مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر

مولوی
باغبانی چون نظر در باغ کرد دید چون دزدان بباغ خود سه مرد
یک فقیه و یک شریف و صوفیی هر یکی شوخی بدی لا یوفیی
گفت با اینها مرا صد حجتست لیک جمع اند و جماعت قوتست
بر نیایم یک تنه با سه نفر پس ببرمشان نخست از همدگر
هر یکی را من به سویی افکنم چونک تنها شد سبیلش بر کنم
حیله کرد و کرد صوفی را به راه تا کند یارانش را با او تباه
گفت صوفی را برو سوی وثاق یک گلیم آور برای این رفاق
رفت صوفی گفت خلوت با دو یار تو فقیهی وین شریف نامدار
ما به فتوی تو نانی می خوریم ما به پر دانش تو می پریم
وین دگر شه زاده و سلطان ماست سیدست از خاندان مصطفاست
کیست آن صوفی شکم خوار خسیس تا بود با چون شما شاهان جلیس
چون بباید مر ورا پنبه کنید هفته ای بر باغ و راغ من زنید
باغ چه بود جان من آن شماست ای شما بوده مرا چون چشم راست
وسوسه کرد و مریشان را فریفت آه کز یاران نمی باید شکیفت
چون بره کردند صوفی را و رفت خصم شد اندر پیش با چوب زفت
گفت ای سگ صوفیی باشد که تیز اندر آیی باغ ما تو از ستیز
این جنیدت ره نمود و بایزید از کدامین شیخ و پیرت این رسید
کوفت صوفی را چو تنها یافتش نیم کشتش کرد و سر بشکافتش
گفت صوفی آن من بگذشت لیک ای رفیقان پاس خود دارید نیک
مر مرا اغیار دانستید هان نیستم اغیارتر زین قلتبان
اینچ من خوردم شما را خوردنیست وین چنین شربت جزای هر دنیست
این جهان کوهست و گفت و گوی تو از صدا هم باز آید سوی تو
چون ز صوفی گشت فارغ باغبان یک بهانه کرد زان پس جنس آن
کای شریف من برو سوی وثاق که ز بهر چاشت پختم من رقاق
بر در خانه بگو قیماز را تا بیارد آن رقاق و قاز را
چون بره کردش بگفت ای تیزبین تو فقیهی ظاهرست این و یقین
او شریفی می کند دعوی سرد مادر او را که داند تا کی کرد
بر زن و بر فعل زن دل می نهید عقل ناقص وانگهانی اعتماد
خویشتن را بر علی و بر نبی بسته است اندر زمانه بس غبی
هر که باشد از زنا و زانیان این برد ظن در حق ربانیان
هر که بر گردد سرش از چرخها همچو خود گردنده بیند خانه را
آنچ گفت آن باغبان بوالفضول حال او بد دور از اولاد رسول
گر نبودی او نتیجهٔ مرتدان کی چنین گفتی برای خاندان
خواند افسونها شنید آن را فقیه در پیش رفت آن ستمکار سفیه
گفت ای خر اندرین باغت کی خواند دزدی از پیغامبرت میراث ماند
شیر را بچه همی ماند بدو تو به پیغامبر بچه مانی بگو
با شریف آن کرد مرد ملتجی که کند با آل یاسین خارجی
تا چه کین دارند دایم دیو و غول چون یزید و شمر با آل رسول
شد شریف از زخم آن ظالم خراب با فقیه او گفت ما جستیم از آب
پای دار اکنون که ماندی فرد و کم چون دهل شو زخم می خور در شکم
گر شریف و لایق و همدم نیم از چنین ظالم ترا من کم نیم
مر مرا دادی بدین صاحب غرض احمقی کردی ترا بئس العوض
شد ازو فارغ بیامد کای فقیه چه فقیهی ای تو ننگ هر سفیه
فتوی ات اینست ای ببریده دست کاندر آیی و نگویی امر هست
این چنین رخصت بخواندی در وسیط یا بدست این مساله اندر محیط
گفت حقستت بزن دستت رسید این سزای آنک از یاران برید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان حکایتِ هوشمندیِ دشمن در تفرقه انداختن میان یاران برای غلبه بر آنان است. باغبان به عنوان نمادی از نفس یا نیروی مخرب، با بهره‌گیری از ضعفِ اعتمادِ این سه تن، یک‌به‌یک آن‌ها را فریب می‌دهد و با برانگیختن غرور و پیش‌داوری در هر کدام، همدلی‌شان را از بین می‌برد تا بتواند آن‌ها را شکست دهد.

پیام بنیادین این حکایت، ضرورتِ اتحاد و پرهیز از گوش‌سپردن به سخنانِ بدخواهان است. انسان‌ها در سایه‌ی وحدت، قدرتمند و آسیب‌ناپذیرند، اما هنگامی که با وسوسه‌های دشمن، به یاران خود بدگمان می‌شوند و بندِ رفاقت را می‌گسلند، خود را در برابر آسیب‌های بیرونی بی‌دفاع می‌سازند.

معنای روان

باغبانی چون نظر در باغ کرد دید چون دزدان بباغ خود سه مرد

باغبان وقتی به باغ خود نگاهی انداخت، سه نفر را دید که مانند دزدان وارد باغ او شده‌اند.

نکته ادبی: واژه «نظر» در اینجا به معنای نگاه دقیق و ارزیابی موقعیت است.

یک فقیه و یک شریف و صوفیی هر یکی شوخی بدی لا یوفیی

یکی فقیه بود، یکی از خاندان شریف (سادات) و دیگری صوفی؛ هر سه نفرشان افرادی شوخ‌طبع، بی‌فایده و بدعهد بودند.

نکته ادبی: «لا یوفی» صفت فاعلی عربی به معنای کسی که به عهد خود وفا نمی‌کند.

گفت با اینها مرا صد حجتست لیک جمع اند و جماعت قوتست

باغبان با خود گفت: اگرچه برای بیرون کردن این‌ها صد دلیل و بهانه دارم، اما چون با هم متحد هستند، قدرتشان زیاد است.

نکته ادبی: «جماعت قوتست» ضرب‌المثلی است که به قدرت اتحاد اشاره دارد.

بر نیایم یک تنه با سه نفر پس ببرمشان نخست از همدگر

من به تنهایی حریف این سه نفر نمی‌شوم، پس ابتدا باید آن‌ها را از هم جدا کنم.

نکته ادبی: «بر نیایم» به معنای پیروز نشدن و حریف نشدن است.

هر یکی را من به سویی افکنم چونک تنها شد سبیلش بر کنم

هر کدام را به بهانه‌ای به سویی می‌فرستم و وقتی تنها شدند، ریشه و کارشان را تمام می‌کنم.

نکته ادبی: «سبیل برکندن» کنایه از نابود کردن و از میان برداشتن است.

حیله کرد و کرد صوفی را به راه تا کند یارانش را با او تباه

باغبان حیله‌ای به کار بست و صوفی را راهی کرد تا بتواند میان یاران تفرقه بیندازد.

نکته ادبی: «تباه» در اینجا به معنای از میان بردن اتحاد است.

گفت صوفی را برو سوی وثاق یک گلیم آور برای این رفاق

به صوفی گفت به خانه برو و یک گلیم برای این دوستان بیاور.

نکته ادبی: «وثاق» به معنای خانه و اتاق است.

رفت صوفی گفت خلوت با دو یار تو فقیهی وین شریف نامدار

صوفی که رفت، باغبان در خلوت به دو نفر دیگر گفت: تو فقیه هستی و این هم که مردی شریف و بزرگوار است.

نکته ادبی: «نامدار» به معنای مشهور و محترم است.

ما به فتوی تو نانی می خوریم ما به پر دانش تو می پریم

ما به واسطه دانش و فتوای تو نان می‌خوریم و به پرواز درمی‌آییم.

نکته ادبی: «پریدن» استعاره از رشد و تعالی معنوی یا فکری است.

وین دگر شه زاده و سلطان ماست سیدست از خاندان مصطفاست

و این یکی دیگر، شاهزاده و سلطان ماست و از خاندان پیامبر (ص) است.

نکته ادبی: «سید» اشاره به نسب منتسب به پیامبر اکرم (ص) دارد.

کیست آن صوفی شکم خوار خسیس تا بود با چون شما شاهان جلیس

آن صوفی شکم‌پرست و پست‌فطرت کیست که شایسته باشد با بزرگان چون شما همنشین شود؟

نکته ادبی: «جلیس» به معنای هم‌نشین است.

چون بباید مر ورا پنبه کنید هفته ای بر باغ و راغ من زنید

وقتی آن صوفی بازگشت، باید او را تنبیه کنید و از باغ من دورش سازید.

نکته ادبی: «پنبه کردن» در ادبیات کهن کنایه از گوش‌مالی دادن و بی‌اعتبار کردن است.

باغ چه بود جان من آن شماست ای شما بوده مرا چون چشم راست

باغ من ارزشی ندارد، جان من فدای شماست؛ شما برای من عزیز و نزدیک هستید.

نکته ادبی: «چشم راست» کنایه از عزیزترین و نزدیک‌ترین فرد است.

وسوسه کرد و مریشان را فریفت آه کز یاران نمی باید شکیفت

باغبان با وسوسه، آن دو را فریب داد؛ افسوس که نباید به یاران بدگمان شد و رفاقت را از دست داد.

نکته ادبی: «شکیفتن» به معنای صبر کردن یا چشم‌پوشی کردن است.

چون بره کردند صوفی را و رفت خصم شد اندر پیش با چوب زفت

وقتی صوفی فریب خورد و رفت، باغبان با چوبی کلفت به سراغش رفت.

نکته ادبی: «چوب زفت» به معنای چوب ضخیم و محکم است.

گفت ای سگ صوفیی باشد که تیز اندر آیی باغ ما تو از ستیز

گفت ای سگ! تو چه صوفی‌ای هستی که با جنگ و دعوا وارد باغ ما شدی؟

نکته ادبی: این خطاب برای تحقیر صوفی به کار رفته است.

این جنیدت ره نمود و بایزید از کدامین شیخ و پیرت این رسید

این راه و روش را چه کسی به تو یاد داده؛ جنید یا بایزید؟ از کدام پیر و مرشد این بی‌ادبی را آموختی؟

نکته ادبی: «جنید» و «بایزید» از مشایخ بزرگ عرفان هستند.

کوفت صوفی را چو تنها یافتش نیم کشتش کرد و سر بشکافتش

وقتی صوفی را تنها گیر آورد، او را کتک زد، سرش را شکست و تا حد مرگ پیش برد.

نکته ادبی: «نیم‌کشت» کنایه از شدت آسیب‌رسانی است.

گفت صوفی آن من بگذشت لیک ای رفیقان پاس خود دارید نیک

صوفی گفت: کار من تمام شد، ولی ای رفیقان، مراقب خودتان باشید که نوبت شماست.

نکته ادبی: «پاس نیک داشتن» به معنای مراقبت کامل است.

مر مرا اغیار دانستید هان نیستم اغیارتر زین قلتبان

شما مرا بیگانه دانستید، اما بدانید که دشمن از من هم برای شما خطرناک‌تر است.

نکته ادبی: «اغیار» به معنای بیگانگان و قلتبان به معنای شخص پست‌فطرت است.

اینچ من خوردم شما را خوردنیست وین چنین شربت جزای هر دنیست

این آسیبی که من دیدم، نصیب شما هم خواهد شد؛ این نتیجه‌ کار کسانی است که از یارانشان جدا می‌شوند.

نکته ادبی: «شربت» استعاره از تلخی سرنوشت یا مجازات است.

این جهان کوهست و گفت و گوی تو از صدا هم باز آید سوی تو

این جهان مانند کوه است؛ هر چه بگویی (هر کار کنی)، پژواک و نتیجه‌اش به سوی خودت باز می‌گردد.

نکته ادبی: این بیت یکی از معروف‌ترین تمثیل‌های مولانا درباره قانون بازتاب اعمال است.

چون ز صوفی گشت فارغ باغبان یک بهانه کرد زان پس جنس آن

وقتی باغبان کار صوفی را تمام کرد، با بهانه‌ای مشابه به سراغ نفر بعدی رفت.

نکته ادبی: «جنس آن» یعنی از همان نوع حیله قبلی.

کای شریف من برو سوی وثاق که ز بهر چاشت پختم من رقاق

گفت ای شریف، برو به خانه که من برای ناهار نان مخصوصی پخته‌ام.

نکته ادبی: «رقاق» نوعی نان نازک است.

بر در خانه بگو قیماز را تا بیارد آن رقاق و قاز را

به قیماز که پشت در است بگو نان و غاز را بیاورد.

نکته ادبی: «قیماز» در اینجا احتمالاً نام خادم یا خدمتکار است.

چون بره کردش بگفت ای تیزبین تو فقیهی ظاهرست این و یقین

وقتی او را هم فریب داد، به فقیه گفت: تو که تیزبین هستی و فقیه بودن تو برای همه آشکار است.

نکته ادبی: «تیزبین» صفتی برای فقیه است که باغبان برای چاپلوسی به کار می‌برد.

او شریفی می کند دعوی سرد مادر او را که داند تا کی کرد

آن شخص ادعای شرافت می‌کند، اما کسی چه می‌داند مادرش واقعاً چه کرده است؟

نکته ادبی: این طعنه برای تخریب شخصیت شریف بیان شده است.

بر زن و بر فعل زن دل می نهید عقل ناقص وانگهانی اعتماد

شما به زنان و رفتار آنان اعتماد می‌کنید؛ عقلتان ناقص است و در عین حال اعتماد هم می‌کنید.

نکته ادبی: اشاره به بدگمانی و ساده‌لوحی فقیه دارد.

خویشتن را بر علی و بر نبی بسته است اندر زمانه بس غبی

بسیاری از افراد نادان، خود را به ناحق به خاندان علی (ع) و پیامبر (ص) منسوب می‌کنند.

نکته ادبی: «غبی» به معنای احمق و نادان است.

هر که باشد از زنا و زانیان این برد ظن در حق ربانیان

هر کس خودش از حرام‌زاده‌ها باشد، گمان بد به انسان‌های خدایی و شریف می‌برد.

نکته ادبی: «ربانیان» به معنای افراد خداترس و روحانی است.

هر که بر گردد سرش از چرخها همچو خود گردنده بیند خانه را

کسی که خودش سرگیجه دارد و دنیا در نظرش می‌چرخد، خانه را هم در حال چرخش می‌بیند.

نکته ادبی: تمثیلی از اینکه قضاوت ما ناشی از درون خودمان است.

آنچ گفت آن باغبان بوالفضول حال او بد دور از اولاد رسول

سخنانی که باغبانِ پرحرف گفت، حقیقت نداشت و نسبت دادنِ آن شریف به غیرِ خاندان پیامبر، دروغی بیش نبود.

نکته ادبی: «بوالفضول» به کسی گفته می‌شود که در کارهای دیگران دخالت می‌کند و پرحرف است.

گر نبودی او نتیجهٔ مرتدان کی چنین گفتی برای خاندان

اگر باغبان خودش از خاندان مرتدان نبود، هیچ‌گاه به خاندان پیامبر (ص) اهانت نمی‌کرد.

نکته ادبی: این بیت بر اصالت کلام تأکید دارد.

خواند افسونها شنید آن را فقیه در پیش رفت آن ستمکار سفیه

باغبان که فقیه را با افسون و دروغ فریب داده بود، حالا به سراغ همان شریف ستم‌کشیده رفت.

نکته ادبی: «افسون» به معنای نیرنگ و سخنان فریبنده است.

گفت ای خر اندرین باغت کی خواند دزدی از پیغامبرت میراث ماند

گفت ای خر! چه کسی تو را به این باغ دعوت کرد؟ آیا دزدی از پیامبر به تو ارث رسیده است؟

نکته ادبی: اهانت‌های باغبان برای تحقیر و آماده‌سازی جهت ضرب و شتم است.

شیر را بچه همی ماند بدو تو به پیغامبر بچه مانی بگو

فرزند شیر، شبیه شیر است؛ تو که هیچ شباهتی به پیامبر نداری، چطور خودت را از خاندان او می‌دانی؟

نکته ادبی: اشاره به اینکه عملِ انسان باید گویای اصالت او باشد.

با شریف آن کرد مرد ملتجی که کند با آل یاسین خارجی

آن باغبانِ پناهجو، با آن شریف همان کاری را کرد که دشمنان با خاندان پیامبر (آل یاسین) کردند.

نکته ادبی: «خارجی» اشاره به کسانی دارد که از دین یا راه حق خارج شده‌اند.

تا چه کین دارند دایم دیو و غول چون یزید و شمر با آل رسول

دیوان و شیاطین همیشه مانند یزید و شمر با خاندان رسول خدا دشمنی داشته‌اند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده عمق کینه دشمن است.

شد شریف از زخم آن ظالم خراب با فقیه او گفت ما جستیم از آب

شریف از ضربات باغبان زخمی و ناتوان شد و به فقیه گفت: ما از دست دشمن فرار کردیم (اما به دام افتادیم).

نکته ادبی: «جستن از آب» کنایه از نجات یافتن است.

پای دار اکنون که ماندی فرد و کم چون دهل شو زخم می خور در شکم

حالا تو تنهایی و نوبت توست؛ مانند دهل باش و ضربات را در شکم تحمل کن.

نکته ادبی: دهل توخالی است و با ضربه زدن به آن، صدا می‌دهد؛ اشاره به ناتوانی فقیه.

گر شریف و لایق و همدم نیم از چنین ظالم ترا من کم نیم

اگر من همدمِ لایقی برای تو نبودم، بدان که من از دستِ این ظالم کم‌تر از تو ضربه نخوردم.

نکته ادبی: تلاش برای همدلی در لحظه آخر.

مر مرا دادی بدین صاحب غرض احمقی کردی ترا بئس العوض

مرا به دست این صاحب‌غرض (کینه‌توز) سپردی و احمقانه رفتار کردی؛ پاداش بدی نصیبمان شد.

نکته ادبی: «بئس‌العوض» عبارتی عربی به معنای «چه بد جایگزینی» است.

شد ازو فارغ بیامد کای فقیه چه فقیهی ای تو ننگ هر سفیه

باغبان از شریف فارغ شد و به سراغ فقیه آمد و گفت: چه فقیهی هستی؟ تو ننگِ نادان‌ها هستی.

نکته ادبی: «سفیه» در مقابل فقیه به کار رفته است.

فتوی ات اینست ای ببریده دست کاندر آیی و نگویی امر هست

آیا فتوای تو این است که بدون اجازه وارد باغ کسی شوی و بگویی این کار حلال است؟

نکته ادبی: طعنه به ادعای فقیه بودن او.

این چنین رخصت بخواندی در وسیط یا بدست این مساله اندر محیط

آیا در کتاب «وسیط» یا «محیط» چنین اجازه‌ای دیده‌ای؟

نکته ادبی: «وسیط» و «محیط» نام کتاب‌های فقهی مشهور در آن زمان بوده‌اند.

گفت حقستت بزن دستت رسید این سزای آنک از یاران برید

باغبان گفت: حق داری که کتک بخوری، این سزای کسی است که یارانش را تنها می‌گذارد و از آن‌ها جدا می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به نتیجه‌ی تفرقه و پشت‌پا زدن به رفاقت.

آرایه‌های ادبی

تمثیل این جهان کوهست و گفت و گوی تو

دنیا را به کوهی تشبیه کرده که هرچه در آن فریاد بزنی، پژواکش به خودت بازمی‌گردد، اشاره به قانون بازتاب اعمال.

تشبیه مانند دزدان

تشبیه سه فرد وارد شده به باغبان به دزدان برای نشان دادن ماهیتِ غاصبانه ورودشان.

کنایه سبیلش بر کنم

کنایه از نابود کردن و شکست دادنِ کامل دشمن.

نمادگرایی باغ

باغ نمادِ دارایی، زندگی و جایگاهی است که افراد در آن حضور دارند و در معرض وسوسه قرار می‌گیرند.

تلمیح یزید و شمر با آل رسول

اشاره به واقعه تاریخی کربلا برای نشان دادن نهایتِ ظلم و دوری از حق.