهنه) را گاز بگیرد، او چگونه می‌تواند آن سگِ درنده را شناسایی کند؟

نکته ادبی: استعاره از ناتوانیِ انسانِ غافل در شناختِ دشمنانِ معنوی و اولیای الهی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سر منه گوساله را چون سامری

اشاره به داستان قرآنی سامری که قوم بنی‌اسرائیل را به پرستش گوساله‌ی زرین گمراه کرد.

ایهام و جناس هر گلیمی را کلیمی در برست

تضاد و تناسب میان گلیم (لباس درویشی/ناچیز) و کلیم (لقب موسی/بزرگ) که بر تفاوت ظاهر و باطن تأکید دارد.

تقابل (تضاد) سرگین را ز عود

مقایسه میان ناپاکی (سرگین) و پاکی/ارزشمندی (عود) برای نشان دادنِ ناتوانی در تشخیصِ ارزش‌ها.

استعاره دیوانگی / پرده

دیوانگی استعاره از خلوت گزیدن و پرده استعاره از حجابِ دیدگانِ نااهلان است.