مثنوی معنوی - دفتر دوم
بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
داستان با ماجرای قاضی و مفلس آغاز میشود؛ قاضی برای هشدار به عموم، حکم به بی اعتباری و افلاسِ فردی متقلب میدهد و از مردم میخواهد با او داد و ستد نکنند. این ماجرا تمثیلی است از وضعیت انسان در جهان که به سبب دلبستگیهای دنیوی و غفلت، دچار ورشکستگی معنوی است.
در ادامه، ماجرای فریب خوردنِ فردی طمعکار روایت میشود که با وجود هشدارهای آشکار، به خاطر آزمندی حقیقت را نمیبیند. شاعر از این واقعه به مباحثی عمیقتر در باب حجابهای الهی، کور و کر شدن انسان در برابر حقایق به واسطه طمع و لزومِ گشایشِ بصیرت توسط خداوند برای درکِ درمانِ دردهای روحانی گذر میکند.
معنای روان
قاضی از مردِ فقیر و تهیدست خواست که شاهد بیاورد. او پاسخ داد که این زندانیان (همدستان من) شاهدِ من هستند.
نکته ادبی: مفلس به معنای ورشکسته و تهیدست است و در اینجا استعاره از کسی است که دستش از حقیقت خالی است.
قاضی گفت که ایشان خود متهم هستند و از ترسِ تو گریزانند و از سرِ بیچارگی اشک میریزند.
نکته ادبی: گریستنِ خون در ادبیات عرفانی کنایه از اندوه و عجزِ شدید است.
آنها نیز از تو میخواهند که از این مخمصه رها شوند، به همین خاطر با غرضورزی و به دروغ شهادت میدهند.
نکته ادبی: وارهیدن به معنای رهایی یافتن است و غرض در اینجا به معنای مقصودِ فاسد و منفعتطلبانه است.
سایرِ اهلِ مجلسِ قضاوت نیز تایید کردند که ما همگی بر بیچارگی و فقرِ مطلقِ این فرد شهادت میدهیم.
نکته ادبی: ادبار به معنای بدبختی و پشت کردنِ اقبال است.
قاضی از هر کس حال او را پرسید، همه گفتند که ای قاضی! این مرد ورشکسته است و کار خودت را با او پایان بده.
نکته ادبی: دست شستن کنایه از قطعِ امید و رها کردنِ موضوع است.
قاضی دستور داد که در شهر اعلام کنید که این فرد، تهیدست و شیاد است.
نکته ادبی: قلاش به معنایِ رندِ بیسروپا، حیلهگر و ناپاکدامن است.
در هر کوچه و بازار فریاد بزنید و طبلِ رسوایی و فقرِ او را همه جا بکوبید.
نکته ادبی: طبل زدن کنایه از اعلانِ عمومی و رسوا کردنِ آشکار است.
هیچکس به او جنس نسیه نفروشد و حتی کمترین مبلغ ممکن (تسو) را به او قرض ندهد.
نکته ادبی: تسو به معنایِ کوچکترین سکه یا واحد پولی است.
هر کس بعد از این بیاید و ادعایی کند، من دیگر او را زندانی نخواهم کرد (چون همگان را آگاه کردهام).
نکته ادبی: بِفَن یعنی به حیله و نیرنگ.
نزدِ من ثابت شده است که او ورشکسته است و هیچ نقدینه یا کالایی نزدِ خود ندارد.
نکته ادبی: ثباتِ افلاس کنایه از محرز شدنِ عدمِ صداقت یا توانگری است.
انسان در زندانِ دنیا به این دلیل محبوس است که فقر و ناتوانیاش نزدِ خدا ثابت شود.
نکته ادبی: حبسِ دنیا تمثیلی از محدودیتهای وجودی انسان در عالمِ ماده است.
خداوندِ ما، در قرآنِ کریم نیز فقر و بیاعتباریِ شیطان (دیو) را به همه اعلام کرده است.
نکته ادبی: مفلسِ دیو اشاره به طرد شدنِ شیطان و نداشتنِ هیچ بهرهای از حقیقت نزدِ خداوند دارد.
او فریبکار و تهیدست و بدزبان است؛ هیچگاه با او شراکت و معامله نکن.
نکته ادبی: سودا به معنای معامله و داد و ستد است.
اگر هم بخواهی با او شریک شوی و بهانه بیاوری، او چیزی ندارد که تو سودی از او ببری.
نکته ادبی: صرفه بردن کنایه از سود کردن یا منفعتِ مادی است.
وقتی آن فردِ فریبخورده (که شترش را برای فروش آورده بود) آمد، کسی را دید که هیزم میفروخت (و در واقع همان مفلس بود).
نکته ادبی: فتنه فروختن کنایه از ایجادِ دردسر و گرفتاری است.
آن مردِ بیچاره (مفلس) بسیار فریاد و زاری کرد و نگهبان را نیز با پرداختِ مبلغی اندک راضی کرد.
نکته ادبی: دانگ واحدی کوچک از پول است که نشانه ناچیز بودنِ رشوه یا بهاست.
از صبح تا شب شترِ او را بردند و داد و فریادِ او هیچ سودی نبخشید.
نکته ادبی: چاشت به معنایِ صبحگاه است.
آن مردِ طمعکارِ بیچاره بر شتر سوار شد و صاحبِ شتر (که تازه متوجه ماجرا شده بود) پشتِ سرِ او میدوید.
نکته ادبی: قحطِ گران کنایه از آزمندیِ بسیار یا خساستِ بی حد است.
آنها در شهر میگشتند تا همه مردم حقیقتِ ورشکستگیِ آن مفلس را بدانند.
نکته ادبی: عیان شناختن یعنی به طور کامل و آشکار متوجه شدن.
جلوی هر حمام و بازاری مردم به شکل و شمایلِ او نگاه میکردند.
نکته ادبی: بازارگه اشاره به محلِ داد و ستد و تعاملِ اجتماعی دارد.
ده جارچیِ خوشصدا از قومیتهای مختلف (ترک، کرد، رومی و تازی) فریاد میزدند.
نکته ادبی: منادی به معنای جارچی و کسی است که خبر را به گوشِ عموم میرساند.
این مرد ورشکسته است و هیچ چیزی ندارد؛ هیچکس حتی کوچکترین سکهای به او قرض ندهد.
نکته ادبی: پشیز به معنای سکه بسیار کمارزش است.
او در ظاهر و باطن حتی ذرهای ارزش ندارد؛ او یک فریبکارِ بیمایه و دغاباز است.
نکته ادبی: دبه کردن کنایه از حیله و زیر بارِ حرف نرفتن است.
مراقب باشید که با او معامله نکنید؛ هرگاه ادعای بزرگی کرد، سختگیری کنید و فریب نخورید.
نکته ادبی: حریفی به معنای همدستی، رفاقت و معامله است.
و اگر باز هم با حکم و ادعا این مردِ ناتوان را نزدِ من بیاورید، من دیگر زندانی برایش باز نخواهم کرد.
نکته ادبی: پژمرده کنایه از کسی است که اعتبارش از بین رفته است.
او خوشسخن و زبانباز است و ادعاهای بزرگِ ظاهری دارد.
نکته ادبی: شاخ شاخ بودن کنایه از غرورِ بیجا و ادعاهای واهی است.
اگر برای فریبِ مردم لباسِ فاخری میپوشد، آن لباس عاریتی است تا دیگران را گمراه کند.
نکته ادبی: عاریه به معنایِ امانتی و ناپایدار است.
سخنِ حکیمانه بر زبانِ انسانِ نادان، مانندِ پوشیدنِ لباسِ عاریتی است؛ ای سادهدل، فریب مخور.
نکته ادبی: حله به معنایِ جامه و لباسِ فاخر است.
حتی اگر دزدی لباسِ فاخری بپوشد، دستِ تو به دزدیِ او نمیرسد، چون ذاتِ او دزد است.
نکته ادبی: ببریده دست کنایه از مجازاتِ دزد یا ناتوانی در پس گرفتنِ حق است.
وقتی شبهنگام از شتر پیاده شد، به صاحبِ شتر گفت که منزلم دور است و وقت گذشته است.
نکته ادبی: دیر در اینجا به معنای دیر وقت و شبانگاه است.
از صبح تا الان سوارِ شتر بودی و من حتی پولِ کاه و جوی او را هم نگرفتم.
نکته ادبی: پگاه به معنایِ صبحِ زود است.
صاحبِ شتر گفت: پس تا الان چه کار میکردیم؟ هوش و حواست کجاست؟ در این خانه کسی نیست که حرفت را بشنود؟
نکته ادبی: کنایه از بیخبری و نادانیِ فردِ مقابل است.
طبلِ افلاس و رسواییِ من تا آسمانِ هفتم رفته است، چطور تو نشنیدهای؟ چه واقعه عجیبی!
نکته ادبی: چرخِ سابعه استعاره از عالمِ بالا و کنایه از شهرتِ فراگیرِ رسوایی اوست.
گوشِ تو از طمعِ خام پر شده است؛ ای نادان! طمع باعثِ کر و کور شدنِ انسان میشود.
نکته ادبی: کوری و کری در اینجا به معنایِ ناتوانی در درکِ حقیقتِ امور به واسطه آزمندی است.
تا اینکه مردم با سنگ و کلوخ به او حمله کردند و گفتند این مردِ فریبکار، ورشکسته است.
نکته ادبی: قلتبان کنایه از فردِ بیاخلاق و شیاد است.
تا شب همگی گفتند که او مفلس است، اما صاحبِ شتر که از طمع پر بود، هیچ نشنید.
نکته ادبی: پر بودن از طمع استعاره از انباشتگیِ ذهن از هوایِ نفسانی است.
خداوند بر چشم و گوشِ انسان مهر (پرده) میزند؛ در این حجابها، صورتها و صداهایِ بسیاری نهفته است.
نکته ادبی: حجب به معنای پردهها و موانعِ معرفتی است.
خداوند آنچه را که خود بخواهد از زیبایی و کمال به چشمِ انسان میرساند.
نکته ادبی: کرشم به معنای کرشمه و جلوهگری است.
و آنچه را بخواهد از شنیدنیها و بشارتها به گوشِ انسان میرساند.
نکته ادبی: سماع در اینجا به معنایِ شنیدنِ حقایق است.
دنیا پر از راهِ حل است اما برای تو هیچ چارهای نیست، مگر اینکه خداوند دریچهای به رویت بگشاید.
نکته ادبی: روزن استعاره از بصیرت و آگاهیِ الهی است.
گرچه تو الان از آن غافلی، اما وقتِ نیاز، خداوند آن حقیقت را برایت آشکار میکند.
نکته ادبی: عیان کردن کنایه از افشایِ حقیقتِ پنهان است.
پیامبر فرمود که خداوندِ بزرگ، برای هر دردی درمانی آفریده است.
نکته ادبی: اشاره به حدیثِ نبوی دربارهی وجودِ دارو برای هر درد.
اما تو بدونِ فرمانِ او، رنگ و بویِ آن درمان را برای دردِ خویش نخواهی یافت.
نکته ادبی: بی فرمانِ او کنایه از لزومِ عنایتِ الهی برای یافتنِ حقیقت است.
ای چارهجو! چشمِ دلت را به سویِ عالمِ غیب (لامکان) بدوز، مانندِ چشمی که به سویِ جان نگران است.
نکته ادبی: لامکان استعاره از ساحتِ الهی و فرامادی است.
این جهان از هیچ به وجود آمده است؛ گویی از بیجایی، جا پیدا شده است.
نکته ادبی: بیجهت به معنایِ فراسویِ ابعادِ مادی است.
از هستیِ مجازی به سویِ نیستی بازگرد تا طالبِ پروردگار باشی.
نکته ادبی: نیستی در عرفان به معنایِ فنایِ نفس و رهایی از خودخواهی است.
این عالمِ نیستی، جایِ درآمد و سود است، از آن دوری نکن؛ عالمِ وجود (مادی) جایِ خرج کردن است.
نکته ادبی: وجود و عدم در اینجا در تقابلِ عرفانی به کار رفتهاند.
کارگاهِ آفرینشِ الهی مبتنی بر نیستی است؛ چه کسی در این جهان بیکار است؟ (همه مشغولِ کارند).
نکته ادبی: کارگاهِ صنع کنایه از نظامِ هستی است.
ای رفیق! سخنانِ دقیق و عمیقی به ما یاد بده که باعثِ رحمتِ خدا بر تو شود.
نکته ادبی: سخنِ دقیق کنایه از حکمت و معرفتِ ربانی است.
دعا از توست و اجابت هم از توست؛ ایمنی از توست و هیبت و عظمت هم از توست.
نکته ادبی: تلمیح به توحیدِ افعالی که همه چیز را در نهایت به اراده خداوند منتهی میداند.
اگر در این سخن گفتن دچار اشتباهی شدیم، تو آن را اصلاح کن؛ چرا که تو پادشاه و صاحبِ اصلیِ سخن هستی.
نکته ادبی: سلطان سخن کنایه از خداوند یا پیرِ راه است که کلامش برتر و بینقص است.
تو آن کیمیای وجودی را در اختیار داری که میتوانی ماهیتِ چیزها را دگرگون کنی؛ حتی اگر چیزی به ناپاکیِ دریای خون باشد، تو میتوانی آن را به نیلِ پاک و گوارا تبدیل کنی.
نکته ادبی: کیمیا در اینجا استعاره از قدرتِ الهی در تحولِ نفوس است.
اینگونه زیباسازی و آفرینشِ دقیق، کارِ توست و این اکسیرهای معنوی، بخشی از اسرارِ پنهانِ توست.
نکته ادبی: میناگری به معنای نقاشی و تزیینِ ظریف است که در اینجا به خلقت تشبیه شده.
تو بودی که آب و خاک را با هم آمیختی و از این ترکیب، نقش و نگارِ بدنِ انسان را خلق کردی.
نکته ادبی: اشاره به داستانِ خلقتِ انسان از آب و گِل که در متونِ عرفانی بسیار رایج است.
به این تن، نسبتهای خویشاوندی دادی و آن را با شادیها و غمهای گوناگون و هزاران فکر و خیال، پیوند زدی.
نکته ادبی: خال و عم به معنای عمو و دایی و کنایه از بستگان و دلبستگیهای دنیوی است.
اما باز هم به برخی از بندگانِ خاصِ خود، رهایی و آزادیِ واقعی عطا کردی و آنها را از قیدِ این غم و شادیهای ظاهری جدا ساختی.
نکته ادبی: رهایی در اینجا به معنای استغنا و رستگی از علایقِ دنیوی است.
آنها را از دلبستگی به خود، خانواده و طبیعتِ بشری بریدی و چنانِ بصیرتی به آنان دادی که در چشمشان هر چه در ظاهر زیباست، زشت و ناپایدار جلوه کرد.
نکته ادبی: سرشت در اینجا به معنای طبیعتِ بشری و غریزههای مادی است.
این رهروانِ خاص، هرچه را که با حواسِ ظاهری قابلِ درک باشد، رد میکنند و تنها آنچه را که ناپیدا و باطنی است، تکیهگاهِ خود قرار میدهند.
نکته ادبی: مسند کردن کنایه از تکیه کردن و اعتمادِ کامل است.
عشقِ اینان به حقیقتی است که آشکار نیست، اما معشوقِ آنها نهان است؛ به همین دلیل، در حالی که معشوقِ اصلیِ آنها بیرون از جهانِ فانی است، وجودِ آنها در این دنیا مایهی شور و فتنهانگیزی میشود.
نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای امتحان و آزمونِ بزرگ یا شور و آشوبِ عشق است.
این عشقهای وابسته به صورت و شکلِ ظاهری را رها کن؛ زیرا حقیقت، وابسته به ظاهر و چهرهی فیزیکی نیست.
نکته ادبی: عشقِ صورتی در مقابلِ عشقِ حقیقی است.
آن حقیقتی که شایستهی معشوق بودن است، صورت و شکل نیست؛ چه در این جهان باشد و چه در جهانِ باقی.
نکته ادبی: اشاره به برتریِ معنا بر صورت در نظامِ عرفانی.
ای کسی که عاشقِ صورت و ظاهر شدهای، وقتی که جان از آن کالبد بیرون رفت، چرا دیگر به آن دل بستهای و آن را رها نمیکنی؟
نکته ادبی: چرایش هشتهای یعنی چرا آن را رها کردهای و پیگیر نیستی؟
صورتِ معشوق هنوز بر جای است، اما چرا دیگر به آن میل نداری؟ ای عاشق، برو جستجو کن که آن معشوقِ واقعیِ تو کیست (که با رفتنِ جان، دیگر آن صورت برایت جذابیتی ندارد).
نکته ادبی: سیری کنایه از بیزاری و عدمِ تمایل به دلیلِ زوالِ حقیقت است.
اگر آنچه با حواسِ ظاهری درک میشود، معشوقِ واقعی بود، پس هر کسی که حواسِ پنجگانه داشت باید عاشق میبود.
نکته ادبی: منطقِ ابطالِ عشقِ حسی است.
وقتی وفاداری، عشق را بیشتر میکند، پس چگونه وفاداری میتواند صورت و ظاهر را دگرگون کند؟ (یعنی عشقِ حقیقی فراتر از تغییرِ صورت است).
نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای اثباتِ اینکه عشقِ حقیقی به زوالِ صورت وابسته نیست.
پرتوِ خورشید بر دیوار میتابد؛ در واقع آن درخشش، متعلق به دیوار نیست و عاریتی است.
نکته ادبی: تمثیلِ بسیار مشهورِ مولوی برای نشان دادنِ تفاوتِ ذات و عرض.
ای انسانِ سادهدل، چرا دلت را به یک کلوخ (دیوارِ گلی) میبندی؟ به دنبالِ اصل و منشأ باش که همان خورشیدِ حقیقی است که همواره میتابد.
نکته ادبی: کلوخ کنایه از جسم و ماده است.
ای کسی که تو هم عاشقِ عقلِ خود هستی، بدان که خودت از صورتپرستان هم در وضعیتِ بدتری قرار داری.
نکته ادبی: نقدِ عقلِ جزئی که خود گرفتارِ حجابهای ذهنی است.
این عقلی که تو به آن مینازی، تنها پرتو و بازتابی بر حسِ توست؛ بدان که این درخشش مثلِ روکشِ طلا بر روی مسِ وجودِ توست و ماندگار نیست.
نکته ادبی: زراندود کردن به معنای تزیینِ کاذبِ فلزِ کمارزش با لایهای از طلا است.
اگر زیباییِ انسان، تنها به دلیلِ ظاهرِ او بود، باید با پیر شدن و زشت شدنِ چهره، عشق هم از بین میرفت.
نکته ادبی: شاهد به معنای زیبارو است.
انسانی که زمانی مانند فرشته بود، اکنون دیوسیرت شده؛ این نشان میدهد که آن زیبایی و ملاحتِ پیشین، عاریتی و گذرا بوده است.
نکته ادبی: ملاحت به معنای نمکینی و زیباییِ دلنشین است.
آن زیباییِ ظاهری آرامآرام گرفته میشود و آن نهالِ حیات بهتدریج خشک میگردد.
نکته ادبی: تمثیلِ نهال برای نمایشِ زوالِ جسمانی.
برو و معنای 'نعمره ننکسه' (اشاره به آیه ۶۸ سوره یس) را بخوان؛ به دنبالِ دلی حقیقی باش و دلت را به استخوان (بدن) نبند.
نکته ادبی: اشاره به آیه که بیانگرِ ضعفِ خلقت در پیری است.
زیرا آن زیباییِ دل، زیباییِ همیشگی است و دولت و کمالِ آن از آبِ حیوان (سرچشمهی حیاتِ ابدی) سیراب میشود.
نکته ادبی: آبِ حیوان یا آبِ حیات کنایه از حقیقتِ روحانی است.
در واقع، خودِ او هم آب است و هم ساقی و هم آن کسی که مست شده؛ وقتی طلسمِ توهمِ تو شکست، میفهمی که هر سه یکی است.
نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود.
تو آن حقیقتِ یگانه را با قیاسهای عقلی نمیتوانی درک کنی؛ پس بندگی کن و حرفهای بیمعنی و پرت نزن.
نکته ادبی: ژاژ خاییدن کنایهی از سخنِ بیهوده گفتن است.
این معنایی که تو از عشق میفهمی، صورت و عاریتی است و تنها برای شادیهای زودگذر و قافیهپردازیهای شاعرانه است.
نکته ادبی: قافیت در اینجا کنایه از سخنِ سطحی است.
معنای واقعی آن است که تو را از بندِ ظاهر برهاند و از وابستگی به نقش و نگارِ این جهان بینیاز کند.
نکته ادبی: تعریفِ عرفانی از معنای حقیقی.
معنای حقیقی آن نیست که انسان را کور و کر کند، بلکه معنا آن است که او را در بندِ ظاهرِ اشیا گرفتارتر نکند.
نکته ادبی: نقدِ کسانی که مدعیِ عرفان هستند اما در صورت باقی ماندهاند.
برای انسانِ کور، تنها خیالاتِ غمافزا باقی میماند و بهرهی چشمِ ظاهری، تنها همین خیالاتِ فناپذیر است.
نکته ادبی: اشاره به محدودیتِ درکِ حسی.
انسانهای کوردل و ناآگاه، تنها به ظاهرِ قرآن (حرف) چسبیدهاند؛ آنها حقیقتِ آن را نمیبینند و مانند کسی که به جای دیدنِ خر، تنها به پالانش توجه دارد، رفتار میکنند.
نکته ادبی: تمثیلِ خر و پالان برای نقدِ ظاهرگراییِ متشرعینِ خشکمغز.
اگر تو بینایی، به دنبالِ خودِ خر باش؛ ای کسی که همیشه به دنبالِ پالان (ظواهر) هستی، تا کی میخواهی به این کارهای بیهوده ادامه دهی؟
نکته ادبی: تشویق به جستجوی حقیقتِ پنهان.
اگر خودِ خر را داشته باشی، پالان هم به دست میآید؛ وقتی حقیقتِ حیات (جان) با تو باشد، نان (رزق) هم کم نخواهد شد.
نکته ادبی: تأکید بر اصالتِ جوهر بر عرض.
پشتِ خر، دکان و مال و کسبِ دنیوی است و در قلبِ تو، منشأ صدها قالب و صورتِ مختلف است.
نکته ادبی: اشاره به اشتغالاتِ ذهنی و دنیوی.
ای کسی که پر از هیاهویی، بر خرِ برهنه سوار شو؛ نه آنگونه که فکر میکنی، بلکه چنانکه پیامبر (ص) به سادگی و بدونِ تجمل سفر کرد.
نکته ادبی: اشاره به تواضع و سادهزیستیِ پیامبر.
گفته شده که پیامبر (ص) گاهی بر خرِ بدونِ زین سوار میشدند و گاهی پیاده سفر میکردند.
نکته ادبی: نقلِ حدیث یا حکایت برای تبیینِ سلوکِ بیآلایش.
نفسِ خود را مانندِ خری به میخِ بندگی ببند؛ تا کی این نفس میخواهد از زیرِ بارِ کار و مسئولیت فرار کند؟
نکته ادبی: خرِ نفس استعاره از شهواتِ سرکش است.
بارِ صبر و شکر را باید بر دوشِ این نفس نهاد و تحمل کرد؛ چه این مسیر صد سال طول بکشد و چه بیست یا سی سال.
نکته ادبی: تأکید بر تداوم در سلوک.
هیچکس بارِ گناهِ دیگری را بر دوش نمیکشد و هیچکس بدونِ تلاش و عمل، نتیجهای نمیبیند.
نکته ادبی: اشاره به آیهی قرآن در نفیِ مسئولیتِ فردی برای دیگری.
این طمعِ خام که بدونِ تلاش به مقصود برسی، طمعی نادرست است؛ همانطور که خوردنِ غذای خام باعثِ بیماری میشود، این تفکر هم وجودِ تو را بیمار میکند.
نکته ادبی: نقدِ تنبلی و توهمِ خوشبختیِ ناگهانی.
اینکه میگویی فلانی ناگهان گنجی پیدا کرد و من هم همان را میخواهم بدونِ کار و دکان، خیالی باطل است.
نکته ادبی: اشاره به باورهای خرافی دربارهی ثروتهای بادآورده.
آنچه دیدهای کارِ بخت و اقبال بوده و آن هم راهِ درستی نیست؛ تا وقتی که توانایی داری، باید تلاش کنی و زحمت بکشی.
نکته ادبی: تأکید بر ضرورتِ کسبِ معاش و فعالیتِ فردی.
چه چیزی مانعِ تلاشِ تو برای رسیدن به گنجِ حقیقی است؟ از کار و کوشش دست نکش که آن چیزی که به دنبالش هستی، در همین تلاش نهفته است.
نکته ادبی: تشویق به کار و تلاشِ پویا.
سعی کن گرفتارِ حسرتِ 'اگر' گفتن نشوی؛ اینکه بگویی ای کاش این کار را کرده بودم یا آن کار را انجام داده بودم.
نکته ادبی: نقدِ افسوس خوردن بر گذشته.
پیامبرِ اسلام (ص) از بهکار بردنِ 'اگر' (در مقامِ حسرتِ بیحاصل) نهی کردند و فرمودند که این سخن، از نشانههای نفاق و تردید است.
نکته ادبی: اشاره به حدیثی که 'لو' (اگر) را عملِ شیطان میداند.
آن منافقی که در حسرتِ 'اگر گفتن' عمرش را به پایان برد، جز حسرت و پشیمانی هیچ نصیبی نبرد.
نکته ادبی: نتیجهگیریِ اخلاقی دربارهی عبث بودنِ حسرت.