مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم

مولوی
بود کوری کو همی گفت الامان من دو کوری دارم ای اهل زمان
پس دوباره رحمتم آرید هان چون دو کوری دارم و من در میان
گفت یک کوریت می بینیم ما آن دگر کوری چه باشد وا نما
گفت زشت آوازم و ناخوش نوا زشت آوازی و کوری شد دوتا
بانگ زشتم مایهٔ غم می شود مهر خلق از بانگ من کم می شود
زشت آوازم بهر جا که رود مایهٔ خشم و غم و کین می شود
بر دو کوری رحم را دوتا کنید این چنین ناگنج را گنجا کنید
زشتی آواز کم شد زین گله خلق شد بر وی برحمت یک دله
کرد نیکو چون بگفت او راز را لطف آواز دلش آواز را
وانک آواز دلش هم بد بود آن سه کوری دوری سرمد بود
لیک وهابان که بی علت دهند بوک دستی بر سر زشتش نهند
چونک آوازش خوش و مظلوم شد زو دل سنگین دلان چون موم شد
نالهٔ کافر چو زشتست و شهیق زان نمی گردد اجابت را رفیق
اخسوا بر زشت آواز آمدست کو ز خون خلق چون سگ بود مست
چونک نالهٔ خرس رحمت کش بود ناله ات نبود چنین ناخوش بود
دان که با یوسف تو گرگی کرده ای یا ز خون بی گناهی خورده ای
توبه کن وز خورده استفراغ کن ور جراحت کهنه شد رو داغ کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت تمثیلی به موضوع نیاز انسان به همدلی و تأثیر اعتراف به کاستی‌ها در جلب شفقت دیگران می‌پردازد. شاعر با تصویر کردن مردی که علاوه بر نابینایی از داشتن صدایی گوش‌خراش نیز در رنج است، نشان می‌دهد که چگونه پرده برداشتن از عیوبِ درونی و بیرونی و ابرازِ تضرع، می‌تواند قلب‌های سخت را نرم کند و دریچه‌های رحمت را بگشاید.

در بخش پایانی، مولانا نگاهی عمیق‌تر و اخلاقی به این موضوع دارد و تأکید می‌کند که زشتیِ حقیقی نه در ظاهر یا صدا، بلکه در باطن و اعمالِ ناپسند است. او توبه و بازگرداندنِ حقِ مردم را راهی برای زدودنِ سیاهی‌های ناشی از گناه و ستم می‌داند تا بنده دوباره شایسته دریافت رحمتِ الهی شود.

معنای روان

بود کوری کو همی گفت الامان من دو کوری دارم ای اهل زمان

نابینایی بود که از مردم درخواست کمک می‌کرد و می‌گفت ای مردم، من دو نوع کوری دارم (یعنی علاوه بر نابینایی چشم، مشکل بزرگ دیگری نیز دارم).

نکته ادبی: واژه الامان به معنای طلب پناه و فریادرسی در میان مردم است.

پس دوباره رحمتم آرید هان چون دو کوری دارم و من در میان

پس به من دو برابر رحم کنید، زیرا من دو مشکل دارم و در میان این سختی‌ها گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: هان در اینجا حرف تنبیه برای جلب توجه مخاطب است.

گفت یک کوریت می بینیم ما آن دگر کوری چه باشد وا نما

مردم به او گفتند: ما یکی از کوری‌های تو (نابینایی چشم) را می‌بینیم، آن کوریِ دیگر چیست؟ آن را برای ما آشکار کن.

نکته ادبی: وا نما فعل امری به معنای نشان بده و آشکار کن است.

گفت زشت آوازم و ناخوش نوا زشت آوازی و کوری شد دوتا

او گفت: صدای من زشت و ناخوشایند است؛ پس زشت بودنِ صدا و نابینایی، دو مشکلِ من هستند.

نکته ادبی: زشت آوازی ترکیبِ وصفی برای توصیف صدای ناهنجار است.

بانگ زشتم مایهٔ غم می شود مهر خلق از بانگ من کم می شود

صدای ناهنجار من باعثِ غم و اندوه می‌شود و به همین خاطر محبتِ مردم به دلیلِ صدای بدِ من کم می‌شود.

نکته ادبی: مهر خلق در اینجا به معنای توجه و عطوفتِ مردم است.

زشت آوازم بهر جا که رود مایهٔ خشم و غم و کین می شود

صدای زشتِ من به هر کجا که برود، باعثِ ایجاد خشم و غم و کینه در دلِ دیگران می‌شود.

نکته ادبی: کین مخفف کینه و نمادی از نفرت است که در دل‌ها ایجاد می‌شود.

بر دو کوری رحم را دوتا کنید این چنین ناگنج را گنجا کنید

پس برای این دو کوری، دو برابر به من رحم کنید تا این کارِ غیرممکن (تحملِ چنین فردی با این اوصاف) را برای خود ممکن سازید.

نکته ادبی: ناگنج و گنجا ترکیباتِ ابداعی شاعر برای بیانِ غیرِ قابلِ‌تحمل بودنِ وضعیتِ اوست.

زشتی آواز کم شد زین گله خلق شد بر وی برحمت یک دله

وقتی مردِ نابینا این گله و شکایت را کرد، زشتیِ صدایش کمتر به چشم آمد و مردم با دلی مهربان و یکپارچه به او رحم کردند.

نکته ادبی: یک‌دله به معنای هم‌دل و هم‌سو شدنِ قلب‌های مردم است.

کرد نیکو چون بگفت او راز را لطف آواز دلش آواز را

همین که او رازِ درون و مشکلاتش را بازگو کرد، لطفِ نهفته در دلش، صدایش را نیز نزدِ مردم دلنشین‌تر کرد.

نکته ادبی: لطف آواز کنایه از تأثیرگذاریِ کلام و سوزِ دلِ صادقانه است.

وانک آواز دلش هم بد بود آن سه کوری دوری سرمد بود

اما کسی که صدای دلش (باطنش) هم زشت باشد، آن کوریِ سوم (کوریِ باطن)، همان دوریِ ابدی از رحمتِ الهی است.

نکته ادبی: دوری سرمد کنایه از فاصله ابدی از فیض و رحمتِ خداوند است.

لیک وهابان که بی علت دهند بوک دستی بر سر زشتش نهند

البته بخشندگانِ واقعی که بدون هیچ دلیلی (و فقط برای رضای خدا) کمک می‌کنند، شاید دستی بر سرِ این فردِ زشت‌خو هم بکشند.

نکته ادبی: وهابان جمعِ وهّاب، به معنای بخشندگانِ بی‌‌توقع و از صفاتِ الهی است.

چونک آوازش خوش و مظلوم شد زو دل سنگین دلان چون موم شد

همین که صدای مرد دردمند و مظلوم شد، دل‌های سنگِ مردم مانند موم در برابرش نرم شد.

نکته ادبی: مانند موم تشبیهی برای نرم شدنِ دل‌های سخت و بی‌رحم است.

نالهٔ کافر چو زشتست و شهیق زان نمی گردد اجابت را رفیق

ناله و فریادِ کافر، مانندِ صدای الاغ، زشت و ناهنجار است و به همین دلیل، راهی به سوی درگاهِ الهی برای اجابت ندارد.

نکته ادبی: شهیق صدای بلند و ناهنجار است که به ناله الاغ تشبیه شده است.

اخسوا بر زشت آواز آمدست کو ز خون خلق چون سگ بود مست

عبارت «اخسوا» (خاموش باش) خطاب به کسی است که صدای زشتی دارد و از خونِ مردم مانند سگ مست و بی‌پروا شده است.

نکته ادبی: اخسوا برگرفته از آیه قرآنی خطاب به جهنمیان است.

چونک نالهٔ خرس رحمت کش بود ناله ات نبود چنین ناخوش بود

وقتی فریاد و ناله خرس باعث جلب رحمت نمی‌شود، ناله تو که ستمکار هستی نباید چنین گستاخانه و ناهنجار باشد.

نکته ادبی: رحمت‌کش کنایه از صفت یا عملی است که دافعِ رحمتِ الهی است.

دان که با یوسف تو گرگی کرده ای یا ز خون بی گناهی خورده ای

بدان که تو در حقِ کسی (مانند یوسف) بدی کرده‌ای یا خونِ انسان بی‌گناهی را خورده‌ای (به ناحق مال یا جان کسی را ستانده‌ای).

نکته ادبی: گرگی کردن کنایه از ستمگری و بی‌رحمیِ عامدانه است.

توبه کن وز خورده استفراغ کن ور جراحت کهنه شد رو داغ کن

توبه کن و آنچه را به ستم خورده‌ای، استفراغ کن (بازگردان) و اگر این زخمِ گناه کهنه شده، آن را داغ کن (به‌طور جدی درمانش کن).

نکته ادبی: داغ کردن کنایه از درمانِ قطعی و سختِ گناهِ عمیق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون کسی را خوردن

استعاره از تصرفِ مال یا جانِ دیگران به ستم و بیداد.

تشبیه دل سنگین دلان چون موم

تشبیه دلِ سختِ مردم به موم برای نشان دادنِ تأثیرِ ناله و تضرع.

استعاره و نماد کوری

نمادِ نقصِ ظاهری و در لایه‌های عمیق‌تر، نمادِ جهل و دوری از حقیقت و بصیرت.

تلمیح یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف و ستمی که برادران بر او روا داشتند.

تلمیح اخسوا

اشاره به آیه اخسئوا فیها ولا تکلمون در قرآن کریم که خطاب به دوزخیان است.